حادثهای که در لیسه «ایدراک» واقع در منطقه بینهقدی رخ داد و منجر به تیراندازی دانشآموز کلاس دهم به معلم خود با سلاح گرم شد، نگرانی جدی در جامعه ایجاد کرد. این حادثه نشان میدهد که افزایش تمایل به خشونت در میان نوجوانان تصادفی نیست و همچنین وجود تعدادی از مشکلات عمیق اجتماعی-روانشناختی را مطرح میکند. علاوه بر این، وقوع این حادثه در بستر یک درگیری مسلحانه، به وضوح کاستیها در سازوکارهای نظارتی خانواده، مدرسه و به طور کلی را نشان میدهد. نکته دیگر، تأثیر شبکههای اجتماعی بر رفتار دانشآموزان، عادیسازی پرخاشگری و تعمیق بیرویه دیجیتالیشدن است. همزمان، ناکافی بودن سازوکارهای حقوقی و نهادی مربوط به کنترل محتوای کودکان نیز به عنوان یکی از عوامل ایجادکننده خطرات جدی در پیشگیری از چنین مواردی مورد توجه قرار میگیرد.
گونای آقامالی، عضو کمیته مسائل خانواده، زنان و کودکان مجلس ملی، در اظهاراتی به Modern.az بیان کرد که تمایل نوجوانان به چنین خشونتهایی تنها یک دلیل ندارد و ناگهانی رخ نمیدهد.
«در اینجا محیط خانواده، روابط درون مدرسهای، تنشهای روانشناختی، تأثیرات اجتماعی و محیط اطلاعاتی نقش جدی ایفا میکنند. هنگامی که کودک یا نوجوان خود را "بیارزش"، تحت فشار یا درکنشده احساس میکند، پرخاشگری درونی شکل میگیرد. گاهی ضعف نظارت والدین، گاهی فقدان ارتباط عادی در روابط معلم و دانشآموز، و گاهی نیز جریان اطلاعات نامناسب با سن کودک، رفتارهای او را سختتر میکند. خطرناکترین نکته این است که برخی کودکان به حل مشکلات بیشتر از طریق زور عادت داده میشوند.»
به عقیده این نماینده، حادثه رخ داده تنها مسئلهای مربوط به محیط مدرسه نیست، بلکه بیشتر یک مشکل عمیق اجتماعی و روانشناختی است:
«حل سوءتفاهم توسط دانشآموز با سلاح گرم نشان میدهد که او خطر را درک نکرده، حس همدلی در او ضعیف شده و مسئولیتپذیری در او شکل نگرفته است. در اینجا، کاستیهای هم در سازوکارهای نظارت روانشناختی و هم در سیستم امنیتی آشکار میشود. کودک چگونه سلاح را به دست آورده است، چرا والدین کیف فرزند خود را کنترل نمیکنند، چگونه سلاح را به مدرسه برده است؟ آخر، سلاح شکاری که تپانچه نیست که در جیب حمل شود؟! هر یک از این موارد باید به طور جداگانه بررسی شود.»
او همچنین تأکید کرد که امروز بخش بزرگی از جهانبینی کودکان از طریق ابزارهای تکنولوژیکی شکل میگیرد:
«متأسفانه، در شبکههای اجتماعی خشونت، پرخاشگری و نمایش قدرت قهرمانسازی میشود. معمولاً وقتی نوجوان نمیتواند تفاوت بین زندگی واقعی و محیط مجازی را تشخیص دهد، آنچه را که میبیند به الگوی رفتاری خود تبدیل میکند. به ویژه، اشتراکگذاریهای سریع و با محتوای احساسی در قالب ریلز و شورتس تأثیر جدی بر روان او میگذارد. دیجیتالیشدن ذاتاً مشکل نیست، مشکل در استفاده بیرویه و بیهدف از آن است.»
گ. آقامالی همچنین افزود که از نظر حقوقی، فیلتر کردن محتوای خطرناک برای کودکان و نوجوانان، اعمال الگوریتمهای متناسب با سن و افزایش مسئولیتپذیری پلتفرمها حائز اهمیت است. به گفته او، سطح سواد دیجیتال در مدارس باید افزایش یابد و سازوکارهای آموزشی برای والدین گسترش یابد:
«اولاً، محیط اطلاعاتی کودکان و نوجوانان باید سالمسازی شود. نه ممنوعیت تلفن، بلکه فرهنگ استفاده هدفمند باید شکل گیرد. ثانیاً، خدمات روانشناختی در مدارس باید تقویت شود. ثالثاً، سهگانه خانواده-مدرسه-روانشناس باید تقویت شود. مشکلات روانشناختی کودکان و نوجوانان باید به طور مداوم در مدرسه، خانه و محیط اجتماعی پیگیری شود. نهایتاً، چهارماً، مسئولیت حقوقی در برابر تمامی مواردی که خشونت را در زندگی واقعی و شبکههای اجتماعی ترویج میکنند، باید بهبود یابد.» - این نماینده خاطرنشان کرد.

آذر حسرت، عضو هیئت مدیره شورای مطبوعات و کارشناس رسانه، نیز معتقد است که اصلاحات انجام شده در سالهای اخیر در حوزه مدرسه و آموزش، به ویژه رویکردهایی که به تدریج به کاهش اعتبار معلم و مدرسه منجر شدهاند، باید به چنین نتایجی میانجامید:
«در واقع، این اولین حادثه نیست. پیش از این نیز مواردی از حمله دانشآموزان به مدرسه، هجوم والدین به مدرسه، ضرب و شتم و توهین به معلمان مشاهده شده است. متأسفانه، در دوران اخیر در آذربایجان، چنین حوادثی بیشتر مشاهده میشود. تقریباً تنها یک حمله مسلحانه باقی مانده بود که آن هم رخ داد. اما چرا چنین میشود؟
دلیل اصلی این است که امروز اعتبار مدرسه و معلم به شدت آسیب دیده است. اغلب وزارت علوم و آموزش یا به طور کلی نهادهای دولتی به عنوان مقصر این امر معرفی میشوند. در حالی که من معتقدم مسئولیت اصلی در این زمینه بر عهده والدینی است که فرزند خود را به مدرسه میفرستند. سپس نهادهای دولتی و خود مدرسه قرار میگیرند.»
همصحبت ما بیان کرد که وقتی تربیت صحیح در خانواده به کودک داده نشود و مسیر درستی به او نشان داده نشود، نتیجه نیز اینگونه خواهد بود:
«هزاران، صدها هزار کودک به مدرسه میروند. آیا همه اینگونه رفتار میکنند؟ البته که نه. چرا؟ زیرا خانوادهاش او را به درستی هدایت میکند و کودک نیز به رفتارهای خود توجه دارد.
اما گاهی اوقات از خانوادههای معدودی چنین کودکانی بیرون میآیند. در واقع، این نیز اجتنابناپذیر نیست. صرفاً باید اختیارات گستردهتری به معلم، مدرسه، مدیریت مدرسه و مسئولان آموزشی داده شود. زیرا امروز مواردی پیش میآید که معلم دانشآموز را تنبیه میکند و بلافاصله والدین به پلیس و دادستانی شکایت میکنند. در حالی که تنبیه کودک یک امر عادی است و باید شرایط برای آن فراهم شود.»
آ. حسرت خاطرنشان کرد که فناوریهای جدید اطلاعات و ارتباطات نیز در این فرآیند از جنبه مضر خود تأثیر میگذارند:
«البته، در دورانی که این فناوریها وجود نداشتند نیز موارد مشابهی رخ داده است. اما در آن زمان این حوادث به طور گسترده عمومی نمیشدند. زیرا پلتفرم و محیطی برای عمومیسازی وجود نداشت. حوادث پنهان میماندند، اقدامات لازم در محل انجام میشد، اما به اطلاع عموم مردم نمیرسید.
به همین دلیل، این تصور غلط در جامعه شکل گرفته بود که گویا چنین مواردی اصلاً رخ نمیدهد. در حالی که امروز هر چه رفتارهای مضر بیشتر منتشر شوند، بیشتر عادی میشوند. نسل در حال رشد نیز این را یک امر عادی تلقی میکند و فکر میکند که اگر دیگران انجام میدهند، چرا من انجام ندهم؟
از این منظر، رسانههای اجتماعی و به طور کلی فناوریهای جدید اطلاعات و ارتباطات گاهی به پلتفرمهای مضر تبدیل میشوند. آیا میتوان از آن جلوگیری کرد؟ البته که میتوان. بارها گفتهام که انتشار اخبار جنایی و منفی باید متوقف شود. به استثنای موضوعاتی که جامعه را به طور جدی نگران میکنند، انتشار حوادث جنایی خاص، خشونت و رفتارهای منفی منجر به عادیسازی میشود.»
این کارشناس همچنین تأکید کرد که در وهله اول خانواده باید بر کودک نظارت داشته باشد:
«باید به آنچه او مشغول است، به ویژه به چه بازیها و تصاویری از طریق رسانههای اجتماعی و اینترنت نگاه میکند، توجه شود. در آذربایجان، «اینترنت کودک» باید بیشتر توسعه و گسترش یابد. اگر در مدارس تا حدی از محتوای مضر جلوگیری میشود، این رویکرد باید برای خانوادهها نیز اعمال شود.
این مسئولیت را نمیتوان تنها بر عهده مدرسه یا جامعه گذاشت. پیش از هر چیز، خانواده باید نقش اصلی را در این زمینه ایفا کند. وقتی پدر، مادر و سایر سرپرستان وظیفه خود را انجام دهند، کودکان نیز به سمت صحیح هدایت خواهند شد.
در غیر این صورت، رها کردن کودک به حال خود و سپس سرزنش مدرسه، و طرح سؤالاتی مانند «چرا تربیت نکردی، چرا آموزش خوب ندادی» بیمورد است.»
او همچنین به اهمیت اتخاذ تدابیر جدی برای بازگرداندن اعتبار معلمان و مدارس اشاره کرد:
«در مدارس باید امکان توبیخ کودکان و اعمال تأثیر تربیتی فراهم شود. اگر والدین به خاطر یک توبیخ ساده معلم به مدرسه هجوم ببرند، در این جامعه نه آموزش و نه تربیت را میتوانیم اصلاح کنیم. بنابراین، اقتدار معلم باید افزایش یابد.
باید در جامعه به معلمان ما چنان احترام و ارج نهاده شود که کودکان نیز آن را الگو قرار دهند. وقتی آن معلم کودک را توبیخ میکند، او باید شرمنده شود، نتیجهگیری کند و رفتار خود را اصلاح نماید.
اما در وضعیت کنونی، این سازوکار تقریباً کار نمیکند. حتی کوچکترین برخورد معلم نیز به یک جنجال بزرگ تبدیل میشود، رسانههای اجتماعی و برخی نهادهای رسانهای بدون تحقیق، معلم و مدرسه را هدف قرار میدهند. در نتیجه، معلمان مجبور به عقبنشینی میشوند.
در حالی که هدف تربیت شهروندان خوب است. اگر در مقابل این، معلم مورد توهین قرار گیرد، تصاویرش منتشر شود، و اعتبارش آسیب ببیند، پس چرا معلم باید خود را به خطر بیندازد؟
به همین دلیل، همه باید در اشتراکگذاریهای مربوط به معلم و مدرسه مسئولیتپذیرتر و دقیقتر باشند.» - آ. حسرت تأکید کرد.