پس از توافق آتشبس ۲ هفتهای حاصل شده بین ایالات متحده آمریکا (آمریکا) و ایران، طرفین تلاش خواهند کرد تا توافق صلح را نهایی کنند. این نتیجهگیری از اظهارات مقامات به دست آمده است.
طرفین در اسلامآباد، پایتخت پاکستان که میانجیگری آتشبس را بر عهده دارد، گرد هم خواهند آمد. ایران خواستار لغو تحریمها و خروج نیروهای آمریکایی از منطقه است.
در ۱۰ آوریل، در مذاکراتی که بین آمریکا و ایران در اسلامآباد، پایتخت پاکستان برگزار خواهد شد، هیئت آمریکایی را معاون رئیسجمهور، جی.دی. ونس رهبری خواهد کرد. بر اساس گزارش ایسنا، هیئت ایرانی را محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران (پارلمان) رهبری خواهد کرد.
رسانههای ایران گزارش میدهند که «در چارچوب طرح ۱۰ مادهای پیشنهادی تهران، نه تنها برنامه هستهای و امنیت منطقهای، بلکه تحریمهای اولیه و ثانویه اعمال شده علیه این کشور در ۴۵ سال اخیر نیز مورد بحث قرار خواهد گرفت.»
روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی آمریکایی ایرینا تسوکرمان در اظهاراتی به Modern.az درباره آتشبس آمریکا و ایران اظهار نظر کرده است. او گفته است که آتشبس دو هفتهای یک توافق ضعیف است که توازن استراتژیک را تغییر نمیدهد و بیشتر تصویری از کنترل ایجاد میکند:
«این یک سازوکار صلح نیست، بلکه تنها وقفهای است که هدف آن کاهش موقت تنش و تخفیف فشار سیاسی است. مدت کوتاه، سازوکارهای لازم برای صلح واقعی را شکل نمیدهد و بیشتر شرایط را برای عدم قطعیت و مانور تاکتیکی فراهم میکند.
آتشبس به ویژه به نفع ایران عمل میکند. این وقفه به تهران امکان میدهد تا ساختارهای نظامی و مدیریتی خود را بازسازی کند، کنترل داخلی را تقویت کند و مواضع خود را بازنگری کند. در عین حال، ایران با ارائه این موضوع به عنوان «پایداری» در داخل، برتری سیاسی کسب میکند.
توافق دونالد ترامپ بر سر آتشبس کوتاه پس از لفاظیهای تند، تأثیر ابزارهای فشار آمریکا را تضعیف میکند. این امر اعتبار اولتیماتومهای آینده را کاهش میدهد و شرایط را برای رفتار راحتتر ایران در مذاکرات فراهم میکند.
انتظار میرود که مذاکرات بعدی بیشتر حول مسائل فنی و رویهای - به ویژه توالی، تنگه هرمز و برنامه هستهای - باشد. تحریمها و امتیازات اقتصادی نیز از موضوعات اصلی خواهند بود. ایران تلاش خواهد کرد تا به آسودگی اقتصادی دست یابد، در حالی که آمریکا با فشار برای نشان دادن نتایج ملموس مواجه خواهد شد. آمریکا قبلاً به برخی امتیازات تاکتیکی تن داده است: با صرف نظر از اولتیماتوم، با این روند موافقت کرده، دامنه خواستهها را محدود کرده و به ایران زمان داده است. اقدامات ایران نیز عمدتاً ماهیت تاکتیکی دارند و مواضع استراتژیک آن را تضعیف نمیکنند.
در مجموع، احتمال صلح بلندمدت پایین ارزیابی میشود. سناریوی واقعبینانهتر، توافقات موقت و تنشهای مکرر است. در نتیجه، این آتشبس درگیری را حل نمیکند، بلکه صرفاً آن را به مرحلهای جدید منتقل میکند و به ایران فرصت میدهد تا از موضعی مطلوبتر به آن ادامه دهد.»

به گفته ای. تسوکرمان، بازیگران منطقهای میتوانند نتیجه را عمیقاً شکل دهند:
«زیرا هر بازیگر منطقهای بر محیطی که آتشبس یا به یک فرآیند تبدیل شود یا دوباره به درگیری بازگردد، تأثیر میگذارد. اسرائیل مهمترین عامل است، زیرا محاسبات امنیتی آن فوریتر و کمتر از پیامهای سیاسی واشنگتن تحملپذیر است. اگر اورشلیم آتشبس را مکانیزمی ارزیابی کند که به ایران زمان برای تجدید قوا میدهد و قابلیتهای اصلی را دستنخورده نگه میدارد، فشار اسرائیل میتواند امتیازات دیپلماتیک آمریکا را محدود کرده و روند را دوباره به سمت اجبار سوق دهد. تهران این را درک میکند و از هرگونه شکاف آشکار بین مدیریت سیاسی آمریکا و بیصبری استراتژیک اسرائیل بهره میبرد.
ترکیه میتواند با استفاده از فضای دیپلماتیکی که با این وقفه ایجاد شده، بر روند تأثیر بگذارد. آنکارا از کاهش بیثباتی منطقهای و مفید به نظر رسیدن در محیط مذاکراتی که اعتماد مستقیم در آن پایین است، بهره میبرد. این کشور میتواند کانالهای ارتباطی ایجاد کند، گفتمان منطقهای را شکل دهد و به عنوان یک طرف ذینفع در محیط پس از بحران عمل کند. مشارکت گستردهتر منطقهای برای ایران مفید است، زیرا این امر فشار دوجانبه آمریکا را تضعیف میکند و مذاکرات را به یک سطح دیپلماتیک گستردهتر و چندجانبه تبدیل میکند.
نقش روسیه اگرچه غیرمستقیمتر است، اما همچنان مهم است، زیرا مسکو از درگیر شدن آمریکا در این روند، بیثباتی منطقهای و هر وضعیتی که مانع از تبدیل بحران توسط واشنگتن به یک موفقیت ساده اجباری شود، بهره میبرد. روسیه میتواند تهران را تشویق کند که در عین حفظ استحکام در مبانی استراتژیک، از نظر تاکتیکی انعطافپذیر عمل کند. این امر میتواند مقاومت ایران را در برابر تعهدات بلندمدت مداخلهجویانهتر تقویت کند. در عین حال، این به ایران کمک میکند تا در طول دوره طولانی مذاکرات، احساس انزوای کمتری داشته باشد، اعتماد به نفس تهران را افزایش میدهد و تأثیر روانی فشار آمریکا را کاهش میدهد.
همه اینها باز هم به نفع ایران عمل میکند، زیرا هرچه بازیگران بیشتری درگیر شوند، احتمال اینکه دونالد ترامپ بتواند یک نتیجه دوجانبه صرفاً مبتنی بر فشار را اعمال کند، کاهش مییابد. محیط منطقهای پیچیدهتر، فشارهای متقاطع، اولویتهای رقابتی و فرصتهای بیشتری برای مانور دیپلماتیک برای تهران ایجاد میکند. ایران نیازی ندارد که همه بازیگران منطقهای در کنارش باشند؛ برای آن مهم است که پیچیدگی کافی ایجاد کند تا واشنگتن نتواند برتری نظامی موقت خود را به یک راهحل سیاسی ساده تبدیل کند.
دقیقاً به همین دلیل، آتشبس ساختاریافته به شکل کنونی، تقریباً در تمام تحلیلها به نفع ایران عمل میکند. این امر به رژیم زمان میدهد، قابلیتهای مانور آن را گسترش میدهد، تأثیر تهدیدات ترامپ را تضعیف میکند، رقابت را به سطح رویهای منتقل میکند، هماهنگی در داخل ائتلاف را دشوار میسازد و شرایط را برای تهران فراهم میکند تا بقای خود را به سرمایه سیاسی تبدیل کند. این تنظیمات درگیری را حل نمیکند، بلکه برعکس، به ایران موقعیت مطلوبتری برای ادامه آن از طریق ابزارهای دیگر میدهد.»