Modern.az

آذربایجان به ترکیه عشق

آذربایجان به ترکیه عشق

فرهنگ

28 مارس 2026, 20:03

رامازان سیراج‌اوغلو

“عشق هیچ‌کس به اندازه عشق ما نخواهد بود...”


          من فکر نمی‌کنم در هیچ کجای دنیا به اندازه جمهوری آذربایجان، احساس صمیمیت، دلبستگی و دلسوزی نسبت به دولت ترکیه وجود داشته باشد. عشق به ترکیه در آذربایجان به طرز غیرقابل وصفی عمیق است. ریشه این عشق در پیوندهای خونی، وضعیت روحی، حافظه و ریشه‌های خانوادگی نهفته است. مطمئنم که اگر یک نظرسنجی عمومی با موضوع "به نظر شما، قابل اعتمادترین کشور برای آذربایجان کدام است؟" در میان شهروندان ما انجام شود، حداقل نود درصد از پاسخ‌دهندگان بدون تردید و با افتخار پاسخ "جمهوری ترکیه" را خواهند داد. جای خوشحالی است که در 30 سال اخیر دوران معاصر، روابط آذربایجان و ترکیه در تمامی زمینه‌ها با روندی صعودی در حال توسعه است. من معتقدم که با وجود تمام سیاست‌های موذیانه برخی نیروهای بدخواه، سرعت این توسعه هرگز کاهش نخواهد یافت. در تقویت روابط آذربایجان و ترکیه، خدمات نمایندگان علم و فرهنگ، در کنار شخصیت‌های سیاسی، بی‌شک قابل توجه است.

          در دوران معاصر، رفت و آمد شهروندان آذربایجان و ترکیه در هر زمان که امکانات مادی فراهم شود، بدون ویزا و گذرنامه خارجی از یک کشور به کشور دیگر، امری عادی است. شاید جوانان امروز هرگز تصور نکنند که این مسئله در رژیم شوروی چقدر دشوار بود. سیاست سخت پرده آهنین دولت شوروی، آذربایجانی‌ها را در حسرت ترکیه و ترک‌ها را در حسرت آذربایجان گذاشته بود. اما با وجود تمام موانع، در دوران شوروی، افراد کمی بودند که می‌توانستند از سدهای سیاسی به ظاهر غیرقابل عبور بگذرند. ما برای مدت طولانی یکدیگر را از طریق آنها شناختیم و تصوراتمان را درباره کشورهایمان از طریق شخصیت آنها شکل دادیم. در آن زمان، کانال‌های تلویزیونی نیز فقط بر فضای شوروی متمرکز بودند، و در صفحه آبی تلویزیون‌ها فقط گزارش‌هایی از کسانی که در مزارع کلخوز و مؤسسات صنعتی "معجزه می‌آفریدند و مشغول "ساخت کمونیسم" بودند، پخش می‌شد و فیلم‌هایی با موضوع جنگ جهانی دوم یا ژانر کارآگاهی نمایش داده می‌شد. در دوران شوروی، فیلم‌های ترکی بسیار به ندرت در سینماها نمایش داده می‌شد. در دهه 1960، به کسی که به خارج از کشور، به ویژه به ترکیه، سفر می‌کرد، مانند یک فضانورد نگاه می‌شد. بازدید یک شهروند شوروی از یک کشور ناتو از نظر عملی مسئله‌ای دشوار بود. به کسانی که می‌خواستند به خارج از کشور بروند، پس از بررسی‌های جدی توسط نهادهای مختلف، از جمله کا.گ.ب، و اخذ مجوز از سازمان‌های مربوطه در مورد ثبات سیاسی‌شان، فقط با شرط پرواز از مسکو، گذرنامه خارجی داده می‌شد. هنگام بازگشت، آن گذرنامه حتماً در مسکو به محل لازم تحویل داده می‌شد. با افتخار باید گفت که در آن سال‌ها هیچ مانعی نتوانسته بود عشق بی‌پایان شهروندان آذربایجان به ترکیه را کاهش دهد. در این مقاله می‌خواهم با ذکر چند نمونه از حوادثی که در ربع آخر قرن گذشته رخ داده است، احساس عشق شهروندان آذربایجان به ترکیه را با خوانندگان محترم به اشتراک بگذارم.

در 27 سپتامبر 1967، در جریان سفر رسمی سلیمان دمیرل، نخست‌وزیر وقت جمهوری ترکیه، به باکو، حادثه‌ای باورنکردنی در سینما "آراز" باکو، هنگام نمایش فیلم "افسانه کوهستان" (Bir dağ masalı) رخ داد. این فیلم بر اساس اثر "افسانه یک روستا" (Bir köy masalı) از ادیب مشهور ترک، رشاد نوری گونتکین، ساخته شده بود و ستاره سینما، ترکان شورای، نقش اصلی را در آن ایفا می‌کرد. از آنجا که فیلم دوبله نشده بود، برگزارکنندگان روش ترجمه همزمان به زبان روسی را در نظر گرفته بودند. در ابتدای فیلم، قهرمان فیلم، معلم جوان لاله (ترکان شورای)، در فضای باز به دانش‌آموزانش درس می‌دهد:

“جنگل‌ها یکی از مهم‌ترین منابع درآمد برای یک ملت هستند. جنگل‌ها از ریختن خاک‌های حاصلخیز به دریاها توسط سیل و باد جلوگیری می‌کنند و به باران کمک می‌کنند. بزرگترین دشمنان جنگل‌ها، آتش‌سوزی‌ها و بزها هستند...”

مترجم که در اتاقک سینما نشسته بود، شروع به ترجمه سخنان معلم لاله در فیلم کرد: “Леса являются одним из важнейших источников дохода для нации. Леса препятствуют вымыванию плодородной почвы…”

تماشاگران در سالن به طور گسترده‌ای صدای اعتراض خود را به مترجم بلند کردند:

– به زبان خودمان صحبت می‌کند، چه چیزی را ترجمه می‌کنید؟ مترجم بدون توجه به اعتراض جدی تماشاگران، وقتی جمله معلم لاله به دانش‌آموزانش را که می‌گفت: “Ormanları korumak sadece korucunun değil, hepimizin görevidir. Şimdi dersimiz müzik, hazır mısınız, çocuklar?” به این شکل ترجمه کرد: “Охрана лесов — это долг не только лесника, но и каждого из нас”، سالن دوباره مانند دریایی متلاطم غوغا کرد:

– پرحرف، صدایت را قطع کن! "با اعصاب ما بازی نکن!" "بگذار فیلم ببینیم!" "سرمان را نبر!" برخی به روسی اعتراض می‌کردند: “Эй, сапожник, глуши мотор”. کسانی هم بودند که کلمات رکیک‌تری فریاد می‌زدند: “Завали хлебало, толмач!”

مدیریت سینما وارد عمل شد: – رفقا، سروصدا نکنید. شاید کسی متوجه نمی‌شود؟ ترجمه چه ضرری دارد؟

تماشاگران به هیچ وجه با او موافق نبودند: – برای خودتان دردسر درست نکنید، ما به ترجمه نیاز نداریم. اینجا کسی نیست که متوجه نشود. اگر هست، آن کسی که متوجه نمی‌شود، صحبت کند.

وقتی از گوشه و کنار سالن صداهای “понимаем, понимаем” (می‌فهمیم، می‌فهمیم) شنیده شد، مدیر سینما حرفی برای گفتن نداشت. بدین ترتیب، فیلم "افسانه کوهستان" تا انتها به زبان ترکی نمایش داده شد. این حادثه که در نگاه اول کوچک و بی‌اهمیت به نظر می‌رسید، در واقع نشانه‌ای از پوچی سیاست زبانی بود که مبلغان ایدئولوژی شوروی سال‌ها آن را دنبال کرده بودند. زیرا به عقیده آن ایدئولوگ‌ها، در نتیجه پیروزی لنینیسم، یک وحدت تاریخی جدید از مردم در جامعه شوروی – ملت شوروی – ایجاد شده بود. اما تماشاگران فیلم "افسانه کوهستان" که در سینما "آراز" نمایش داده می‌شد، فوراً درک کردند که این فیلم به زبان خودشان است. ترکیه، که ایدئولوگ‌های شوروی سال‌ها تلاش کرده بودند آن را به عنوان یک کشور ناتو و یک دولت سرمایه‌داری معرفی کنند، و مردمانش، درست مانند خود این تماشاگران بودند. آهنگی که دانش‌آموزان کوچک در فیلم، که دقیقاً شبیه کودکان آذربایجانی بودند، به صورت گروهی می‌خواندند، گویی تماشاگران را مسحور کرده بود:

آنجا راهی است، در دوردست:
آن راه، راه ماست!
حتی اگر بازنگردیم، حتی اگر نرسیم
آن راه، راه ماست!

پس از خروج از سینما، برخی از تماشاگران تا آخر عمر مسحور "راه دوردست ما" شدند.

در ژوئن 1970، خواننده مشهور ترک، نسرین سپاهی (اجراکننده آهنگ فراموش‌نشدنی در فیلم معروف “عسل من، زنبور من، کندوی من”)، با کنسرت انفرادی خود در تئاتر سبز باکو، تحسین تماشاگران را برانگیخت. هر اجرای نسرین سپاهی، که آهنگ‌های "ثریا" از آهنگساز سعید رستم‌اف و "مه در کوهستان زیباست" با موسیقی ابراهیم توپچوباشف را با لهجه شیرین و خاص خود می‌خواند، با تشویق‌های ممتد روبرو شد.

       کنسرت امل سایین که در ماه مه 1974 به باکو آمده بود و در کاخ جمهوری وقت به نام لنین برگزار شد، نیز بازتاب ویژه‌ای در کشور ما داشت. ترانه “ای بلبل من، رنج بکش، رنج بکش” (Çile bülbülüm, çile) که امل سایین با مهارت بی‌نظیری در کنسرت خواند، تماشاگران را به وجد آورد و برای مدت طولانی موضوع بحث بود. صدای خانم امل شنوندگان را مسحور کرده بود:

در آشیانه متروک خود تنها بودی،
رنجی طاقت‌فرسا کشیدی.
چه کسی فکر می‌کرد که خواهی خندید؟
ای بلبل من، رنج بکش، رنج بکش...

نکته ویژه این بود که خواننده در پایان هر بند “الله” می‌گفت و از تماشاگران می‌خواست که این کلمه را تکرار کنند. این حرکت در واقع به چالش کشیدن رژیم آتئیست و نادیده گرفتن نظریه مارکسیسم-لنینیسم بود. اینکه اکثریت قریب به اتفاق سالن تقریباً 2500 نفری، با هم و با صدای بلند "الله" گفتند، یک جلوه صوتی باشکوه ایجاد کرده بود. یک زن سالخورده که امل سایین در حال خواندن در میان ردیف‌های سالن بود، با مهربانی به گردن او آویخت و گردنبند خود را به خواننده هدیه داد. آهنگ “نامت را نخواهم برد” (Adını anmayacağım) که امل سایین با شور و شوق خاصی خواند، با مشارکت تماشاگران اجرا شد. در کنسرت، خانم امل از تماشاگران محبوبش خواسته بود که در قسمت ترجیع‌بند آن آهنگ با او همراهی کنند: “سرورم، اگر ممکن است، آیا در قسمت ترجیع‌بند آهنگ با من همراهی می‌کنید؟” تماشاگران نیز با شور و هیجان فراوان این خواسته را برآورده کردند:

حتی اگر دوران جوانی‌ام بگذرد،
حتی اگر آغوشم خالی بماند؛
به قولم وفا خواهم کرد،
نامت را نخواهم برد...

در آن لحظه، صحنه و سالن، خواننده و تماشاگر، یکی شده و وحدتی را ایجاد کرده بودند. با درخواست جدی تماشاگران قدرشناس آذربایجان، مدت تور 6 کنسرتی امل سایین تمدید شد و او با برگزاری چند کنسرت دیگر، با تأثیری عمیق از باکو به مسکو پرواز کرد.

در آخرین کنسرت خود، امل سایین کلمات یک آهنگ معروف را با تغییرات جزئی خوانده بود:

با شما فصل بهار بود، آشنا شدیم:
گویی سال‌ها یکدیگر را جستجو کرده بودیم!
بدون اینکه بر سر زبان‌ها بیفتیم، روزهای خوشی را گذراندیم...
اکنون غریبه شدیم— حیف بر یکدیگر...

کلمات پرمعنای خانم امل، طرفدارانش را متأثر کرده بود. افراد شجاع و جسور در میان تماشاگران، کسانی که از تعقیب و گریزهای کا.گ.ب نمی‌ترسیدند، از جای جای سالن فریاد زدند: “هرگز بیگانه نشدیم، هرگز غریبه نبودیم، ان‌شاءالله همیشه خودی خواهیم ماند”.

در اساس عشق بی‌حد و حصر تماشاگران گسترده به امل سایین، عشق شهروندان آذربایجان به ترکیه نهفته بود. یعنی، سیل تشویق‌ها به امل سایین، در نهایت به ترکیه خطاب شده بود. در آن سال‌ها، مشرف آکای و اینجی چاییرلی نیز که به باکو آمده بودند، با همان صمیمیت و حرارت مورد استقبال قرار گرفتند. تماشاگران آذربایجانی در سالن‌های کنسرت با تشویق‌های ممتد و بی‌وقفه، در واقع نه افراد خاص، بلکه عشق بی‌حد و حصر خود را به کشوری که آن افراد نمایندگی می‌کردند – ترکیه – نشان می‌دادند.

هنگام صحبت از پیوندهای فرهنگی آذربایجان و ترکیه، هرگز نباید زینب خانلارووای محبوب را فراموش کرد. در آن سال‌ها، خانم زینب با مهارت بی‌نظیر خود، با خواندن آهنگ‌های آهنگسازان آذربایجانی و ترکی، در قلب جهان ترک جای گرفت. اجرای او به آهنگ‌های “دوست بدار، برادرم” (Sev, kardeşim) و “تو را، ای دروغگوی تو” (Seni, yalancı seni) آهنگ و روحی خاص بخشیده بود. “دوست بدار، برادرم” خانم زینب امروز نیز با استقبال گسترده میلیون‌ها نفر شنیده می‌شود:

یک بار به دنیا آمدیم،
دعوا را رها کن، هر روز این آهنگ را بخوان:
هر چهره‌ای با عشق می‌خندد.
اهداف همیشه یکی باشند،
قلب‌ها با هم...

     در آوریل 1982، یادآوری حادثه‌ای که بین وحید خالفوغلو، سفیر فوق‌العاده و تام‌الاختیار جمهوری ترکیه که از بخش نسخ خطی آکادمی علوم (مؤسسه نسخ خطی کنونی) بازدید کرده بود، و آکادمیسین حمید آراسلی رخ داد، مناسب است. وحید خالفوغلو (1919–2017)، سفیر جمهوری ترکیه در اتحاد جماهیر شوروی، در سال 1982 هنگام بازدید از بنیاد نسخ خطی، در مقابل پرتره فضولی ایستاد و غزل معروف با مطلع “مرا از جان سیر کرد” را خواند. آکادمیسین حمید آراسلی (1902–1983) نیز سخنان سفیر بلندقامت و خوش‌سیمای ترک را با مصرع “آیا غافلی که مرا سرزنش می‌کند، با دیدن تو شرمنده نمی‌شود؟” تکمیل کرد. گمان می‌کنم این مکالمه یک پیام سیاسی بوده و استاد حمید هنگام گفتن آن مصرع از فضولی، مقامات شوروی را که سفیر ترک را همراهی می‌کردند، در نظر داشته است.

هر موفقیت ترکیه برای آذربایجانی‌ها منبع غرور و شادی است. نیازی به اثبات این نیست. می‌توان نمونه‌های بی‌شماری از این را نشان داد. مثلاً، در 17 مه 2000، وقتی باشگاه فوتبال گالاتاسرای قهرمان یوفا شد، آذربایجانی‌ها چگونه جشن گرفتند؟ در 24 اوت 2001، وقتی خلبانان ستارگان ترک پروازهای نمایشی در آسمان باکو انجام دادند، تشویق پرشور نزدیک به 2 میلیون آذربایجانی از کنار دریا، در خیابان‌ها و از بالکن خانه‌ها به آن شاهین‌های باشکوه، لحظاتی فراموش‌نشدنی است. در سال 2011، در مسابقه آواز یوروویژن، خروج نگار جمال، عضو تیم آذربایجان که با آهنگ “Running Scared” (فرار ترسان) 221 رأی کسب کرده و نفر اول مسابقه شده بود، با پرچم ترکیه بر روی صحنه، به عنوان بارزترین نشانه‌ی عشق آذربایجان به ترکیه در تاریخ ثبت شد. آذربایجان همیشه انور پاشا، وزیر جنگ آن زمان، و نوری پاشا، فرمانده ارتش اسلام قفقاز، را که آن را از ظلم داشناک-بلشویک نجات دادند، با رحمت و احترام یاد می‌کند و به محمدچیک (سرباز ترک) که در آزادسازی قره‌باغ ما از اشغال دشمن متجاوز، دوشادوش ما ایستاد، افتخار می‌کند.  

به کوری چشم نیروهای سیاسی موذی که در عرصه بین‌الملل به برادری آذربایجان و ترکیه حسادت می‌کنند، ان‌شاءالله روابط برادرانه بین دو دولت ناگسستنی خواهد بود. باشد که سخنان ستاره مشهور سینما، ترکان شورای، در فیلم “چشم سیاه من” (Kara gözlüm) به حقیقت بپیوندد:

هیچ‌کس بین ما نیاید و وارد نشود،
پروردگار ما را تا آخر عمر از هم جدا نکند...

 

 

Facebook
Dəqiq xəbəri bizdən alın!
Keçid et
İranda ŞOK SƏFƏRBƏRLİK - Uşaqlar döyüşə çağırıldı