Modern.az

صبح رمضان در ایوب‌سلطان: صدای قدم‌هایی که فرش‌ها بلعیدند - عکس‌ها

صبح رمضان در ایوب‌سلطان: صدای قدم‌هایی که فرش‌ها بلعیدند - عکس‌ها

مورد توجه

14 مارس 2026, 12:37

ابراهیم نبی‌اوغلو

ماه رمضان است. صبح یک آخر هفته آفتابی.

در حیاط مسجد معروف ایوب سلطان استانبول هستیم.

در ایام روزه‌داری، این مکان کاملاً حال و هوایی روحانی به خود می‌گیرد. کمی دیگر اینجا از ازدحام جمعیت جای سوزن انداختن نخواهد بود. اگرچه خورشید سخاوتمندانه پرتوهای خود را می‌تاباند، اما هوا هنوز آثار زمستان را در خود دارد – خنک و پاکیزه است.

ایوب سلطان علاوه بر اینکه یک مسجد است، حافظه معنوی و تاریخ استانبول نیز می‌باشد.

این مکان بر روی مزار ایوب سلطان – ابی ایوب انصاری (وفات ۶۷۲)، یکی از محترم‌ترین شخصیت‌های تاریخ اسلام، بنا شده است. او صحابه‌ای بود که در زمان هجرت پیامبر محمد به مدینه، پیامبر را در خانه خود میزبانی کرد. در سال‌های پایانی عمر خود – در حدود ۹۰ سالگی – در لشکرکشی قسطنطنیه شرکت می‌کند و در نزدیکی دیوارهای شهر بر اثر بیماری وفات می‌یابد. ابی ایوب انصاری یکی از صحابه پیامبر بود که به دانش، وفاداری و کاتبی وحی شناخته می‌شد.

پس از فتح استانبول در سال ۱۴۵۳، مزار او توسط آک‌شمس‌الدین، معلم فاتح سلطان محمد، عالم و طبیب بزرگی که ادعا می‌شود اصالتاً ترک آذربایجانی بوده است، کشف می‌شود. به دستور فاتح، یک مجموعه بزرگ – شامل مسجد، مدرسه، عمارت و آرامگاه – در اینجا ساخته می‌شود. از آن روز به بعد، ایوب سلطان به مکانی تبدیل می‌شود که سلاطین عثمانی هنگام به تخت نشستن (جلوس) در آن کمربند می‌بستند، دعا می‌کردند و یکی از مقدس‌ترین اماکن زیارتی استانبول به شمار می‌رود.

مسجد زیبایی آرام و متین معماری کلاسیک عثمانی را در خود دارد.

دیوارهای سنگی سفید. مناره‌های ظریف. نور ملایمی که به داخل می‌تابد.

در حیاط، سکوت قرن‌ها حکمفرماست. صدای آب روان از شادروان با صدای پرندگان در هم می‌آمیزد. گویی نفس تاریخ استانبول در این دیوارها پنهان شده است.

هنگامی که وارد مسجد می‌شوی، گویی همه چیز کمی کند می‌شود.

فرش‌های قدیمی صدای قدم‌های جمعیت را در خود فرو می‌برند.

بالا، گنبد بزرگ. بر دیوارها، تابلوهای خوشنویسی ظریف.

نور ملایمی که از پنجره‌ها می‌تابد.

انسان در اینجا ناگزیر به حال و هوای دیگری فرو می‌رود.

چند روز از بمباران ایران گذشته است. دعا می‌کنم که این جنگ وحشیانه و ناعادلانه از کشورمان دور بماند. در حالی که همسرم داخل آرامگاه است، من چند عکس می‌گیرم.

در اطراف مسجد، مغازه‌های بی‌شماری وجود دارد. عمر برخی از آنها بیش از صد سال است. هر بار که به اینجا می‌آییم، حتماً خرمای عجوه می‌خریم. این خرما که به «خرمای پیامبر» معروف است، در منطقه مدینه می‌روید. رنگ آن سیاه تیره است و طعم آن عمیق و ملایم است. در سنت اسلامی جایگاه ویژه‌ای دارد. بسیاری از روزه‌داران، افطار را با همین خرما سنت می‌دانند.

پیده رمضان نیز یک سنت قدیمی است که از دوران عثمانی به جا مانده است. یکی از نمادهای جدایی‌ناپذیر سفره افطار است. خمیر نرم، کنجد پاشیده شده روی آن و نقش‌های شبکه‌ای شکل روی نان…

در ساعات نزدیک به افطار، بوی پیده خیابان‌های استانبول را فرا می‌گیرد و مردم در صف‌های طولانی منتظر می‌مانند. اما به دلایلی، طعم پیده‌ای که در اطراف ایوب سلطان پخته می‌شود، متفاوت است. گویی هوای معنوی این مکان نیز به نان نفوذ می‌کند. حتی اگر تا ساعت افطار سرد شود، ترک اینجا بدون خرید پیده ممکن نیست.

همچنین گولاچ وجود دارد – یکی از ظریف‌ترین دسرهای ماه رمضان. ورقه‌های نازک نشاسته‌ای با شیر نرم می‌شوند، بین آنها گردو قرار داده می‌شود و روی آن دانه‌های انار پاشیده می‌شود. به دلیل طعم سبک و خنک خود، یکی از لطیف‌ترین نعمت‌های سفره افطار به شمار می‌رود.

با وجود اینکه بارها به اینجا آمده‌ایم، باز هم از بناهای قدیمی اطراف مسجد و به ویژه قبرستان تاریخی دیدن می‌کنیم. بسیاری از مزارها در اینجا ۴۰۰-۵۰۰ ساله هستند. هر یک گویی صفحه‌ای از تاریخ است که بر سنگ نوشته شده.

قبرستان‌های عثمانی رمز و راز عجیبی دارند.

سنگ قبرهای بلند و ظریف.

بر روی آنها، آیاتی که توسط خوشنویسان حک شده است.

و جالب‌ترین چیز — سنگ قبرهایی با کلاه بر سر.

هنگام گشت و گذار در این قبرستان، انسان به زودی درمی‌یابد که کلاه روی سر سنگ قبر فقط یک تزئین نیست. آن نشانه‌ای است که هویت متوفی را بیان می‌کند. بارزترین ویژگی سنگ قبرهای عثمانی نیز همین است. عمامه یا کلاهی که بر سر سنگ است، گویی زمزمه می‌کند که متوفی چه کسی بوده است. کلاه‌های بزرگ عمامه‌دار اغلب متعلق به مزار علما، قاضیان و دولتمردان است. شکل کلاه گاهی نشان می‌دهد که او در چه دوره‌ای زندگی کرده است.

با تغییر مد عثمانی، زبان این سنگ‌ها نیز تغییر کرده است. به سمت قرن نوزدهم، در برخی از سنگ قبرها دیگر فینه دیده می‌شود. گویی نفس قرون پایانی امپراتوری در این کلاه قرمز سنگ شده است. کلاه‌های استوانه‌ای بلند و بدون عمامه نیز متعلق به دراویش مولوی است. این کلاه، شکل ابدی شده «سکه» معروف بر سر دراویش سماع‌کننده است که بر سنگ حک شده.

بدین ترتیب، این سنگ قبرها فقط قبرها نیستند. آنها نقشه اجتماعی جامعه عثمانی هستند. در اینجا علما هستند، صوفیان هستند، دولتمردان هستند، بازرگانان هستند. هر یک از آنها انسان‌هایی هستند که زمانی در خیابان‌های استانبول قدم زده و هوای این شهر را تنفس کرده‌اند. شاید در زمان حیاتشان، به دلیل مقام بالایشان، حتی به یک بازرگان یا درویش سلام هم نمی‌دادند. اما اکنون همه آنها در این باغ قدیمی، در کنار هم و در سکوتی یکسان خفته‌اند.

هنگام گشت و گذار در قبرستان، احساس می‌کنم که هیاهوی کلان‌شهر بزرگ به اینجا نمی‌رسد. از دور تنها صدای پرندگان به گوش می‌رسد. سایه سنگ‌های قدیمی مانند خطوطی بلند بر روی خاک کشیده شده است.

در اینجا آرامش قرن‌ها حکمفرماست.

گویی زمان کمی آهسته‌تر می‌گذرد.

می‌ایستم و عکس می‌گیرم.

بر روی هر سنگ، نوشته‌ای وجود دارد.

هر سنگ قبر کلاه‌دار، سرنوشت یک انسان، نفس یک دوران و حافظه یک امپراتوری را با خود حمل می‌کند.

در میان تمام این خاطرات خاموش، ایوب سلطان ایستاده است – آرام، مغرور و باشکوه.

این مکان که در نور صبح رمضان می‌درخشد، گویی روح خود استانبول است.

۷ مارس ۲۰۲۶

Facebook
Dəqiq xəbəri bizdən alın!
Keçid et
TƏCİLİ! İranda partlayış səsləri - Xameneinin yaxın adamı ÖLDÜRÜLDÜ