فضایل ابراهیملی: "من یک منبع درآمد اضافی، یک سوت زمین اضافی ندارم"
"کسانی بودند که بین من و فضایل آقامالی فاصله انداختند"
"در سال ۲۰۰۵، رامیز مهدیاف مانع انتخاب من به عنوان نماینده شد"
فضایل ابراهیملی، نماینده دورههای دوم، سوم، چهارم، پنجم و ششم مجلس ملی و معاون رئیس حزب همبستگی مدنی، مصاحبه مفصلی با وبسایت Modern.az انجام داده است. مصاحبه با این نماینده را تقدیم میکنیم:
- استاد فضایل، ما پس از جلسه عمومی با شما دیدار میکنیم. خسته نشدهاید؟
- انسان از چیزهایی که به آنها نیاز ندارد خسته میشود. اگر از تعداد N نفر بپرسید که از چه چیزی خسته نمیشوید، هر کدام چیزی خواهند گفت. اما این سؤال یک پاسخ دارد، انسان از سن خسته نمیشود.
- شما خود را چند ساله حس میکنید؟
- در کنار نوههایم پدربزرگ، در کنار فرزندانم پدری سپیدموی، وقتی تنها هستم انسانی جوان، و در کنار دانشجویانم خود را در سن جوانی حس میکنم.
- جالب است، چه چیزی شما را به حوزه تاریخنگاری کشاند؟
- آرزویم این بود که استاد شوم. دختری به نام آهونا با من درس میخواند. در یک ردیف مینشستیم، اما من یک سال از او کوچکتر بودم. در دوران دانشجویی هم دختران به کسانی که یک سال از خودشان کوچکترند اهمیت نمیدهند. سؤالی پرسیدم، بیتفاوت پاسخ داد. گفتم آهونا، طوری رفتار کن که در آینده وقتی فرزندانت نزد پروفسور فضایل آمدند، من به آنها خوب رسیدگی کنم. او با شوخی به من پاسخ داد. ۳۰ سال گذشته بود، وقتی از دانشکده در دانشگاه دولتی باکو بیرون آمدم، دیدم دو دختر زیبا دم در ایستادهاند. گفتند نزد شما آمدهایم، آن زمان به مادرمان قول دادهاید که اگر فرزندانت نزد من بیایند، به آنها کمک خواهم کرد. پرسیدم مادرتان کیست، وقتی نام آهونا را گفتند، او را شناختم. گفتم مادرتان به شما اطلاعات اشتباه داده است. من به او گفتم اگر خوب رفتار کنی، کمک خواهم کرد. یکی از آنها هم زبانآور بود، پرسید که بد رفتار کرده است؟ گفتم نه. دختران نمرات افتاده داشتند، کمک کردم و مشکلاتشان حل شد.
علاقه زیادی به درس خواندن داشتم. معلمهایم خوب بودند، عامل معلم در زندگی من نقش بزرگی ایفا کرده است.
- قبل از اینکه نماینده شوید، چه کسی را در این زمینه الگوی خود میدانستید؟
- اگر بگویم سالها در فکر نماینده شدن بودهام، دروغ گفتهام. من دبیر ایدئولوژیک حزب همبستگی مدنی بودم. نامزدی من از طرف حزب ارائه شد. قبل از آن هیچ نمایندهای را نمیشناختم. وقتی به مجلس ملی آمدم، مثل الان نبود. الان همه حتی اندازه کفش نماینده را هم میدانند. آن زمان دنیایی بسته بود. بعد از آمدن، مدتی نامها را یاد گرفتم.
- سخت نبود؟
- هر کس بگوید که همه چیز همان لحظه آسان میشود، این اشتباه است. تقریباً سه ماه اصلاً صحبت نکردم. یاد گرفتم. بعد از سه ماه شروع به صحبت کردم. از سال دوم انتخابم، در نامزدیهای برگزار شده توسط اتحادیه روزنامهنگاران پارلمانی جای گرفتم. در سال دوم انتخابم به عنوان نماینده، برنده نامزدی «شجاعترین نماینده» شدم. در سالهای چهارم و پنجم، برنده نامزدی «فعالترین نماینده سال» شدم. نکته تعیینکننده برای یک نماینده این است که گفتار و کردارش راست باشد. اگر کسی از رشوه صحبت میکند، اما خودش به این عمل مشغول است، این به معنای افشای خودش است. چشم مردم ترازو است.

- پس آیا نمایندگانی که برای اولین بار در دوره هفتم انتخاب شدند، مشتاق یادگیری چیزی از شما بودند؟
- آنها فکر میکنند که بیشتر از ما میدانند.
- اعتبار نماینده را در جامعه چگونه ارزیابی میکنید؟
- این را شما بهتر میدانید. اما من هم خوب میدانم، همه چیز روشن است.
- شما هم نماینده هستید. آیا این شما را نگران میکند؟
- البته. ما عضو یک خانواده هستیم. همه یک نام را یدک میکشند. اگر به شکست هر نمایندهای بخندم، یعنی به خودم میخندم. اما هر کس این مسائل را به گونهای متفاوت درک میکند. کسی فکر میکند که از من گذشت و به برادرم رسید. ما همه در کلمه نماینده متحد شدهایم. امروز همه به نمایندگان با یک معیار نگاه میکنند، اما نمیتوان با یک معیار نگاه کرد. هر کس شخصیت، معیار، زندگینامه و سبک زندگی خود را دارد. انسان باید در برابر وجدان خود و خداوند پاسخگو باشد. اگر فرزند کسی هزار شیطنت میکند، اما او میآید و از تربیت صحبت میکند، طبیعتاً جامعه این را نمیپذیرد.
در جامعه این تصور وجود دارد که هر اتفاقی در آذربایجان میافتد، مقصر نماینده است. مثالی خواهم زد: در روستای ما یک معلم ۸ فرزند داشت. هر ۸ فرزند لوس بار آمده بودند. روانشناسی آنها هم طوری بود که هر جا میرفتند، هر چه به دستشان میرسید برمیداشتند. در همسایگی آنها هم زنی سادهلوح زندگی میکرد. آنقدر از حیاط و باغچه چیز برداشته بودند که زن درِ توالت را محکم بسته بود. یک روز مهمان به خانهشان میآید و نرد بازی میکنند. طرف بازنده در نرد با صدای بلند میگوید که این تاس شش ندارد. آن زن هم چون نمیدانست این چیست، میگوید که بچههای فلانی دزدیدهاند. این فکر شکل گرفته که هر چه دزدیده شود، هر چه نباشد، کار آن بچههاست.
امروز نمایندگان شبیه همان بچهها هستند. حقوق افزایش نمییابد، نماینده حقوق را افزایش نمیدهد، در ساختمان آتشسوزی شده، نماینده مقصر است، گاز و برق نمیآید، نماینده این کار را کرده است. نمایندگان جنبه حقوقی اطلاعات مربوط به وضعیت نماینده را نمیدانند. در دانشگاه دولتی باکو یک استاد به من میگوید که چه زمانی حقوق ما را افزایش خواهید داد. اگر یک استاد کار نماینده را نمیداند، دیگران چه فکری کنند؟
- آیا برای رأیدهندگان خود در دسترس هستید؟ اگر یکی از درخواستهایی که در خاطرتان مانده را به اشتراک بگذارید، خوشحال میشوم...
- شماره من نزد همه رأیدهندگانم هست. فرار نمیکنم و پنهان نمیشوم. یک بار از جلیلآباد تماسی دریافت کردم که ۴ گاو من گم شدهاند. تو را انتخاب کردهام، جانت درآید، بیا بگرد و پیدا کن. گفتم امروز کار دارم، فردا میآیم. این حرف من به مذاقش خوش نیامد. سپس خودم را جای او گذاشتم و گفتم به من ۱ هفته وقت بده. اگر حیوانات شما پیدا نشدند، من حتی اگر با وام هم باشد، آن گاوها را خریده و به شما خواهم داد. به اداره پلیس منطقه زنگ زدم و موضوع را توضیح دادم. گفتم یا گاوها را پیدا کنید و بدهید، یا پولشان را. اگر کار درست نشود، به وزارتخانه خبر خواهم داد. سه روز بعد همان زن به من زنگ زد. گفت "قربانت شوم، دو تا را زنده آوردهاند، و پول دو تای دیگر را". مردم اینگونهاند، کار ما همین است. نمیگویم که من قطعهای از فیلم "گل در غبار" هستم، اما اگر کارهایی هست که میتوانم انجام دهم، باید انجام دهم. اگر از منظر حقوقی به این مسائل نگاه میکردم، میگفتم زحمت بکش و به پلیس مراجعه کن. میدانستم که اگر در این مسئله دخالت نکنم، کار به درازا خواهد کشید. چنین چیزهایی در زندگی ما زیاد اتفاق میافتد.

- اعلام کردهاید که اگر لازم باشد، وام خواهم گرفت. مگر شما توانایی خرید ۴ گاو برای یک روستایی را ندارید؟
- اگر بگویم ندارم، به هر حال باور نخواهید کرد. اگر بگویم دارم، دروغ گفتهام. هر کس بودجه خودش را دارد. روزنامهنگاران خودشان هم میدانند که وضعیت مالی کدام نماینده چگونه است.
- ما شما را نمیشناسیم...
- شما مرا به این دلیل نمیشناسید که چیزی را که وجود ندارد، نمیتوانید بشناسید. به ملا نصرالدین گفتند "پسرت افتاده و عقلش از سرش پریده"، او هم گفت "مگر چنین چیزی میشود؟ او که عقلی نداشت، ببینید چه چیزی از سرش پریده است؟"
من زندگی جدی دارم. از خدا، از رأیدهندگانم و از اعتمادی که به من شده، بسیار راضی هستم. وقتی انسان درباره خودش صحبت میکند، غیرمتواضع به نظر میرسد. باید دیگران درباره تو صحبت کنند. آپارتمان ۳ اتاقه فعلی من در باکو توسط جناب رئیسجمهور داده شده است. به جز آن، من هیچ محل سکونت دومی، هیچ منبع درآمد اضافی، و ۱ سوت زمین اضافی ندارم. در این صورت، چگونه میتوانم ثروتمند باشم؟ در یاردیملی، سه برادر یک خانه پدری داشتند. در سال ۲۰۰۲، الهام علیاف معاون رئیس شرکت دولتی نفت بود، با کمک او آن خانه بازسازی شد. خداوند کارهای او را در برابر فرزندانش قرار دهد.
- استاد فضایل، آیا شما فردی مذهبی هستید؟ هنگام صحبت نام خدا را زیاد میبرید...
- یک مثال سفیهانه وجود دارد که میگوید: در جایی که خدا نیست بنشین، اما در جایی که بزرگتر نیست ننشین. مگر در جایی که خدا نیست، بزرگتر وجود دارد؟ این حرف شیطان است. من به دین اعتقاد خاص خودم را دارم. هرگز علیه دین صحبت نمیکنم. والدینم «الله اکبر» با صدای از دنیا رفتند. من در خانوادهای مذهبی بزرگ شدهام، وقتی چشم باز کردم همان کلمه را شنیدم. اما در افکارم تلاش کردهام فلسفه برخی چیزها را عمیقتر بیاموزم. چیزی که امروز از آن ناراضی هستم، تهمتهایی است که به خدا زده میشود. دینداری من علیه تهمتها به خداست. هر چقدر هم که در روی زمین اتفاقات رخ دهد، همه چیز را به گردن خدا میاندازند. سقوط هواپیما میشود - کار خداست، کشتی غرق میشود - خدا کرده است. خدا نه هواپیما را به زمین میزند و نه کشتی را غرق میکند. باید خدا را درست درک کرد. همه چیز را به اراده خدا ربط میدهند.

- من اینطور میفهمم که شما تا به حال از خدا چیزی نخواستهاید. اشتباه میکنم؟
- خواستهام.
- حالا چه میخواهید؟
- حالا چیز خاصی نیست. چیزی که همیشه از خدا خواستهام این است که بر دوش فرزندانم بروم. این را هر روز، همیشه میخواهم. برای یک والد، هیچ چیز بزرگتر از آن نیست.
بقیه همه چیز زیباست. همسن و سالان من خیلی پیر شدهاند. من در میان دانشجویانم بسیار خوشحال و جوان هستم. بسیار سالم هستم، در تمام عمرم سیگار نکشیدهام و مشروب ننوشیدهام. از هر چه دارم بسیار راضی هستم. در کتاب مقدس ما نیز نکتهای هست که میگوید: وقتی کسانی را که پیش از تو رفتهاند میبینی و میخواهی کفر بورزی، عجله نکن، برگرد و به پشت سرت نگاه کن، خواهی دید که تو خیلی جلوتر هستی. و دعا خواهی کرد. اگر من نماینده هستم، یکی دیگر هم شرکت بزرگی دارد. حلالش باشد. یک بار به مجلس ملی میآمدیم، من ماشین «واز ۲۱۰۷» داشتم. تنها نمایندهای بودم که با آن ماشین به جلسه میآمدم و خودم هم رانندگی میکردم. یک نفر پرسید که چرا اینطور است؟ گفتم هر کس قسمتی دارد. کسی هست که با «جیپ» میآید، اما در جلسه لال مینشیند. «جیپ» من هم صحبت کردن و حرفم را زدن بود. به هر کس چیزی داده میشود. اگر خدا به من هم دانش، هم «جیپ»، هم ثروت بدهد، تعادل ایجاد نمیشود. به همین دلیل از همه چیز راضی هستم، روحیه من همیشه بالاست و سعی میکنم به اطرافم انرژی منفی ندهم.
- در مورد سخنرانیها در مجلس ملی، گویا تا قبل از دوره هفتم، به ویژه در دوران معاونت رئیس مجلس، سخنرانیهای تندی داشتهاید. اما از آخرین دوره شما را آرام میبینیم...
- زمان مرحوم مرتض علیعسگروف بود، گفتم که میخواهم یک اعلامیه بدهم، هر کس سنگ کلیه دارد، به منطقه جنوب برود. راهها آنجا طوری است که بدون مراجعه به پزشک، سنگ کلیهاش خواهد افتاد. حالا راهی که ۸ ساعت طول میکشید، ۲ ساعته شده است. گاز، برق، همه چیز سر جای خود است.
- یعنی حالا چون فکر میکنید مشکلات حل شدهاند، آرام هستید؟
- نه. مشکلات حل نشدهاند. میدانید، خواننده و نماینده هر دو دوره خود را دارند. من همیشه درباره مسائل علمی صحبت کردهام، وقتی معاون رئیس مجلس بودم، سخنرانیهای زیادی داشتم. حالا یک نماینده عادی هستم، چیزهایی که میخواهم بگویم از چپ و راستم گفته میشود. قصد ندارم دوباره بلند شوم و به کیسه کهنه دسته جدیدی بگذارم. من درباره مسائل محلی صحبت نمیکنم. فرض کنید در حوزه انتخابیه من مشکل جاده وجود دارد. آنجا به چراغ راهنمایی نیاز بود. با نامه رسمی به نهاد مربوطه مراجعه کردم، مشکل در ۲۰ روز حل شد. من بیایم و در جلسه عمومی بگویم که در فلان روستا چراغ راهنمایی نیست... اگر حرفی که میخواهی بزنی چند بار گفته شده و مثل گردو به دیوار خورده و نچسبیده باشد، میتوان آن را مطرح کرد. من چنین مشکلی ندارم. با رأیدهندگان دیدار میکنم. با رئیس منطقه دست به دست هم داده و به نهادهای مربوطه مراجعه میکنیم. مشکلاتی را که حلشدنی هستند، هرگز در مجلس ملی مطرح نمیکنم. بعضیها تازه آمدهاند و میگویند من هم هستم. تیر کسی واقعاً به سنگ خورده و نتوانسته کاری کند، آنجا میگوید. به دل بعضیها برمیخورد، آن مسئله را مطرح کرده و ایدههای مرتجعانه خود را زیر پرچم دموکراسی پیش میبرد. من سبک کاری خودم را دارم. به همین دلیل صدای فضایل باز هم همان صداست. فقط وقتی در جایگاه و موقعیت خودت باشی، و ارزش آن را بدانی، صدایت بیشتر به مقصد میرسد.
- سخنرانیهای شما در پارلمان را در برخی موارد به معاونت رئیس مجلس نیز ربط میدهند. آیا فکر میکنید این با مقام مرتبط است؟
- نه. من قبل از اینکه معاون رئیس مجلس شوم، بهتر صحبت میکردم. پارلمان ایران به پارلمان آذربایجان مراجعه کرده بود که تصمیم شما علیه ماست. من آن زمان سخنرانی تندی داشتم. در دوران معاونت رئیس مجلس، درباره مشکل گاز و برق صحبت نکردهام. من در مسائل سیاست خارجی، در مسائلی که به دولت ما عیب وارد میکرد، دخالت میکردم. من درباره روشن و خاموش شدن برق صحبت نکردهام. در مسائل جهانی همیشه پشت میکروفون بودهام. حالا هم اگر لازم باشد، اگر اقدامی علیه دولت ما باشد، میتوانم صحبت کنم. من هرگز درباره مسائل اقتصادی صحبت نمیکنم. وقتی انسان درباره مسائلی که نمیداند صحبت میکند، کوچک به نظر میرسد. به او هم همهچیزدان میگویند. من هرگز درباره مسائلی که نمیدانستم صحبت نکردهام، صحبت نمیکنم و نخواهم کرد. برای درست صحبت کردن باید چیزهایی را بدانی. درست است که حالا کسانی هم هستند که درباره همه چیز صحبت میکنند. روزنامهنگار میرود در روستا درباره سازماندهی ورزش، اقتصاددان درباره تاریخ، و تاریخدان درباره چیز دیگری صحبت میکند. چنین چیزهایی هم اتفاق میافتد، اما پذیرفته نیست. حرف تو باید وزن داشته باشد.

- شما سخنرانیهایی نیز درباره افراد خاص، نمایندگان داشتهاید. مثلاً به وحید احمدوف گفته بودید که مأموریت خود را بردار و از اینجا برو. جالب است که بعداً آشتی کردید؟
- من و وحید احمدوف با هم نجنگیدهایم. فقط بحثی در جریان بود و من هم نظرم را گفتم. من با او دشمن نشدم، امروز هم نیستم. بعد از آن هم دیگر رو در رو نشدهایم. اگر رو در رو شوم، میتوانم با او دیدار کنم. وحید احمدوف دشمن مردم نیست. فقط نکات ظریف خاصی وجود داشت، مواضع ما متفاوت بود. او میگفت من درست میگویم، و من میگفتم تو نه، من درست میگویم. در اینجا مسائل خاص دولتی نیز وجود داشت. وحید احمدوف هم فردی به اندازه کافی باهوش است. او کسی است که در دوران استقلال از تمام آزمایشها گذشته و با تمام حکومتها کار کرده است. من در آذربایجان دشمنی ندارم. دشمنی واقعی بر سر پول و ناموس است. خدا را شکر که من از این نظر بسیار پاک هستم.
- واکنش شما به عدم انتخاب مجدد وحید احمدوف به عنوان نماینده چگونه بود؟
- بعد از آن حوادث رو در رو نشدهایم. اگر دوباره انتخاب میشد، دستش را میفشردم و تبریک میگفتم.
- آیا بعداً فکر کردهاید که سخنرانی احساسی داشتهاید؟
- فکر نکردهام که اشتباه گفتهام، اما فکر کردهام که احساسی گفتهام. برخی چیزها را میشد آرامتر و با متانت بیشتری گفت، اما من تند گفتهام. همیشه به خودم انتقادی نگاه کردهام. اما چون با فریادی که از درونم میآید صحبت میکنم، اصلاً نمیدانم چگونه صحبت کنم. بعداً نگاه کرده و گفتهام که میتوانستم آرامتر باشم. وقتی به سخنرانیهایم نگاه میکنم، میبینم که بسیار عصبی و بسیار پرتنش به نظر میرسم.
- با ملاحت ابراهیمقیزی و رازی نوراللهیف نیز گهگاه بحثهایی داشتهاید. آنها اکنون همکاران شما هستند. صحبت میکنید؟
- با همه آنها دوست هستم. من علیه آنها جبهه دشمنی باز نکردهام. فقط نکاتی را که با آنها موافق نبودم، بیان کردهام.

- با فضایل آقامالی که اخیراً درگذشت نیز بحث جدی داشتید. گفته بودید که او «فضایل» نام را چنان شخم زده که من سالهاست مشغول پاک کردن این نام هستم...
- با او نیز بحثی داشتم. اما زیباترین جنبه اسلام این است که وقتی انسان فوت میکند و کلمه «لا اله الا الله» از زبانش خارج میشود، خداوند گناهان او را میبخشد. گفتن چیزی جز طلب رحمت برای هر انسانی که از دنیا رفته، گناه است. ما در دوره دکترا همکار بودیم. او غیرحضوری و من حضوری درس میخواندم. برادران هم در خانه با هم بحث و جدل میکنند. آن زمان کسانی هم بودند که بین ما فاصله انداختند. اطلاعات کاملاً اشتباهی را منتقل کرده بودند. بعداً به صورت احساسی سخنرانیهایی کردیم. اما مدت کوتاهی بعد دست دادیم و دیدار کردیم. حداقل، او همنام من است. از خداوند برای فرزندانش سلامتی آرزو میکنم. او در زندگی فردی بود که به اندازه کافی مبارزه و تلاش کرده بود. سلامتیاش هم دقیقاً به همین دلیل بد شد. در شخصیتش شوالیهگری عجیبی وجود داشت. گاهی میدیدیم که چون ناممان یکی است، ما را اشتباه میگیرند.
- چگونه شد که آشتی کردید؟
- ما به واسطه نیاز نداشتیم. روز بعد رو در رو شدیم، دیدار کردیم، آشتی کردیم. پرسید که همنام، چطوری. آن یک درگیری سایتی بود.
- به مراسم تدفینش رفتید؟
- البته. چرا که نه...
- در دوره هفتم مجلس ملی، رافائل حسیناف از حزب همبستگی مدنی معاون رئیس مجلس شد. در حالی که در دوره ششم شما بودید. فعالیت او را در حال حاضر چگونه ارزیابی میکنید؟
- من حق دارم که به برخی سؤالات پاسخ ندهم. ما از یک حزب هستیم، نباید درباره یکدیگر چیزی بگوییم.
- روابطتان خوب است؟
- همه چیز مرتب است.
- در هر حال، ترک پست معاونت رئیس مجلس و گماشته شدن فرد دیگری از همان حزب به این سمت، هر چقدر هم که با درک متقابل مواجه شویم، از نظر روحی برای انسان آسان نخواهد بود...
- لازم نیست به احساسات دست زد. اگر کسی که تا به حال از سمتی کنار رفته بگوید که خوب شد کنار رفتم، او هم خودش را و هم تو را مسخره میکند. این یک حس انسانی است. همه این احساسات را تجربه میکنند. اگر من در دوران معاونت رئیس مجلس جرمی مرتکب میشدم، یا اشتباهات سیاسی میکردم، میگفتم که خوب شد تمام شد. اما من وظیفهام را با وجدان انجام دادم. سبک زندگیام تغییر نکرد، به وضعیت مالیام فکر نکردم. وظیفهام را در برابر دولت، مردم و رئیسجمهورم با سربلندی به پایان رساندم.

- مدتی پیش در کنفرانسی که در مجلس ملی برگزار شد، رافائل حسیناف، معاون رئیس مجلس که مجری برنامه بود، سخن صابر رستمخانلی، نماینده سابق، شاعر ملی و رئیس حزب را که برای سخنرانی در مورد هنجارهای زبان آذربایجانی به این رویداد دعوت شده بود، قطع کرد و دوباره به او اجازه صحبت نداد. این امر باعث نارضایتیهای جدی در حزب شد. نظر شما در مورد این مسئله به عنوان معاون سابق رئیس مجلس، نماینده و همچنین معاون رئیس حزب جالب است...
- رافائل حسیناف پس از آن حادثه به دلیل اشتباهی که مرتکب شده بود، توبیخ شد. صابر رستمخانلی برای من قبل از هر چیز یک بزرگتر است، اولین شاعر ملی ایل و تبارم، از یاردیملی. صابر رستمخانلی در جهان ترک بیشتر شناخته شده و محبوب است. آثار او یک دنیاست، او ۵ سال از من بزرگتر است، رئیس حزب است و من از آن حزب به اینجا رسیدهام. انسان باید به راهی که طی کرده با دقت زیادی نگاه کند. او اشتباه کرده بود. صابر رستمخانلی ۵۰ سال است که برای زبان مبارزه میکند. اما خودش نمیخواست توبیخ شود. این مسئله را نمایندگان حزب از ۲۰ منطقه مطرح کردند. گفتند که اگر او توبیخ نشود، ما از عضویت حزب خارج خواهیم شد.
- وقتی استاد صابر در آخرین انتخابات پارلمانی شرکت نکرد و به جای او همسرش، خانم تنزیله رستمخانلی، عضو حزب، نامزد شد، این مسئله در جامعه مورد بحث قرار گرفت. حزب این تصمیم را چگونه پذیرفت؟
- این تصمیم خود صابر رستمخانلی بود. اگر خودش به انتخابات نمیرفت، کسی باید میرفت. توصیه شد که همسرش، خانم تنزیله، برود.
- فعالیت همکار میزتان، تنزیله رستمخانلی، را در مجلس ملی چگونه ارزیابی میکنید؟
- بسیار خوب، در یک جا نشستهایم و مشورت میکنیم. خانم تنزیله حتی قبل از اینکه در مجلس ملی باشد، فردی اجتماعی و شناخته شده در جهان ترک بود که آذربایجان را معرفی میکرد. فعالیت اجتماعی او در اینجا با نهاد انتخاباتی مهر تأیید خورد. تنزیله رستمخانلی فردی به اندازه کافی شناخته شده است. او مستقیماً از خانه نیامده و اینجا ننشسته است. تمام فعالیتهای او ارزیابی شده است.
- به نظر میرسد جایگزین صابر رستمخانلی شدن کمی دشوار است.
- او جایگزین او نشده، بلکه جای او را آباد کرده است. به نظر من هنوز آغاز راه است، سال دوم است. تنزیله رستمخانلی هنوز خود را به عنوان نماینده در جامعه آذربایجان بسیار خوب اثبات خواهد کرد.
- شما همچنین معلم هستید، روابطتان با دانشجویان چگونه است؟
- من هرگز به دست دانشجو نگاه نکردهام. در کنار آنها رو سفید هستم. بسیار با غرور زندگی کردهام. در برابر هیچ کس روسیاه نیستم. دیروز هم، امروز هم، و اگر خدا اجازه دهد، فردا هم.

- استاد فضایل، جالب است که آیا کسانی بودهاند که از شما به عنوان معلم و نماینده برای یافتن شغل درخواست کرده باشند؟
- به عنوان نماینده، هرگز به هیچ مسئولی زنگ نزدهام و درخواستی نکردهام. اما ما درختی نیستیم که در بیابان روییده باشد. باید برای فرزندانم چیزهایی درخواست کنم، برای فرزند خواهر غمگینم چیزی درخواست کنم. یک حالت دیگر هم هست که واسطه باشی. برای کسب درآمد، کسی را به کاری بگماری. این ممکن نیست. در دوران دانشجویی ما فضای دیگری بود، حالا مسائل سفارشی وجود ندارد. کسانی که از یاردیملی درس میخواندند نزد من میآمدند، کمکشان میکردم. این محلیگرایی بود، اما در میان آن مادیات نبود.
- اگرچه اصالتاً اهل یاردیملی هستید، اما نماینده حوزه انتخابیه شماره ۷۳ ماساللی - جلیلآباد هستید. اما مناطق طوری هستند که نمایندگان را نه بر اساس حوزهها، بلکه بر اساس یک منطقه به یاد میآورند. تعداد نمایندگانی که این مناطق را نمایندگی میکنند نیز کم نیستند: مشهور محمدوف، جوانشیر پاشازاده، موسی قاسملی، المان نصیراف، مالک حسناف. جالب است که اگر به ماساللی و جلیلآباد برویم و از مردم بپرسیم نمایندهشان کیست، نام کدام یک از شما را خواهند برد؟
- بستگی دارد که شما کجا بروید. به بازار میروید، یا به یک کتابخانه، مرکز فرهنگی، مدرسه. ممکن است فردی در بازار مرا نشناسد، اگر از هر قشری بپرسید، پاسخهای متفاوتی خواهند داد. نمیتوان پاسخ یکسانی داد.
- وقتی به منطقه میروید، با افراد کدام قشر دیدار میکنید؟
- من بر اساس روستاها دیدار برگزار میکنم، نه بر اساس قشرها. دردها و مشکلاتشان را پرسیدهام.
- پس وقتی به منطقه میروید، به بازار و چایخانههایی که مردم زیاد جمع میشوند، نمیروید؟
- من از کودکی به چایخانهها نمیروم. نماینده نباید به بازار برود و دروغاً با مردم دیدار کند، بلکه باید برای بهبود شرایط آنها کار کند. من بارها در بازار بودهام، وقتی مرا میشناسند میخواهند کالای ارزان را ارزان بفروشند، میگویم نه، گران بفروشید. یک بار هم میبینی که یکی از کنار میگوید "این نماینده ماست". اما مقایسه قبلی من سر جای خود است، صد درصد کسانی که در مدرسه کار میکنند مرا میشناسند، اما برای بازاریها نمیتوانم همین حرف را بزنم. انسان باید صادقانه صحبت کند.
- مدتی پیش در رسانهها منتشر شده بود که فضایل ابراهیملی به دلیل عدم شرکت در انتخابات بعدی، اکنون اینقدر آرام است. قبلاً هم گفتید که هر چیزی یک دوره دارد. این اطلاعات تا چه حد صحیح است؟ آیا شما به پایان رساندن دوره نمایندگی خود فکر میکنید؟
- اگر دانشجویان به تو گوش نمیدهند، نباید معلم باشی. اگر جراح هستی و دستت میلرزد، باید انصراف دهی. اگر نماینده هستی و با شور و انرژی کار نخواهی کرد، آن کار را ادامه نخواهی داد. از همین حالا بین مردم حرفهایی میچرخد، اما من اصلاً به این موضوع فکر نکردهام. من به پایان زندگیام فکر نمیکنم.
- به نظر شما، اگر نماینده نباشید، این پایان زندگی شما خواهد بود؟
- کسانی که این اطلاعات را منتشر میکنند، اینطور فکر میکنند که او از رده خارج شده است. اینطور به نظر میرسد که در حال در زدن هستند... این طرز فکر باید از بین برود. ماشاءالله، زیاد صمدزاده ۸۵ سال دارد، ما اصلاً نمیتوانیم با او همگام شویم. این سهم قسمت است. هنوز دو سال است، اگر این را در سال آخر بپرسید میتوانم پاسخ دهم. حالا اگر بگویم شرکت نمیکنم، بعد نامزدیام را بدهم، دروغگو خواهم بود. اگر بگویم شرکت میکنم، بعد اتفاقی بیفتد و شرکت نکنم. زندگی انسان گاهی در ۶ ماه تغییر میکند، چه رسد به ۳ سال.
- در یکی از سخنرانیهایتان گفته بودید که من یک مأموریت دارم و یک دیپلم...
- آن زمان درباره نخستوزیر آرتور راسیزاده صحبت میکردم. گفتم آرتور راسیزاده مکتبی برای مسئولان است، ای اطرافیان او، از آن مکتب عبور کنید و بیاموزید. بعد هم گفتم فکر خواهید کرد که من به نخستوزیر چاپلوسی میکنم. اما به چه چیزی چاپلوسی کنم، من یک مأموریت دارم و یک دیپلم. آن را هم نمیتوان از دستم گرفت. بعد از آن هم درباره حاجیبالا ابوطالبوف صحبت کردم. گفتم که هر کس توانسته با او دیدار و صحبت کند، در «کتاب قرمز» ثبت خواهد شد...
- حاجیبالا ابوطالبوف بعداً به شما زنگ زد؟
- نه. آنها خیلی خوب میدانستند که من سفارش کسی را انجام نمیدهم. به همین دلیل هرگز به من توهین نکردهاند. آن زمان در دوره رهبری رامیِل اوسوبوف، پلیسها را با زبانی ادبی و با تمثیل قاسم بیگ ذاکر نقد کرده بودم. مدتی بعد با رامیِل اوسوبوف روبرو شدیم، آمد و دستم را فشرد و گفت که خوب گفتی، آن شعر را دوست داشتم.

- مسئولان را نقد میکردید...
- همیشه انجام دادهام. هیچ مسئولی نبوده که من دربارهاش صحبت نکرده باشم. از آنها درخواستی نداشتهام که در کنارشان روسیاه باشم. اگر بد بوده، بدیاش را گفتهام. حالا میبینید که آن مسئولان به چه روزی افتادهاند... خدا به اطرافیانش رحمت کند، وزیر کشاورزی ۵ میلیون منات پول خورده بود، روابط آذربایجان و ترکیه بد شده بود. من آن را به بحث گذاشتم.
- حالا چه کسانی را نقد میکنید؟
- حالا این مأموریت من نیست. دیگران میگویند، صحبت میکنند.
- در مورد مسئولان سابق، آن زمان صابر رستمخانلی علیه رامیز مهدیاف سخنرانی کرده بود. رابطه شما با او چگونه بوده، آیا او را مستقیماً یا غیرمستقیم نقد کردهاید؟
- رابطه صابر رستمخانلی با رامیز مهدیاف به رابطه او با حزب ما تبدیل شد. در پارلمان نیز بین آنها بحثی درگرفته بود. سپس در سال ۲۰۰۰ من به عنوان نماینده انتخاب شدم. در سال ۲۰۰۵ رامیز مهدیاف به طور جدی مانع انتخاب من به عنوان نماینده از حزب ما شد. من ۶ ماه نماینده نبودم. در واقع حالا نمیخواستم درباره این موضوع صحبت کنم، زیرا اکنون همه علیه رامیز مهدیاف صحبت میکنند. در آن زمان میخائیل زابلین از حوزه انتخابیه من نماینده شد. من آخرین آذربایجانی هستم که مورد اشغال روسیه قرار گرفتم. ۱۰ کرسی خالی بود، در ماه مه دوباره نامزدیام را ارائه دادم و انتخاب شدم. صابر رستمخانلی را نیز در سال ۲۰۱۵ رامیز مهدیاف ضربه زد و نگذاشت نماینده شود. رابطه او با حزب ما و با ما بسیار بد بود. هرگز با او رو در رو نشدهام، دیدار نکردهایم، فقط رابطه او با صابر رستمخانلی هم به حزب و هم به من سرایت میکرد.