در خاورمیانه، موازنه قدرت در حال تغییر است، ائتلافها فرو میپاشند و ائتلافهای جدیدی شکل میگیرند. اما یک چیز تغییر نمیکند: سیاست فرقهای همچنان سلاح اصلی ژئوپلیتیک است. ایران، ترکیه و عربستان سعودی، اگرچه این سلاح را به طرق مختلف به کار میبرند، اما در یک گره تاریخی مشترک قرار دارند. این گره را سه قرن پیش یک حاکم ترک – نادرشاه افشار – تلاش کرده بود باز کند.
نادرشاه مشکل را واضحتر از هر کس دیگری میدید: ریشه درگیری ایران و عثمانی دین نبود. ریشه در تبدیل مذهب به ایدئولوژی دولتی بود. به همین دلیل، او میخواست جنگ را نه با شمشیر، بلکه با ساختار به پایان برساند. نامهای که نادرشاه به سلطان عثمانی محمود اول فرستاد، به وضوح نشان میدهد که این رویکرد تصادفی نبوده است. در آن نامه که در اواسط دهه 1730 نوشته شده بود، نادرشاه پیامی آشکار به عثمانی میداد: ریشه درگیری ایران و عثمانی دین نیست، بلکه تبدیل مذهب به سیاست است. نادرشاه پیشنهاد کرد که مذهب جعفری به عنوان پنجمین مکتب فقهی اسلام سنی به رسمیت شناخته شود و نوشت که اگر این گام برداشته شود، “خون مسلمانان دیگر به نام مذهب ریخته نخواهد شد”. این فقط یک فراخوان دینی نبود. این یک پروژه ژئوپلیتیکی بود که برای خارج کردن جغرافیای ایران از فضای جنگ دائمی طراحی شده بود. عثمانی این پیشنهاد را نپذیرفت. زیرا این به رسمیت شناختن نه تنها یک مصالحه دینی، بلکه به معنای تقسیم نفوذ سیاسی در جهان اسلام بود. بدین ترتیب، پروژه نادرشاه روی کاغذ ماند و مذهب همچنان یکی از سلاحهای اصلی خاورمیانه باقی ماند.
ایران: تبدیل مذهب به قدرت
ایران امروز دقیقاً ادامه همین خط ناتمام است. سیستم تئوکراتیک مذهب را نه تنها به عنوان یک باور، بلکه به عنوان ابزاری برای توسعهطلبی منطقهای به کار میبرد. لبنان، عراق، سوریه، یمن — در همه جا همین سازوکار عمل میکند: مشروعیت از طریق مذهب، نفوذ از طریق مشروعیت. این مدل همان سناریویی است که نادرشاه از آن میترسید: وقتی مذهب به سیاست تبدیل میشود، دولت قویتر نمیشود، از درون سختتر میشود و در خارج دشمن میآفریند.
عربستان سعودی: مذهب به عنوان سازوکار ترس
عربستان سعودی نیز مذهب را به عنوان ستون فقرات دولت به کار میبرد، اما به شکلی متفاوت. در اینجا مذهب برای توسعهطلبی نیست، بلکه برای حفظ وضعیت موجود است. ترس از ایران در مرکز سیاست عربستان سعودی قرار دارد. این ترس از یک سو به رویارویی با تهران منجر میشود و از سوی دیگر ائتلافها با واشنگتن و شرکای منطقهای را تقویت میکند. نرمش در روابط با ایران در سالهای اخیر نیز نه یک تغییر اصولی، بلکه یک وقفه تاکتیکی است.
مذهب همچنان در بازی است.
ترکیه: نزدیکترین مدل به خط مشی نادرشاه
در این سهگانه، ترکیه در جایگاه متفاوتی قرار دارد. در دوره عثمانی، هویت سنی وجود داشت، اما مذهب هرگز به یک ایدئولوژی کامل تبدیل نشد. در دوره جمهوری، دولت مذهب را به وضوح در چارچوب نهادی قرار داد. به همین دلیل، ترکیه: – میتواند با ایران گفتگو کند، – میتواند با عربستان سعودی همکاری کند، – مذهب را به ابزار اصلی توسعهطلبی منطقهای تبدیل نمیکند. این مستقیماً به خط مشی مورد نظر نادرشاه — ایده بیطرفسازی مذهب — نزدیکتر است.
نتیجهگیری
نادرشاه شکست خورد. اما تاریخ نشان میدهد که حق با او بود. ایران مذهب را به سلاح تبدیل کرد و منطقه را به سمت تنش سوق داد. عربستان سعودی تلاش کرد با مذهب از خود محافظت کند. ترکیه نیز، با وجود تمام تناقضاتش، مذهب را به تنها ستون فقرات دولت تبدیل نکرد.
سیصد سال بعد، خاورمیانه همچنان درگیر پرسشی است که نادرشاه مطرح کرد: آیا دولت باید مذهب را اداره کند، یا مذهب دولت را؟ تا زمانی که این پرسش بیپاسخ بماند، منطقه نه صلح خواهد یافت و نه ثبات.
البای حسنلی،
سوئیس، زوریخ