آذربایجان در سال ۱۹۹۱ استقلال خود را اعلام کرد. اما ایران به این استقلال با تانک پاسخ نداد، بلکه با صفحه نمایش پاسخ داد - «سحر آذری» اولین جبهه ایدئولوژیک آن پاسخ بود.
آذربایجان در اکتبر ۱۹۹۱ استقلال خود را اعلام کرد. این تاریخ تنها یک اقدام سیاسی برای منطقه نبود. این تغییر مرزهای ایدئولوژیک بود. و ایران این را زودتر از همه فهمید. به همین دلیل، بلافاصله پس از کسب استقلال آذربایجان، در سال ۱۹۹۲، کانال «سحر آذری» که از ایران به زبان ترکی آذربایجانی پخش میشد، شروع به فعالیت کرد. این توالی زمانی تصادفی نیست. این یک واکنش غریزی دولتی است.
«سحر آذری» سرویس پخش به زبان آذربایجانی شبکه بینالمللی «سحر» وابسته به سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است. این کانال از سال ۱۹۹۲ به طور بیوقفه پخش میشود و در تمام این سالها خط مشی آن تغییر نکرده است. تنها چیزی که تغییر کرده، شکل لفاظی است. اما ماهیت ثابت مانده است: تضعیف ایده آذربایجان مستقل، و نشان دادن آن نه به عنوان یک بازیگر مستقل، بلکه به عنوان یک شیء تحت کنترل.
در اینجا سوال اصلی مطرح میشود: آیا «سحر آذری» اولین پروژه رسانهای ایران به زبان خارجی است؟ خیر. ایران پیش از این به زبان عربی پخش رادیو و تلویزیونی داشته است. اما تفاوت در اینجاست. پخش برنامههایی که به جهان عرب هدفگذاری شده بود، بر اساس مذهب بنا شده بود. ایدئولوژی شیعه سلاح اصلی بود. اما در مورد آذربایجان، مذهب کافی نبود. در اینجا هویت ملی، دولتگرایی، زبان و تاریخ در کنار هم قرار میگرفتند. ایران برای اولین بار در این مقیاس با هویت ملی روبرو میشد.
دقیقاً به همین دلیل، «سحر آذری» مرحله جدیدی در استراتژی اطلاعاتی ایران بود. این اولین بار بود که تهران یک ملت خاص، یک دولت خاص و یک حافظه ملی خاص را در سطح تلویزیون هدف قرار میداد. نکته قابل توجه این است که در آن دوره، ایران در هیچ یک از زبانهای کردی، ترکمنی یا سایر زبانهای قومی، پخش تلویزیونی ایدئولوژیک بینالمللی در این سطح نداشت. برنامههای رادیویی برای کردها وجود داشت، اما یک پلتفرم ایدئولوژیک سیستماتیک و برونگرا در سطح تلویزیون، ابتدا به زبان ترکی آذربایجانی ایجاد شد.
این واقعیت یک چیز را به وضوح نشان میدهد. خطر برای ایران زبان ترکی نیست. خطر برای ایران دولت مستقل آذربایجان است. زیرا این دولت به معنای یک مدل سیاسی جایگزین برای میلیونها آذری ساکن ایران است. میتواند دولت باشد، زبان میتواند زبان دولتی باشد، ارتش میتواند باشد، سیستم سکولار میتواند باشد. این ایده پایههای ایدئولوژیک تهران را متزلزل میکند.
خط مشی «سحر آذری» نیز این را ثابت میکند. این کانال سالهاست که همان تزها را تکرار میکند. آذربایجان گویا مستقل نیست. گویا پروژه غرب و اسرائیل است. آذربایجان در سایه ترکیه است. پیروزی قرهباغ یا کوچک شمرده میشود، یا به عنوان یک خطر منطقهای معرفی میگردد. مدل دولت سکولار به عنوان ضعف ایمان نشان داده میشود. و مدل ایران به طور غیرمستقیم به عنوان «راه واقعی» ارائه میشود. این یک تکنیک کلاسیک فرسایش ایدئولوژیک است.
ایران در جنگ اطلاعاتی، استراتژی خود را بر اساس زبانها بنا میکند.
به آذریها از طریق هویت ملی حمله میکند. و به مخاطبان عرب از طریق مذهب. در کانالهای پخشکننده به زبان عربی، عربستان سعودی به عنوان عروسک غرب معرفی میشود، جهان سنی از مشروعیت ساقط میگردد، و ایران خود را مرکز محور مقاومت نشان میدهد. یعنی دولتگرایی آذریها را زیر سوال میبرد، و به اعراب ادعای رهبری دینی میفروشد.
در این نقطه، یک عدم تقارن جالب پدیدار میشود. آیا عربستان سعودی به زبان فارسی تلویزیون ایدئولوژیک برای جامعه ایران پخش میکند؟ خیر. در سطح دولتی چنین استراتژی وجود ندارد. عربستان با ایران رقابت بیندولتی دارد، اما سیاست تفرقهافکنی از طریق زبانها و هویتهای قومی را دنبال نمیکند. این نشان میدهد که رویکرد ایران تهاجمیتر، اما در عین حال ترسناکتر است.
روشهای «سحر آذری» نیز آشنا هستند. این روشها با شیوههایی که زمانی «اسپوتنیک آذربایجان» و همچنین برخی پلتفرمهای تبلیغاتی غربی استفاده میکردند، همپوشانی دارد. تفاوت در ایدئولوژی است، روش یکسان است. زیر سوال بردن حاکمیت، نشان دادن تصمیمات ملی به عنوان تأثیر خارجی، ایجاد تفرقه داخلی در جامعه. این کانال به ندرت نام خاصی را ذکر میکند. در عوض، دستهبندیهایی مانند «برخی محافل در رسانههای باکو»، «نویسندگان آذری مقیم خارج» و «تحلیلگران پانترکیست» ایجاد میکند. این یک تکنیک کلاسیک مدارس امنیتی است.
در تمام این چشمانداز، دردناکترین نکته، خلأ موجود در آذربایجان است. امروز در آذربایجان هیچ مرکز رسانهای نهادی وجود ندارد که ایده آذربایجان یکپارچه را به طور منطقی، در چارچوب دولتگرایی و به صورت سیستماتیک برای مخاطبان بینالمللی توضیح دهد. صداهای فردی وجود دارد، اما مرکزی وجود ندارد. در حالی که ایجاد چنین مرکزی میتوانست ایران را از نظر ایدئولوژیک در وضعیت دشواری قرار دهد. زیرا ایده آذربایجان یکپارچه جداییطلبی نیست، بلکه حافظه است. تاریخ سخن میگوید، نه مرز. و تهران در پاسخ به این ایده با مشکل مواجه است.
ایده آذربایجان یکپارچه برای ایران یک تهدید نظامی نیست. این یک کابوس ایدئولوژیک است. زیرا این ایده از مذهب فراتر میرود، از زبان فراتر میرود، و یکپارچگی دولت را زیر سوال میبرد. و خطرناکترین نکته این است که این ایده میتواند نه به عنوان یک شعار احساسی، بلکه به عنوان یک مفهوم سیاسی منطقی ارائه شود.
ضعیفترین نقطه ایدئولوژیک ایران نیز دقیقاً همینجاست. رژیم نمیتواند با هویت ملی کنار بیاید. تنوع قومی را تنها به عنوان یک تهدید میخواند. نمیتواند یک مدل سیاسی واحد و جذاب ارائه دهد. حوادث وحشتناکی که در روزهای اخیر در ایران رخ داد، این حقیقت ساده را دوباره آشکار کرد. دقیقاً هویت آذری این ضعف را به وضوح افشا میکند.
اگر آذربایجان میخواهد در جبهه اطلاعاتی برتری یابد، باید به جای واکنشی، پیشفعال باشد. مکانیسم تفکر غربی این را مدتهاست ثابت کرده است. روایت خود را ساختن، واقعیت را با تحلیل ترکیب کردن، ارزش و علاقه را همزمان ارائه دادن. ایده ملی را بدون خروج از دولتگرایی حفظ کردن. رسانه نباید فقط خبر، بلکه معنا تولید کند.
فعال ماندن «سحر آذری» از سال ۱۹۹۲ تا به امروز یک حقیقت را نشان میدهد. مشکل آذربایجان برای ایران به پایان نرسیده است. فقط شکل آن تغییر کرده است. امروز مشکل وجود آذربایجان نیست، بلکه جذابیت ایدئولوژیک آن است...
البای حسنلی،
زوریخ