در بحبوحه وضعیت ژئوپلیتیکی به سرعت در حال تغییر در خاورمیانه، یکی از مهمترین رویدادها در سیستم سیاسی ایران رخ داد: شورای خبرگان، که نماینده نخبگان دینی-سیاسی کشور است، مجتبی خامنهای را به عنوان رهبر عالی جدید کشور انتخاب کرد. این تصمیم هم در بستر درگیری نظامی جاری در منطقه و هم در بحبوحه بحران سیاسی داخلی ایران اتخاذ شده است.
Modern.az یادآور میشود که انتخاب رهبر جدید تنها یک تغییر قدرت نیست. این نشانهای از مسیر سیاست خارجی آینده ایران و خطی است که در رویارویی با آمریکا و اسرائیل انتخاب خواهد کرد.
مجتبی خامنهای ۵۶ ساله، اگرچه سالها در سایه پدرش – رهبر عالی پیشین ایران، علی خامنهای – قرار داشت، اما در سیستم سیاسی-امنیتی کشور چهرهای مهم محسوب میشود. گفته میشود که او به ویژه با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ارتباطات نزدیکی دارد.
او برای مدت طولانی "رهبر سایه" نامیده میشد. وی یکی از افراد اصلی تأثیرگذار بر تصمیمگیریها در دفتر پدرش محسوب میشد و نفوذ جدی در دستگاه امنیتی ایران دارد.
اما انتخاب او همچنین یک رویداد متناقض در تاریخ جمهوری اسلامی ایران به شمار میرود. زیرا یکی از ایدههای اصلی انقلاب ۱۳۵۷ لغو سلطنت بود، اما اکنون عملاً قدرت در داخل خانواده منتقل شده است.

ایران در لحظه به قدرت رسیدن رهبر جدید، یکی از پیچیدهترین دورههای تاریخ خود را تجربه میکند.
کشور با چندین بحران موازی روبرو است: رویارویی نظامی با آمریکا و اسرائیل، تحریمهای اقتصادی شدید، تورم بالا و کاهش ارزش پول ملی و نارضایتی اجتماعی، امواج اعتراضات.
حتی قبل از شروع جنگ نیز ایران از نظر اقتصادی با بحران جدی روبرو بود و این وضعیت خطرات جدی برای حکومت جدید ایجاد میکند.
در چنین شرایطی، معضل اصلی برای تهران پدیدار میشود: ادامه مقاومت ایدئولوژیک، یا جستجوی مصالحههای تاکتیکی برای جلوگیری از فروپاشی دولت.
اگرچه تهران از نظر ایدئولوژیک سیاست "مقاومت" را ادامه میدهد، اما از نظر سیاست واقعی، ادامه یک جنگ تمامعیار و طولانیمدت برای ایران بسیار دشوار به نظر میرسد.
این امر چندین دلیل اصلی دارد.
۱. تابآوری اقتصادی محدود است. تحریمها و جنگ اقتصاد ایران را تضعیف میکند. با افزایش فشار بر صادرات انرژی و سیستم مالی، ثبات داخلی کشور به خطر میافتد.
۲. تضعیف متحدان منطقهای. نیروهای نیابتی ایران که ابزار نفوذ منطقهای آن هستند – به ویژه ساختارها در لبنان و سوریه – ضربات مداومی دریافت میکنند. این امر استراتژی منطقهای تهران را دشوار میسازد.
۳. محدودیتهای تواناییهای نظامی. ایران از نظر فناوری هم از آمریکا و هم از اسرائیل بسیار عقبتر است. نیروهای پدافند هوایی و نیروی دریایی آن عملاً نابود شدهاند. تنها منبع تهدید واقعی – ذخایر موشکهای بالستیک و پهپادها – نیز رو به کاهش است.
۴. اولویت اصلی برای رژیم حفظ قدرت است. برای سیستم سیاسی ایران، مسئله مهمتر از ایدئولوژی، تداوم قدرت است. اگر رژیم موجودیت خود را در خطر ببیند، ممکن است به سیاستهای عملگرایانهتری روی آورد.
اگرچه مجتبی خامنهای به عنوان چهرهای با مواضع سخت شناخته میشود، اما این به معنای آن نیست که او مطلقاً از سازش امتناع خواهد کرد.

تاریخ نشان میدهد که حکومت ایران در لحظات بحرانی میتواند گامهای تاکتیکی به عقب بردارد. مشهورترین نمونه آن توافق هستهای امضا شده در سال ۲۰۱۵ بود.
به همین دلیل، اگرچه تهران در لفاظیهای رسمی مقاومت نشان میدهد، اما در پشت پرده ممکن است کانالهای دیپلماتیک را باز نگه دارد. این به معنای سازش احتمالی با آمریکا و اسرائیل است.
اولین نشانههای این خط مشی منطقی در حال حاضر شروع به ظهور کرده است. به عنوان مثال، اگرچه علی خامنهای، رهبر عالی ایران، در ۲۸ فوریه کشته شد، اما تهران به یکی از رادیکالترین اقدامات – بستن تنگه هرمز که برای بازار جهانی انرژی حیاتی است – دست نزد. در حالی که در دکترین نظامی ایران چنین اقدامی به عنوان یکی از شدیدترین ابزارهای پاسخ در وضعیت جنگی ارائه میشد.
علاوه بر این، در روزهای اخیر، شدت حملات پهپادی و موشکی ایران به منطقه نیز به طور قابل توجهی کاهش یافته است. تهران میداند که گسترش بیشتر رویارویی نه تنها با آمریکا و اسرائیل، بلکه با کشورهای همسایه در منطقه نیز میتواند روابط را بیشتر متشنج کند. در حال حاضر در تعدادی از پایتختهای منطقهای، از جمله باکو و آنکارا، نارضایتی آشکاری از اقدامات غیرمنطقی و تهاجمی ایران احساس میشود.

عامل مهم دیگر، موضع سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ساختار اصلی قدرت ایران است. اگرچه سپاه از نظر ایدئولوژیک به عنوان طرفدار خط مشی سخت معرفی میشود، اما رهبری آن نیز به حفظ سیستم موجود و مواضع خود علاقهمند است. یعنی این ساختار نیز عملاً استراتژی "بقا و حفظ سیستم" را ترجیح میدهد.
دقیقاً به همین دلیل میتوان فرض کرد که مجتبی خامنهای که به عنوان رهبر عالی جدید معرفی شده است، تلاش خواهد کرد تا تعادلی مبتنی بر منافع متقابل با سپاه برقرار کند. ماهیت این تعادل ساده است: نخبگان امنیتی سیستم را حفظ میکنند، در حالی که رهبری سیاسی تلاش میکند آن را از فشار بینالمللی خارج کند.
در مرحله اول حکومت مجتبی خامنهای، سه خط مشی اصلی انتظار میرود: کنترل و سرکوب شدیدتر در داخل، نمایش قدرت و پاسخهای نظامی نمادین در منطقه، و به موازات آن کاهش تنش از طریق کانالهای دیپلماتیک.
این مدل میتواند هم به حفظ موضع ایدئولوژیک ایران کمک کند و هم از فروپاشی دولت جلوگیری نماید.
انتخاب رهبر عالی جدید ایران آغاز مرحلهای نوین برای منطقه است. اگرچه مجتبی خامنهای به عنوان طرفدار خط مشی سخت شناخته میشود، اما تهران مجبور است با واقعیت کنار بیاید.
ایران از نظر ایدئولوژیک مقاومت نشان خواهد داد، اما با دیدن خطر فروپاشی دولت، تلاش خواهد کرد تا وارد یک جنگ تمامعیار و طولانیمدت نشود.
زیرا تهران به خوبی میداند: در این جنگ نه تنها احتمال شکست نظامی، بلکه شکست سیاسی و اقتصادی نیز وجود دارد. و دقیقاً به همین دلیل ایران تا آخر نخواهد جنگید – از آنچه از دست خواهد داد آگاه است.
گروه تحلیل و پژوهش مدرن