دستیابی به توافق آتشبس دو هفتهای میان ایالات متحده آمریکا (آمریکا) و ایران را میتوان آغاز مرحلهای جدید و پیچیده در نظام روابط بینالملل ارزیابی کرد. توقف، هرچند موقت، درگیری نظامی که بیش از یک ماه به طول انجامید، به عنوان یک گام دیپلماتیک مهم برای جلوگیری از تشدید تنش در منطقه معرفی میشود. با این حال، سوالات جدی در مورد ماهیت و چشمانداز این توافق باقی است. سوال اصلی این است که آیا آتشبس یک وقفه تاکتیکی است یا یک نقطه عطف استراتژیک؟
با نگاهی به گاهشمار درگیری، میتوان افزایش تدریجی تنش را مشاهده کرد. در مرحله اول، اتهامات متقابل و حوادث نظامی محدود بین طرفین مشاهده شد. سپس این حوادث به عملیات نظامی گسترده تبدیل شد. تهدید تغییر موازنه نظامی در منطقه، بازیگران بینالمللی را وادار به مداخله فعالتر در این روند کرد. و در نهایت، طرفین به پای میز مذاکره آورده شدند.
دستیابی به آتشبس نشان میدهد که هر دو طرف محاسبات استراتژیک خاصی انجام دادهاند. هدف اصلی آمریکا جلوگیری از تشدید تنش کنترلنشده در منطقه بود. ایران نیز با در نظر گرفتن فشارهای داخلی و خارجی، عقبنشینی تاکتیکی را ترجیح داد. از این منظر، پاسخ قاطع به این سوال که «چه کسی برد، چه کسی باخت» دشوار است. در واقع، هرچند هر دو طرف به سودهای کوتاهمدت دست یافتند، اما نتایج بلندمدت هنوز نامشخص است.
از منظر ژئوپلیتیکی، این درگیری میتواند به شکلگیری واقعیتهای جدیدی منجر شود. مشاهده میشود که الگوهای سنتی اتحاد در حال فروپاشی هستند. در برخی موارد، احتمال تغییر مواضع دوستان و نزدیک شدن تاکتیکی دشمنان مطرح میشود. این امر میتواند به افزایش بیثباتی در نظام بینالملل منجر شود. رویکرد رئالپولیتیک در این فرآیندها به شکلی برجستهتر خود را نشان میدهد.
پویایی سیاسی داخلی ایران نیز نیازمند توجه ویژه است. احتمال تضعیف مواضع جناح محافظهکار مورد بحث است. همچنین تلاش نیروهای اصلاحطلب برای استفاده از این فرآیند و برجسته شدن ممکن است. اما ویژگیهای خاص نظام سیاسی ایران، سریع و رادیکال بودن این تغییرات را زیر سوال میبرد. مسئله مشروعیت داخلی در اینجا نقش اصلی را ایفا خواهد کرد.
موضع بازیگران بینالمللی نیز در کانون توجه قرار دارد. روسیه در این فرآیند بیشتر به دنبال ایفای نقش متعادلکننده است. مسکو قصد دارد نفوذ خود را در منطقه حفظ کند. چین نیز با رویکردی از منظر منافع اقتصادی، به دنبال بازگرداندن ثبات است. برای پکن، امنیت انرژی یک اولویت باقی میماند. از این منظر، چین تلاش میکند از طریق کانالهای دیپلماتیک بر این فرآیند تأثیر بگذارد.
تصمیم نمایندگان آمریکا و ایران برای دیدار در پاکستان نیز تصادفی نیست. پاکستان هم از نظر جغرافیایی و هم از نظر سیاسی به عنوان یک بستر بیطرف پذیرفته میشود. این یک گام مهم برای ایجاد فضای اعتماد بین طرفین بود. از منظر پروتکل دیپلماتیک، این دیدار را میتوان آغاز مرحله جدیدی از گفتگو ارزیابی کرد.
جنبههای اقتصادی نیز نیازمند تحلیل جداگانه است. تأثیر درگیری بر بازارهای جهانی انرژی از هماکنون احساس میشود. نوسانات قیمت نفت، عدم قطعیت را در بازارهای بینالمللی ایجاد کرده است. در صورت تداوم آتشبس، تثبیت نسبی قیمتها ممکن است. اما این میتواند یک اثر کوتاهمدت نیز باشد.
مسئله امنیت تنگه هرمز از اهمیت استراتژیک ویژهای برخوردار است. این مسیر یکی از شریانهای اصلی تأمین انرژی جهانی است. توانایی ایران در کنترل این تنگه، اهرم ژئوپلیتیکی اضافی به آن میدهد. در صورت نقض آتشبس، خطرات در این منطقه دوباره افزایش خواهد یافت. این امر میتواند تأثیر جدی بر اقتصاد جهانی داشته باشد.
مسئله تحریمها نیز در دستور کار است. این آتشبس برای رهایی ایران از تحریمها کافی نیست. برای این منظور، توافقات سیاسی گستردهتری مورد نیاز است. موضع آمریکا در این زمینه فعلاً بدون تغییر باقی مانده است. اما گشایش کانالهای دیپلماتیک، احتمال نرمش در آینده را افزایش میدهد.
جامعه جهانی در این درگیری بار دیگر پتانسیل نظامی و سیاسی ایران را مشاهده کرد. ایران به عنوان یک قدرت منطقهای، تواناییهای نفوذ خود را به نمایش گذاشت. در عین حال، نقاط ضعف این کشور نیز آشکار شد. این امر بر شکلگیری استراتژی آینده تأثیر خواهد گذاشت.
ترکیه در این فرآیند تلاش کرد سیاست متعادلی را دنبال کند. آنکارا هم ابتکارات دیپلماتیک را مطرح کرد و هم خواستار حفظ ثبات منطقهای شد. این نقش ترکیه بار دیگر جاهطلبیهای رهبری منطقهای آن را آشکار ساخت. کشورهای اروپایی نیز بیشتر در موضع میانجی و ناظر عمل کردند. نگرانی اصلی آنها امنیت انرژی و خطرات مهاجرت بود.
پیش از این تصور میشد که توازن ژئوپلیتیکی جهانی از طریق جنگ اوکراین تعیین خواهد شد. اما اکنون توجه به خاورمیانه معطوف شده است. عامل ایران به مرکز سیاست بینالملل آمده است. این نشاندهنده تغییر اولویتهای جهانی است.
عوامل سیاسی داخلی آمریکا نیز بر این فرآیند تأثیر میگذارد. سرنوشت سیاسی دونالد ترامپ در این زمینه مورد بحث است. رویکرد سیاست خارجی او میتواند نگرش متفاوتی به چنین توافقاتی بیاورد. این امر میتواند مرحله جدیدی در روابط آمریکا و ایران ایجاد کند.
روابط اسرائیل و ایران همچنان پرخطرترین مسیر باقی مانده است. تقابل استراتژیک بین این دو کشور ادامه دارد. اگرچه آتشبس مستقیماً بر این روابط تأثیر نمیگذارد، اما تأثیرات غیرمستقیم آن ممکن است. معماری امنیتی در منطقه به شدت به این روابط وابسته است.
در نتیجه، آتشبس دو هفتهای حاصل شده بین آمریکا و ایران بیشتر جنبه تاکتیکی دارد. اینکه آیا این توافق به صلح بلندمدت تبدیل خواهد شد یا خیر، هنوز زیر سوال است. پویایی ژئوپلیتیکی در حال تغییر است. شکلگیری ائتلافهای جدید و تحول روابط قدیمی اجتنابناپذیر به نظر میرسد. ثبات در منطقه نیز همچنان شکننده باقی مانده است. توسعه آتی این فرآیندها، دستور کار اصلی سیاست بینالملل را تعیین خواهد کرد.
جنگها نیز بازی هستند. مانند جنگ آمریکا و ایران. همانطور که محمد آراز بزرگ گفته است، در این بازی چه کسی باخت، چه کسی برد، چه کسی پشیمان خواهد شد، نمیدانم...
النور امیروف