پرونده جفری اپستین (۲۰۰۸-۲۰۱۹) یک پرونده جنایی عادی نیست. مرگ او در زندان در سال ۲۰۱۹ این رسوایی را عمیقتر کرد. کار نکردن دوربین در اتاقی که او در آن نگهداری میشد، سوالات زیادی را برانگیخت. این پرونده نه تنها به افشای یک فرد، بلکه به افشای مصونیت نخبگان تبدیل شد. این رسوایی یکی از رویدادهای نادری است که نشان میدهد قدرت، شهوت، مصونیت و مکانیسمهای خودحفاظتی نهادها در دنیای غرب مدرن چگونه عمل میکنند.
با گذشت سالها، با باز شدن اسناد، روشن میشود که مشکل در یک نفر نیست، بلکه در سیستمی است که آن را ممکن ساخته است. رویدادهای مشابهی در غرب قبلاً نیز رخ داده است. به چند مورد نگاهی بیندازیم:
بیل کلینتون - مونیکا لوینسکی (۱۹۹۸)
رئیسجمهور آمریکا به دلیل انکار رابطه خود با یک کارآموز در کاخ سفید، با روند استیضاح مواجه شد. دروغ، نه جرم، مشکل اصلی بود. این رسوایی مرزهای قدرت و اخلاق شخصی را در ایالات متحده دوباره به بحث گذاشت.
سیلویو برلوسکونی – «بونگا بونگا» (۲۰۱۰-۲۰۱۳)
نخستوزیر ایتالیا به شرکت در مهمانیهایی متهم شد که یک دختر خردسال نیز در آن حضور داشت. روند دادگاه طولانی شد و اعتبار سیاسی او به شدت آسیب دید. زندگی شخصی رئیس دولت به یک مشکل مشروعیت ملی تبدیل شد.
هاروی واینستین (۲۰۱۷)
تهیهکننده هالیوود به آزار جنسی سیستماتیک زنان در طول دههها متهم و محکوم شد. این پرونده جنبش #MeToo را در مقیاس جهانی منفجر کرد و فرهنگ سکوت را در هم شکست.
مقیاس و قربانیان
بر اساس اسناد رسمی دادگاه، شبکه اپستین دهها دختر نوجوان را در بر میگرفت. در اظهارات غیررسمی، این رقم بیش از ۱۰۰ نفر ذکر شده است. محدوده سنی عمدتاً ۱۳-۱۷ سال، به ویژه ۱۴-۱۶ سال بوده است. در اظهارات جداگانه نام پسران نیز ذکر شده است، اما در مرکز این رسوایی، استثمار سیستماتیک دختران نوجوان قرار دارد. این حقایق با تصمیمات حقوقی تأیید شدهاند.
گیزلین مکسول: چهره کلیدی شبکه
گیزلین مکسول دستیار اپستین نبود، بلکه شریک عملیاتی او بود. او نقش مستقیمی در یافتن، هدایت و آمادهسازی روانی قربانیان ایفا کرد. دادگاه ایالات متحده او را به اتهام کمک به استثمار افراد زیر سن قانونی و قاچاق انسان محکوم کرد. مکسول تنها چهره مهمی است که در این رسوایی به حبس واقعی محکوم شده است. این واقعیت تأیید میکند که پرونده اپستین یک داستان تکنفره نبوده است.
شاهزاده اندرو: تاج و تخت از دست رفت
در اینجا باید به طور خاص توقف کرد. رسوایی شاهزاده اندرو تنها به از دست دادن اعتبار شخصی ختم نشد. عناوین سلطنتی او سلب شد، وظایف رسمی و عمومی او لغو گردید، و هرگونه چشمانداز واقعی او برای تاج و تخت در داخل سلطنت عملاً از بین رفت. این یک گام بسیار نادر و نمادین برای سلطنت مدرن بریتانیا است. یعنی سیستم در اینجا تنها به “سرزنش” اکتفا نکرد، بلکه برای حفظ مشروعیت نهادی، یک چهره را از درون خود حذف کرد. پرونده اپستین در این معنا برای سلطنت بریتانیا نه یک زلزله حقوقی، بلکه یک زلزله تاریخی و نمادین بود. این نکته بسیار مهم است. گاهی اوقات سیستم برای محافظت از خود قربانی میدهد. شاهزاده اندرو یکی از همان قربانیان است. و او از نظر سیاسی برای حفظ سیستم سلطنتی بریتانیا اعدام شد.
دومینیک استراوس-کان. واکنش متفاوت سیستم
برای تکمیل این موازی، مثال دومینیک استراوس-کان مهم است. او در سالهای ۲۰۰۷-۲۰۱۱ وزیر دارایی فرانسه و سپس رئیس صندوق بینالمللی پول بود. در سال ۲۰۱۱، او با اتهام آزار جنسی یک کارمند هتل در نیویورک مطرح شد و بلافاصله از سمت خود در صندوق بینالمللی پول استعفا داد. اگرچه برخی از اتهامات بعداً پس گرفته شد، اما دوران حرفهای سیاسی و بینالمللی او به پایان رسید. پارادوکس در اینجا قابل توجه است. استراوس-کان با یک حادثه از سیستم کنار گذاشته شد، در حالی که شبکه اپستین سالها مصون ماند. این تفاوت نه با دلایل حقوقی، بلکه با اولویتهای سیاسی توضیح داده میشود.
سکس، قانون و پارادوکس غرب
در بخشی از کشورهای غربی، کار جنسی قانونی و تنظیم شده است. در کشورهایی مانند آلمان، هلند و بلژیک، فاحشهخانهها به طور رسمی فعالیت میکنند. در ایالات متحده، تنها در برخی از مناطق ایالت نوادا، روسپیخانههای قانونی وجود دارد و تعداد آنها تقریباً ۲۰ مورد است. بر اساس تخمینهای کلی، ۱ تا ۲ میلیون نفر در ایالات متحده به این یا آن شکل از طریق کار جنسی امرار معاش میکنند، اما بخش بزرگی از آنها به طور غیررسمی در این زمینه فعالیت دارند. پارادوکس اینجاست که سکس میتواند قانونی باشد، اما وقتی قدرت، سن و اجبار درگیر میشود، سیستم اغلب دیر واکنش نشان میدهد. پرونده اپستین نتیجه این تأخیر است.
آیا نام شهردار نیویورک در پرونده اپستین مطرح است؟
رسوایی جفری اپستین بیش از خود حقایق، بر اساس داستانهای دروغینی که از حقایق جدا شده و به گردش درآمدهاند، رشد میکند. پرونده جنایی واقعی است، قربانیان واقعی هستند، سکوت نهادی واقعی است. اما در مرحله نهایی، این پرونده با عکسهای بدون زمینه، شناساییهای جعلی و هدفگذاری عمدی به سلاح اطلاعات نادرست تبدیل میشود. عکس گروهی معروفی که سالها در شبکههای اجتماعی به اشتراک گذاشته شده، نمونه کلاسیک این موضوع است. عکس منتشر میشود، سپس نامهایی به آن چسبانده میشود: رؤسای جمهور سابق، میلیاردرها، “نخبگان پنهان”. سپس خطرناکترین مرحله آغاز میشود – به کودک در عکس هویت سیاسی نسبت داده میشود. گویا آن کودک بعدها “شهردار مسلمان” نیویورک شده است. این جمله خود دارای دستکاری سهگانه است: هم ارتباط عکس با هویت بیاساس است، هم وضعیت ساختگی است، و هم هویت دینی عمداً برجسته میشود. در مرکز این خط، یک چهره سیاسی واقعی قرار دارد: زهران ممدانی. او شهردار تازه منتخب نیویورک است. اما مکانیسم اطلاعات نادرست بیوگرافی واقعی او را توضیح نمیدهد؛ بلکه سعی میکند او را به طور مصنوعی به رسوایی اپستین مرتبط کند. هدف اطلاعرسانی نیست، بلکه ایجاد شک و تردید و خدشهدار کردن مشروعیت است. در اینجا دو عنصر به ویژه خطرناک هستند. اول، تصویر کودک: واکنش عاطفی ایجاد میکند و تفکر انتقادی را خاموش میکند. دوم، برجستهسازی هویت مسلمان: روایت “همه چیز از قبل برنامهریزی شده است” ساخته میشود. این نه به قربانیان اپستین کمک میکند و نه عدالت را تقویت میکند. برعکس، جنایت واقعی زیر شایعات خفه میشود.
ادعای «موساد ترامپ را تحت فشار قرار میدهد»
در روزهای اخیر، ادعایی در شبکههای اجتماعی در حال گردش است: گویا موساد برای تحت فشار قرار دادن دونالد ترامپ، “عکسهای جدیدی” مربوط به رسوایی جفری اپستین منتشر کرده است. هدف نیز از بین بردن تردید ایالات متحده در حمله به ایران است. این ادعا در نگاه اول “شوکآوری” دارد، اما از نظر واقعیت کاملاً پوچ است. نه مشخص است که این عکسها از کجا منتشر شدهاند، نه منبع رسمی دارند، و نه رسانههای معتبر بینالمللی این اطلاعات را تأیید کردهاند. خبرگزاریهایی مانند رویترز، بیبیسی، آسوشیتدپرس و خبرگزاری فرانسه حتی یک خط هم در این باره ننوشتهاند. در اینجا صحبت از تحقیق نیست، بلکه از واکنش مطبوعات زرد است. “اطلاعات مخفی”، “باجگیری”، “اطلاعات سازشکارانه” خواننده را جذب میکنند. حتی اگر واقعیتی نباشد، کلیک به همراه دارد. رسوایی اپستین نیز ماده خام ایدهآلی برای این نوع هیجانات است: سکس، قدرت و ترس در یک بسته فروخته میشود. مشکل اینجاست که چنین داستانهایی خود جنایت واقعی را تحتالشعاع قرار میدهند. قربانیان ناپدید میشوند، مسئولیت ناپدید میشود، و تنها هیاهو باقی میماند.
روایت «پوتین»: محصول کلاسیک بازار توطئه
با گسترش رسوایی اپستین، “توضیح” دیگری نیز به گردش درآمد: گویا این شبکه "کاگب–افاسبی" توسط راهاندازی شده و یک عملیات “تله عسلی” بوده و هدف آن باجگیری از نخبگان غربی بوده است. در این روایت، نام ولادیمیر پوتین نیز اغلب مطرح میشود. حتی بیشتر از دونالد ترامپ. اما باز هم سوال اصلی تغییر نمیکند: آیا واقعیت اثباتکنندهای برای این ادعا وجود دارد؟ پاسخ روشن است – خیر. نه در اسناد دادگاه ایالات متحده، نه در تحقیقات رسمی، و نه در رسانههای جدی بینالمللی، ارتباط مستقیمی بین اپستین و سرویسهای ویژه روسیه اثبات نشده است. “هزاران سند”، “دیدارهای مخفی”، “انتقال اطلاعات سازشکارانه” عباراتی هستند که واقعیت نیستند، بلکه زبان بازار توطئه هستند. منطق ساده است: رسوایی واقعی + چهره قدرتمند جهانی = داستانی خواندنی. وجود یا عدم وجود حقیقت در درجه دوم اهمیت قرار دارد. چنین روایتهایی به دنبال عدالت نیستند. آنها به اقتصاد توجه خدمت میکنند. خواننده به دست میآید، اما حقیقت از دست میرود.
موازی امپراتوری روم: پمپئی و وزوویوس
این منظره برای تاریخ نیز آشناست. در اواخر امپراتوری روم، مصونیت نخبگان، فرهنگ لذتگرایی و سیستم حقوقی دوگانه در شهرهایی مانند پمپئی به امری عادی تبدیل شده بود. آتشفشان وزوویوس آن شهر را زیر خاک مدفون کرد. برای مورخان، این تنها یک فاجعه طبیعی نیست، بلکه استعارهای از فساد اخلاقی است. رسوایی اپستین نیز همان سوال را دوباره مطرح کرد. آیا قانون برای همه است، یا فقط برای ضعیفان معتبر است؟ رسوایی اپستین تنها یک جنایت جنسی نیست. این نقشهای از انحطاط اخلاقی است. نمونه شاهزاده اندرو نشان داد که سیستم گاهی برای محافظت از خود قربانی رسمی میدهد. نمونه استراوس-کان نیز نشان داد که گاهی یک حادثه کافی است تا کسی از اوج به قعر دره سقوط کند. اما پرونده اپستین ثابت کرد که هرچه شبکه بزرگتر میشود، سکوت طولانیتر میگردد. بله، امپراتوری روم با پمپئی به پایان نرسید. غرب مدرن نیز با اپستین به پایان نخواهد رسید. اما هر امپراتوری وزوویوس خود را دارد.
البئی حسنلی،
زوریخ
پ.ن. مطرح شدن نام نیکول پاشینیان در رسوایی اپستین مایه تمسخر است. "اخبار جعلی" در سراسر جهان دوران رونق خود را سپری میکند. مرزهای بین دروغ و حقیقت مدتهاست که از بین رفتهاند...