ایران در حال حاضر یکی از عمیقترین بحرانهای ساختاری دهههای اخیر را تجربه میکند. اعتراضات گسترده از مرحله نارضایتی اجتماعی محلی فراتر رفته و به بحران مشروعیت سیاسی تبدیل شده است. این فرآیند تنها سرنوشت داخلی ایران را تعیین نمیکند، بلکه به یکی از عوامل اصلی تعیینکننده آینده ژئوپلیتیک خاورمیانه نیز تبدیل میشود.
محرک اصلی اعتراضات در ایران، فروپاشی اقتصاد کلان است. ارزش ریال، واحد پول ملی، به پایینترین حد تاریخی خود رسیده، تورم از 50 درصد فراتر رفته، و قیمت مواد غذایی، دارو و انرژی از کنترل خارج شده است. طبقه متوسط رو به زوال رفته و فقر گسترده شده است.
توازن مشروعیت موجود بین دولت و جامعه برهم خورده است. در مرحله اول، اعتراضات با مطالبات اقتصادی آغاز شد. شعارهایی مانند حقوق، یارانه، بیکاری و غیره سر داده شد. اما در مدت کوتاهی، این فرآیند به بسیج سیاسی ضد سیستمی تبدیل شد. اکنون مطالبه اصلی، تغییر رژیم است.
طبیعتاً، مداخله خارجی نیز در وقایع جاری مشهود است. دونالد ترامپ، رهبر آمریکا، بارها اعلام کرده است که در کنار معترضان است و در صورت شلیک به آنها، به ایران حمله خواهد کرد.
در اظهاراتی به Modern.az، کارشناس امنیتی ترکیهای، عبدالله آغار، اظهار داشت که تحریمهای آمریکا، تلاشهای انزوا و وقایع پس از جنگ غزه، ایران را بسیار "آسیبپذیر" میکند:
"علاوه بر این، اکنون اعتراضات نیز آغاز شده است. در این اعتراضات خون نیز ریخته شده است. مشاهده میشود که آمریکا و اسرائیل نیز در این مسائل دخالت دارند. به ویژه آمریکا تهدید میکند که در صورت شلیک به معترضان، ایران را هدف قرار خواهد داد.
اکنون این وضعیتی است که خروج از آن برای یک کشور دشوار است. با نگاهی به تاریخ میتوان دید که ایران با رویدادهای مشابهی روبرو شده است. پیش از این توانسته است شرایط پیش آمده را مدیریت کند. مسئله دیگر رویارویی شهروندان با دولت است. اگرچه این یک وضعیت دشوار برای دولت است، اما میتوان بر آن غلبه کرد. قطبی شدن و نزاع دو قدرت وجود ندارد، بلکه تقابل جامعه با دولت، یعنی نیروی مسلح، وجود دارد. با وجود مشکلات بزرگ، برنده این تقابل از پیش مشخص است. ایران برای حل وضعیت تلاش خواهد کرد.
"آسیبپذیری" قومی، مذهبی و پارامترهای مذهبی در ایران در آینده نزدیک بسیار بیشتر مشخص شده است. اصلاح وضعیت از سوی ایران دشوار شده است. طبیعتاً، سیگنالهایی از مداخله خارجی، به ویژه از اسرائیل و آمریکا، وجود دارد. از این منظر، با توجه به حوادث، در روزهای آینده میتوانیم شاهد رویدادهای بسیار جدیتری باشیم.
اگر چنین شرایطی ایجاد شود، ترکیه و آذربایجان باید بیش از همه آماده باشند. حضور جمعیتی کردها در ایران با ترکهای آنجا قابل مقایسه نیست. اگر نیروهای مسلح و سیاسی شده در شمال عراق، پژاک و پکک، به نحوی تلاش کنند مناطق ترکنشین و آذربایجان جنوبی را تهدید کنند، رویداد بسیار بزرگی ممکن است رخ دهد. واکنشها به این امر باید آماده شود."
این کارشناس تاکید کرد که آذربایجان و ترکیه باید با یک استراتژی مشترک عمل کنند:
"آنچه در 7 اکتبر بین حماس و اسرائیل رخ داد، نقطه عطفی برای خاورمیانه است. متأسفانه، ما در دوره بعدی شاهد لرزشهای کوچک و بزرگ اضافی آن خواهیم بود.
در این راستا، تدوین یک استراتژی مشترک بین ترکیه و آذربایجان در چارچوب "یک ملت، دو دولت" بسیار مهم است. این بسیار خطرناک خواهد بود. از نظر مقیاس، یک رویداد بزرگ است. هنگامی که "کارتهای" نشان داده شده از طریق پسر پهلوی نیز روی میز گذاشته میشود، برخی تمایل دارند ایران را به گونهای تحت تأثیر قرار دهند که منجر به تجزیه شود. این به معنای یک پارادایم بسیار مهم برای کل جغرافیا است. اینها رویدادهایی هستند که از منظر ژئوپلیتیکی اتخاذ تدابیر را ضروری میسازند."
در همین حال، امبات موغلو، دیگر کارشناس امنیتی ترکیهای، خاطرنشان کرد که فرآیندهای رخ داده در ایران در سالهای اخیر یک بحران ناگهانی و تصادفی نیست، بلکه انفجارهای دورهای مشکلات ساختاری انباشته شده در طولانی مدت است:
"دلایل اصلی این فرآیند به شرح زیر است:
- فشارهای اقتصادی – تحریمهای بینالمللی، تورم بالا و بیکاری؛
- بحران نمایندگی سیاسی و مشروعیت؛
- شکاف عمیق بین انتظارات اجتماعی نسل جوان و مدل ایدئولوژیک رژیم؛
- تنش ناشی از تنوع قومی و مذهبی با مدیریت متمرکز دولتی؛
- تأثیر جنگ سوریه بر منطقه، و همچنین تسریع این فرآیند توسط اقدامات آمریکا و اسرائیل علیه ایران.
احتمال اینکه حوادث کنونی در کوتاه مدت به تغییر رژیم منجر شود، بسیار پایین است. زیرا دولت ایران دارای مکانیزم امنیتی قوی، پایههای ایدئولوژیک شکل گرفته در طول سالیان، تجربه مدیریت بحرانها و توانایی هدایت بخش وسیعی از جامعه به سمت خاصی است. با این حال، این وضعیت نشاندهنده تقویت رژیم نیست. به عبارت دیگر، انقلاب در ایران انتظار نمیرود، اما بیثباتی مزمن به تدریج عمیقتر شده و ادامه خواهد یافت."
در مورد وجود یا عدم وجود تهدید مداخله خارجی در ایران، این کارشناس گفت:
"مداخله نظامی مستقیم – مانند سناریوی عراق در سال 2003 – در مرحله کنونی احتمال کمی دارد. دلایل اصلی این امر عبارتند از جغرافیای وسیع ایران، پتانسیل جمعیتی و نظامی بزرگ آن، و همچنین شبکههای نفوذ موجود در منطقه (حزبالله، شبهنظامیان شیعه، حوثیها و غیره). اما مداخله غیرمستقیم واقعی و مداوم است. تحریمهای اقتصادی، حملات سایبری، جنگ اطلاعاتی و فشارهای رسانهای تأثیر جدی بر ایران میگذارند. از این منظر، تأکید رهبری ایران بر "نیروهای خارجی" کاملاً بیاساس نیست، اما غیرقابل انکار است که با هدف پنهان کردن مشکلات داخلی اغراق شده است.
از سوی دیگر، سناریوی فروپاشی کامل در کوتاهمدت و میانمدت احتمال ضعیفی دارد. با این حال، نمیتوان از برخی خطرات غافل شد. رکود اقتصادی بلندمدت، فرسایش مشروعیت حکومت مرکزی، و افزایش مطالبات خودمختاری در مناطق قومی – بین کردها، بلوچها، عربها و ترکهای آذربایجان جنوبی – منبع بالقوه تهدید هستند. ایران دولتی نیست که مانند یوگسلاوی "یک شبه" فرو بپاشد. اما همانند نمونه روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ممکن است فرآیندی رخ دهد که در آن تنش بین مرکز و مناطق پیرامونی افزایش یابد و دولت از درون فرسوده شود. حتی اگر دولت به طور کامل فرو نپاشد، توانایی کنترل و مدیریت آن ممکن است تضعیف شود."
امبات موغلو همچنین در مورد رویکرد ترکیه به این مسائل صحبت کرد:
"روابط ترکیه با ایران ماهیت ایدئولوژیک ندارد، بلکه ژئوپلیتیکی است. برای آنکارا، فروپاشی ناگهانی ایران به معنای تهدید امنیت مرزی، امواج مهاجرت، خطر تروریسم و درگیریهای فرقهای است. ایران ضعیف شده نیز خطر پیشروی مستقیم نفوذ آمریکا و اسرائیل تا مرزهای ترکیه را ایجاد میکند. به همین دلیل، ترکیه اصولاً از تمامیت ارضی ایران و حفظ نهادهای دولتی آن حمایت میکند. در عین حال، موضعی متعادل در برابر سیاستهای توسعهطلبانه منطقهای ایران اتخاذ میکند. در شرایط تهدید خارجی احتمالی، ترکیه با ایران ائتلاف نظامی تشکیل نخواهد داد، اما از تجزیه یا اشغال آن نیز آشکارا حمایت نخواهد کرد. خط مشی اصلی آنکارا این است: ایران هر چه قویتر باشد، باثباتتر است – اما نه در حدی که برای ترکیه تهدید ایجاد کند.
در حال حاضر، تعداد ترکهای آذربایجانی ساکن در ایران بیشتر از جمعیت جمهوری آذربایجان است که این یک شاخص بسیار استراتژیک است. اما این برتری جمعیتی به طور خودکار منجر به نتایج سیاسی نمیشود. فعالیت در مراکز اقتصادی و تجاری، تداوم فرهنگی، ادغام تاریخی در ساختارهای دولتی ایران، و همچنین رویکرد محتاطانه قدرتهای منطقهای – روسیه، ترکیه و غرب – نشان میدهد که این فرآیند بلندمدت و کمحاشیه خواهد خواهد بود. این یک گسست ناگهانی نیست، بلکه مرحلهای از فرسایش تدریجی است. در ایران امروز، بیش از انقلاب، شاهد لرزش سیستم هستیم. مداخله خارجی نیز به صورت غیرمستقیم و تحت کنترل ادامه دارد."