فاضل مصطفی
برخی یادداشتها درباره ایران
آیا آنچه در ایران اتفاق میافتد انقلاب است؟ فکر میکنم نه. این شکل از اعتراض که فاقد نظریه و برنامه است، میتواند یک شورش اجتماعی گسترده تلقی شود. خطر مداخله خارجی زیاد است و اگر این اتفاق بیفتد، تغییر رژیم ممکن است. در شرایط کنونی جهان، تجزیه ایران به نفع آمریکا و بریتانیای کبیر که بیشترین ارتباط را با منطقه دارند، نخواهد بود. اسرائیل نیز هرگز این را نمیخواهد. همانطور که کشورهایی مانند عراق، سوریه و افغانستان در دست مقامات منطقهای باقی ماندند و با اینکه این عناصر هنوز قدرت تأثیرگذاری خود را حفظ کردهاند، اما اجازه تجزیه هیچ یک از این کشورها داده نشد. از هماکنون میتوانید ایران را نیز بر اساس این سناریو ببینید. برای سیاسی شدن بورژوازی بازارمحور زمان لازم است. فرمول اعتقادی دینگرایی، فراخوانهای گفتوگوی قشر روشنفکر را باز هم به راحتی سرکوب خواهد کرد. احتمال وقوع جنگ داخلی زیاد است. در هر صورت، دموکراتیزه شدن این کشور چیزی جز یک توهم نیست. زیرا طبقه اصلی در اینجا دیروز، امروز و فردا نیز نخبگان روحانی خواهند بود. حتی اگر در قدرت سیاسی نباشند، قدرت معنوی ملاها، سادات و جنگیرها بر اکثریت جامعه بیسواد همیشه قدرت تأثیرگذاری خود را حفظ خواهد کرد. یعنی در اینجا همیشه شیخ نصرالله در اکثریت و اسکندر مست در اقلیت خواهد بود.
برای درک روانشناسی ایران، خواندن اثر "راه مکه" اثر محمد اسد را توصیه میکنم. بین تفکرات حاملان ذهنیت صفویگرا در کشور ما و حاملان ذهنیت خمینیگرا-خامنهایگرا در ایران تناسب مستقیمی وجود دارد. اگر این فرآیند را با فاصله گرفتن از اسطورهشناسی آذربایجان جنوبی که استالین به ما تحمیل کرد، تحلیل نکنیم، ممکن است هموطنانمان را در آنجا بار دیگر به سمت اهداف بیمعنی سوق دهیم. در ایران، با پیشگامی رئیسجمهور فعلی، انجام اصلاحات در سیاستهای دینی، سیاسی، ملی و اجتماعی ممکن به نظر نمیرسد. زیرا هرگونه اصلاحات به معنای محدود کردن قدرت ملاها و پایبندی به قانون است که باورپذیر نیست طبقهای که منابع مادی و انسانی عظیمی در اختیار دارد، به آن اجازه دهد. بنابراین، تغییر رژیم میتواند نخبگان را به طور کامل از بین ببرد. در آن صورت، بیش از یک جمهوری که بر حقوق شریعت استوار نباشد، احیای سلطنت ممکن است.

امروز، مانند همه بازیگرانی که رویدادهای ایران را تفسیر میکنند، من نیز اطلاعات کاملی درباره عناصر داخلی ایران و قدرت تأثیرگذاری واقعی آنها ندارم؛ صرفاً به عنوان یک سیاستمدار که به منافع دولت آذربایجان میاندیشد، سعی در تعیین چگونگی دیدگاه خود دارم.
انتظار اصلی ما تأسیس یک دولت سکولار در ایران است. این را هم بورژوازی ایران میتواند تأسیس کند و هم سلطنت شاهی میتواند تأمین کند – برای ما نباید تفاوت چندانی داشته باشد. اولویت، رهایی ایران از فاشیسم دینی-مذهبی است. این همچنین فرصتی برای پاکسازی ویروس ایدئولوژیک ایران که در لایههای زیرین دولت ما قرار دارد، ایجاد خواهد کرد. اصولاً هیچ دولت سکولاری نباید علاقهای به صرف این همه بودجه برای گسترش چنین ایدئولوژی بیمارگونهای داشته باشد.
دیگر هیچ مانعی برای برقراری روابط با همه همسایگان بر اساس منافع عملگرایانه وجود نخواهد داشت. دیدگاه دوم ما، عدم نقض تمامیت ارضی ایران است. البته، به رسمیت شناختن مؤلفههای اصلی حقوق ملی هموطنانمان در آنجا مطلوب است، اما فراموش نکنیم که دولتهای ذینفع، همانند عراق و سوریه، تلاش خواهند کرد تا ائتلاف اصلی را بر اساس عامل کردها محقق سازند و این میتواند ضربه جدی به منافع آذربایجانیها وارد کند. بنابراین، از هماکنون دستیابی به توافق با رهبران کردها مبنی بر عدم تعرض به منافع یکدیگر، خطر درگیری را کاهش میداد. سوم اینکه، در صورت وقوع جنگ داخلی، ساماندهی سیل پناهندگان باید از هماکنون ما و ترکیه را به فکر وادارد. البته، باید از هموطنانمان حمایت کنیم، اما به هیچ وجه نباید به فرآیندهایی که امنیت داخلی ما را تهدید میکند، اجازه دهیم.
اظهارات اخیر نشان میدهد که ایالات متحده آشکارا اعلام میکند که در حوادث ایران نقش طرف مقابل رژیم را دارد و این یک مبنای مهم برای افزایش دراماتیک بودن حوادث است. اما آیا فرودی در صحنه رخ خواهد داد؟ پاسخ به چنین سؤالی را هیچ کس در منطقه ما نمیداند، همانطور که مادورو در آمریکای جنوبی از قبل نمیدانست.