Modern.az

داستان خواهر و برادر نابینا - هر روز 130 کیلومتر راه را برای رفتن به مدرسه طی می‌کنند - ویدئو

داستان خواهر و برادر نابینا - هر روز 130 کیلومتر راه را برای رفتن به مدرسه طی می‌کنند - ویدئو

مصاحبه

9 مارس 2026, 11:58

به تازگی ویدیویی از دو دانش‌آموز کم‌بینا در شبکه‌های اجتماعی توجه ما را جلب کرد. یکی از دانش‌آموزان تار می‌نواخت و دیگری پیانو. اما هیچ‌کدام هنگام اجرای موسیقی به نت‌ها نگاه نمی‌کردند و با تکیه بر احساسات خود، توانستند هم تماشاگران و هم ما را شگفت‌زده کنند. 

در طول تحقیق مشخص شد که این کودکان بااستعداد خواهر و برادر هستند. هر دو از بدو تولد کم‌بینا هستند. اما این مانع آرزوها و اهداف آن‌ها نشده است. این خواهر و برادر با اراده‌ای قوی تحصیل می‌کنند، به موسیقی می‌پردازند و برای دیدن آینده شتاب دارند. 

وب‌سایت Modern.az با این دانش‌آموزان مصاحبه کرده است.

ناظم جعفرُف در سال ۲۰۰۷ متولد شده است. او در مدرسه شبانه‌روزی ویژه جمهوری شماره ۵ برای کودکان با توانایی‌های محدود جسمی تحصیل می‌کند و در حال حاضر دانش‌آموز کلاس دوازدهم است. علاوه بر این، او دانش‌آموز مدرسه موسیقی شماره ۳۸ نیز هست و در آنجا نواختن تار را می‌آموزد. بزرگترین آرزوی ناظم این است که در آینده به کنسرواتوار ملی آذربایجان پذیرفته شود و به موفقیت‌های بزرگتری در مسیر موسیقی دست یابد.

سما جعفرُف نیز در سال ۲۰۱۵ متولد شده و در حال حاضر ۱۰ سال دارد. او نیز مانند برادرش از بدو تولد کم‌بینا است. سما نیز در مدرسه شبانه‌روزی ویژه جمهوری شماره ۵ برای کودکان با توانایی‌های محدود جسمی تحصیل می‌کند. همزمان در مدرسه موسیقی شماره ۳۸ دروس پیانو و گروه کر را می‌گذراند و علاقه و استعداد خود را در موسیقی توسعه می‌دهد.

آشنایی ناظم با موسیقی در سال‌های مدرسه آغاز شد. پس از اینکه معلمان مدرسه موسیقی شماره ۳۸ علاقه و توانایی او را در موسیقی بررسی کردند، ناظم در این مرکز آموزشی پذیرفته شد. سپس خواهرش سما نیز راه برادرش را ادامه داد و شروع به تحصیل موسیقی کرد.

1505834

اگرچه هر دو کودک کم‌بینا هستند، اما این مانع پیشرفت آن‌ها به سوی آرزوهایشان نشده است. برعکس، این خواهر و برادر هر روز با تلاش فراوان سعی در ساختن آینده خود دارند. آن‌ها هر روز از شهرک قبو، محل زندگی‌شان، به منطقه نریمانوف می‌آیند و هم در کلاس‌های آموزش عمومی و هم در کلاس‌های موسیقی شرکت می‌کنند. ناظم و سما که تقریباً ۱۳۰ کیلومتر راه را طی می‌کنند، بخش زیادی از روز را صرف درس خواندن، تمرین و پرداختن به موسیقی می‌کنند. 

ناظم می‌گوید که هر روز در راه مدرسه، نگاه‌های عجیب مردم در اتوبوس را حس می‌کند:

«کم‌بینا بودن به این معنا نیست که فرد باید از جامعه منزوی شود. حتی اگر چشم نبیند، عملکرد مغز، تفکر و پتانسیل انسان سر جای خود است. گاهی اوقات در اتوبوس حس می‌کنیم که به ما عجیب نگاه می‌کنند. هنوز بسیاری از مردم عادت نکرده‌اند که افراد کم‌بینا نیز اعضای برابر حقوق این جامعه هستند. آن‌ها نیز می‌توانند بخوانند، تحصیل کنند، موسیقی بنوازند و خود را توسعه دهند. به ویژه در مناطق اطراف باکو، موارد انزوای کودکان کم‌بینا از زندگی زیاد است. این امر اجتماعی شدن آن‌ها را دشوارتر می‌کند.»

ناظم و سما علاوه بر دروس موسیقی، در مدرسه نیز دروسی مانند ریاضیات و زبان آلمانی را می‌آموزند و سعی در افزایش دانش خود در این زمینه‌ها دارند.

ناظم می‌گوید که علاقه او به موسیقی از دوران کودکی شکل گرفته است. او نواختن مقام‌های آذربایجانی، به ویژه «بیاتی شیراز» را بسیار دوست دارد. بخش زیادی از روز خود، تقریباً ۱۵ ساعت را به درس و موسیقی اختصاص می‌دهد:

«می‌خواهم معلم تار شوم. آرزو دارم در آینده پس از اتمام تحصیلات عالی و کسب عنوان معلمی، در جابرائیل کار کنم.»

سما نیز می‌گوید که می‌خواهد تحصیلات آینده خود را در دانشگاه قره‌باغ ادامه دهد. او اظهار می‌دارد که حتی اگر تحصیلات عالی خود را در باکو بگذراند، باز هم آرزو دارد به قره‌باغ برود و در آنجا کار کند.

او بیشتر دوست دارد به آثار آهنگسازان خارجی گوش دهد. علاوه بر این، او نواختن و خواندن بخش بزرگی از موسیقی‌های آذربایجانی را هم با پیانو آموخته است.

با والدین کودکان نیز صحبت کردیم. انتقام جعفرُف می‌گوید که اگر دانش‌آموزان بینا و کاملاً سالم ۲ ساعت برای درس خواندن وقت می‌گذارند، این مدت برای ناظم و سما ۲ برابر و گاهی ۳ برابر می‌شود. اما علاقه آن‌ها به درس هرگز کم نمی‌شود، برعکس، آن‌ها دائماً درباره درس‌ها، موسیقی و آینده خود صحبت می‌کنند:

«اولین فرزند ما، ناظم، با کم‌بینایی متولد شد. مدت‌ها جرأت نمی‌کردیم او را از چشم دور کنیم. تقریباً ۶ سال ناظم را مثل مردمک چشممان نگه داشتیم و حتی اجازه نمی‌دادیم ۱۰ متر دور شود. سپس به سن مدرسه رسید. راستش را بخواهید، ابتدا نمی‌خواستم او را به مدرسه بگذارم. چون رفتار جامعه با افراد کم‌بینا را می‌دیدم و نگران بودم. همسرم، خانم سونا، نام ناظم را مخفیانه در مدرسه ثبت کرده بود.»

1505831

پس از شروع درس ناظم، دو ماه اول هر روز به مدرسه می‌رفتم. نحوه برگزاری کلاس‌ها و چگونگی تعامل معلمان با کودکان را زیر نظر داشتم. زیرا این اولین بار بود که ناظم را از جلوی چشمانم دور می‌کردم.

چند سال بعد ناظم به من گفت که در حال تحصیل موسیقی است. مشخص شد که او مخفیانه از من، ابتدا در گروه کر و سپس در کلاس‌های تار ثبت‌نام کرده بود. دیدم که ناظم واقعاً استعداد زیادی در موسیقی دارد. با معلمش ملاقات کردم و او نیز ناظم را بسیار ستود. از آن پس ما نیز با علاقه بیشتری به تحصیل موسیقی او پرداختیم.»

«ابتدا خودمان ناظم را به کلاس‌ها می‌بردیم. سپس فرزند سوم ما، سما، به دنیا آمد و او نیز از بدو تولد کم‌بینا بود. ما خارج از باکو زندگی می‌کنیم. چون من کار می‌کنم، بار اصلی مربوط به کودکان بر دوش همسرم – خانم سونا – است.» – پدر می‌گوید.

سونا جعفرُف نیز می‌گوید که با وجود تمام مشکلات، برای تحصیل و آینده فرزندانش آماده هر کاری است:

«هر سختی که باشد، برای فرزندانم انجام خواهم داد. تا زمانی که جان در بدن دارم، از آن‌ها حمایت خواهم کرد.»

انتقام جعفرُف نیز تأکید می‌کند که فرزندانش با شور و علاقه زیادی به زندگی وابسته هستند:

«آن‌ها می‌خواهند زندگی را زودتر ببینند، بیشتر بیاموزند. گاهی اوقات چیزهایی هست که من از آن‌ها خبر ندارم، اما آن‌ها خودشان جستجو و تحقیق می‌کنند.»

این خانواده هر روز راهی طولانی و خسته‌کننده را طی می‌کند. بین مدرسه و خانه آن‌ها تقریباً ۲۴ تا ۲۵ کیلومتر فاصله است. از آنجا که کلاس‌ها صبح زود شروع می‌شود، کودکان هر روز ساعت ۶ بیدار می‌شوند و ساعت ۸ در مدرسه هستند. از آنجا که تکالیف خانه را عمدتاً در مدرسه انجام می‌دهند، والدینشان در بیشتر موارد حدود ساعت ۶ آن‌ها را تحویل می‌گیرند.

راه طولانی و روز خسته‌کننده به ویژه سما را زود خسته می‌کند. گاهی اوقات در اتوبوس در راه خوابش می‌برد و گاهی نیز به محض رسیدن به خانه می‌خوابد و تا صبح بیدار نمی‌شود. والدین نیز هر روز برای بردن و آوردن کودکان به مدرسه، در مجموع تقریباً ۱۳۰ کیلومتر راه را طی می‌کنند. علاوه بر این، هم در ساعات صبح و هم در ساعات عصر با ترافیک نیز مواجه می‌شوند.

سونا جعفرُف می‌گوید که برای تحصیل فرزندانش مدت‌ها مجبور به جستجوی مدرسه بوده است:

«من مدارس زیادی را جستجو کردم. می‌خواستم فرزندانم حتماً تحصیل کنند. ابتدا آن‌ها را به مدارس عادی می‌بردم، اما هیچ‌کدام قبول نمی‌کردند. زیرا هر دو تقریباً هیچ بینایی ندارند، حتی ۱ درصد هم نیست. سخت‌ترین دوره، سال اولی بود که ناظم را به مدرسه گذاشتیم. آن سال برای ما بسیار دشوار گذشت. اما یک سال تحمل کردیم و سپس فکر کردیم که چه خوب شد که به تحصیل آن‌ها توجه کردیم. امروز نیز مصمم هستیم که تا آخر برای تحصیل آن‌ها هر کاری از دستمان برمی‌آید انجام دهیم.»

داستان ناظم و سما یکی از تأثیرگذارترین نمونه‌های اراده، استعداد و آرزوهای بزرگ است. مسیر زندگی آن‌ها نشان می‌دهد که حتی اگر موانعی در برابر انسان باشد، با اراده و حمایت، همه چیز ممکن است.

جزئیات بیشتر:

 

Whatsapp
Bizə yazın!
Keçid et
Rusiyadan Xameneinin oğluyla bağlı XƏBƏRDARLIQ - Ona bir şey olsa...