با نگاهی به تجربه بخش آموزش عالی جهان، میتوان مشاهده کرد که در چنین سیستم آموزشی، علاوه بر دانش نظری، شکلگیری مهارتهای عملی نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است. به ویژه بر اساس مدلی که در تعدادی از کشورهای اروپایی اعمال میشود، دانشجویان در طول دوره تحصیل، بخش مشخصی از زمان، مثلاً 6 ماه را به فعالیت کاری و تجربیات عملی خود اختصاص میدهند. در طول این مدت، آنها هم در زمینههای مرتبط با رشته تحصیلی خود کار میکنند و هم در محیط کار واقعی تجربه کسب میکنند. این امر از نظر ورود آمادهتر جوانان به بازار کار، برقراری ارتباط با کارفرمایان در مراحل اولیه و شکلگیری چشماندازهای شغلی آینده، مثبت ارزیابی میشود.
در پسزمینه چالشهای جهانی موجود و الزامات به سرعت در حال تغییر بازار کار، مسئله اجرای چنین مدلی در کشور ما نیز مطرح میشود. همچنین، بررسی امکانات اجرای این مدل در کشورمان و نیز طرح این مسئله برای بحث در سطح پارلمان، به عنوان گامی مهم از نظر هماهنگی سیاستهای آموزش و اشتغال، به موضوع بحث عمومی تبدیل میشود.

واصف قفاروف، عضو کمیته علم و آموزش مجلس ملی، در اظهاراتی به Modern.az خاطرنشان کرد که با نگاهی به تجربه کشورهای جهان، به ویژه در کشورهای اروپایی، مشاهده میکنیم که بخش معینی از فرآیند تدریس در سیستم آموزش عالی، معمولاً یک دوره 6 ماهه، به فعالیت دانشجویان در محیط کار واقعی اختصاص داده میشود.
این رویکرد که به عنوان «مدل آموزش دوگانه» یا «آموزش تعاونی» شناخته میشود، ارتباط مستقیمی بین آموزش و بازار کار ایجاد میکند و به دانشجویان امکان میدهد دانش نظری خود را با مهارتهای عملی تقویت کنند. تجربه آلمان، اتریش، هلند و سایر کشورها نشان میدهد که این مدل به طور قابل توجهی فرصتهای شغلی جوانان را پس از فارغالتحصیلی افزایش میدهد و نیاز کارفرمایان به نیروی کار متخصص را به شکلی مؤثرتر برآورده میسازد.
عضو مجلس ملی خاطرنشان کرد که اجرای این مدل در آذربایجان نیز امکانپذیر است و حتی در پسزمینه چالشهای موجود، میتواند ضروری تلقی شود:
«در حال حاضر، اگرچه تجربه تولیدی و آموزشی در مؤسسات آموزش عالی وجود دارد، اما در اکثر موارد این فرآیند کوتاهمدت و رسمی است و ارتباط سیستماتیک و نهادی با بازار کار ضعیف برقرار میشود. در حالی که اگر مکانیزم تجربه کاری طولانیمدتتر، با پرداخت و با حمایت دولتی در طول دوره تحصیل ایجاد شود، دانشجویان میتوانند مهارتهای حرفهای خود را در دوران تحصیل توسعه دهند، فرآیند انطباق با مشاغل آینده را آسانتر کنند و سابقه کار کسب نمایند.»
و. قفاروف همچنین تأکید کرد که برای اجرای چنین مدلی، در وهله اول، بهبود چارچوب قانونی ضروری است:
«افزودن مفاد تنظیمکننده مدل آموزش عالی دوگانه به قانون «درباره آموزش» و قانون کار، تعیین قانونی وضعیت دانشجو-کارآموز و شکلگیری مکانیزم بیمه اجتماعی ضروری است. در عین حال، مکانیزمهای مالی و تشویقی میتوانند توسط دولت اعمال شوند. به عنوان مثال، معافیتهای مالیاتی برای کارفرمایان، یارانه بخشی از حقوق دانشجویان، و تهیه برنامههای ویژه دولتی برای رشتههای استراتژیک و اولویتدار میتواند جذابیت این مدل را افزایش دهد.»
نماینده مجلس اظهار داشت که جهت مهم دیگر، تقویت همکاریهای نهادی است:
«ایجاد مکانیزم فعالیت هماهنگ بین وزارت علوم و آموزش، وزارت اقتصاد و نهادهای کارآفرین، و فعالیت فعالتر مراکز ارتباطات شغلی و صنعتی در دانشگاهها ضروری است. اجرای این مدل به جای اینکه به یکباره در تمامی رشتهها صورت گیرد، در مرحله اولیه به صورت پروژه آزمایشی، به ویژه در زمینههای مهندسی، فناوری اطلاعات، کشاورزی و صنعت، مناسبتر خواهد بود. بر اساس نتایج مرحله آزمایشی، مکانیزمها میتوانند بهبود یافته و کاربرد گستردهتری پیدا کنند.»
و. قفاروف همچنین افزود که این مسئله میتواند در سطح مجلس ملی نیز به بحث گسترده گذاشته شود:
«برگزاری جلسات استماع در کمیته علم و آموزش، انجام بحثها با مشارکت کارشناسان، رؤسای دانشگاهها و کارفرمایان، و تهیه طرحهای قانونی میتواند از جمله گامهای واقعی باشد. اشتغال جوانان و توسعه سرمایه انسانی از اولویتهای سیاست دولت است و ادغام نزدیکتر آموزش با اقتصاد یکی از عوامل اصلی افزایش رقابتپذیری کشور در بلندمدت خواهد بود.
در نتیجه، اجرای مرحله کار عملی 6 ماهه، سیستماتیک و با حمایت دولتی در طول دوره آموزش عالی، هم در آذربایجان امکانپذیر است و هم از نظر استراتژیک مفید. مسئله اصلی، ایجاد همکاری پایدار و نهادی بین آموزش، دولت و کسبوکار است. با برنامهریزی صحیح و اجرای مرحلهای، این مدل میتواند سهم مهمی در توسعه حرفهای جوانان، تأمین نیروی انسانی با کیفیت برای بازار کار و به طور کلی توسعه پایدار اقتصاد ملی داشته باشد»، - نماینده مجلس سخنان خود را اینگونه به پایان رساند.

اما المن نوری، پژوهشگر حوزه آموزش، اظهار داشت که به طور کلی، در این مسئله باید به یک جزئیات خاص توجه ویژه داشته باشیم:
«مدل «3+1» در برخی از دانشگاههای جهان اجرا میشود. بر اساس این مدل، دانشجو به مدت سه سال در محیط دانشگاهی و کلاس درس در رشتهای خاص تحصیل میکند. البته این رویکرد نمیتواند به همه رشتهها تعمیم یابد. این مدل به هیچ وجه به رشتههای مهندسی، فناوری و به ویژه پزشکی مربوط نمیشود. در پزشکی نیز به طور کلی امکان اجرا ندارد.
اما برخی از رشتههای تحصیلی با آمار متوسط وجود دارند که در آنها از مدل «3+1» استفاده میشود. همانطور که از نامش پیداست، سه سال به دانش نظری و یک سال تنها و تنها به کاربرد عملی در صنعت اختصاص مییابد. در مجموع، دوره چهار ساله به عنوان دوره دانشجویی محسوب میشود.
اما در کشور ما این مدل اجرا نمیشود. بله، دورههای کارآموزی وجود دارد، اما در طول دوره کارآموزی، دانشجو همچنان تابع دانشگاه است، رفت و آمد میکند و فرآیند به طور کامل در محیط تولید ادغام نمیشود. علاوه بر این، برخی رویهها مربوط به دانشگاه حل و فصل میشود. در حالی که در مدل ذکر شده، دانشجو پس از سه سال مرحله کلاس درس را به پایان میرساند و یک سال تجربه اجباری تولیدی را میگذراند.»
به گفته این متخصص، اکثر دانشگاههایی که این رویکرد را به کار میگیرند، مسیر توسعه و استراتژی مدرن خود را بر اساس مثلث علم-صنعت-نوآوری بنا میکنند:
«در اینجا به ارتباط علم و کسبوکار، به این دوگانگی، توجه ویژهای میشود و تمامی برنامهها نیز به این سمت هدایت میشوند. دانشگاه فکر میکند که من دانشجو تربیت میکنم و یکی از وظایف این دانشجو، ایجاد ارزش در آینده و مشارکت در مکانیزمهای اقتصادی است. این رویکرد، علاوه بر نگاه صرفاً به دانشجو به عنوان یک سود مادی، همزمان او را به عنوان یک شرکتکننده فعال در سیستم اقتصادی و نوآورانه، و به عنوان یک نیروی متخصص خاص میبیند.
این یکی از روندهای آموزش عالی مدرن جهان است و در آن هیچ چیز غیرعادی یا منفی وجود ندارد. صرفاً باید از خود بپرسیم: دانشگاههای ما امروز در مثلث علم-صنعت-نوآوری کجا قرار دارند؟ موقعیت آنها در این مثلث تا چه حد فعال است؟
اگر آنها این مدل را اجرا کنند، یا همانطور که شما اشاره کردید به مدل شش ماهه روی آورند، یا به طور کلی هرگونه تغییر ساختاری انجام دهند یا ندهند - چه چیزی تغییر خواهد کرد؟ در این مسئله نباید عجله کنیم. گامهای بسیار مهمی از سوی دولت، به ویژه در زمینه هوش مصنوعی و دیجیتالیسازی، برداشته میشود و میتوان گفت که ما از نوآوریها عقب نمیمانیم.»
ا. نوری معتقد است که خود مؤسسه علمی نیز باید کاملاً برای این اجرا آماده باشد و به موازات این فرآیند پیش برود:
«در اینجا مسئله تنها با آرزو حل نمیشود. شکلدهی یک خواسته از یک سو و برداشتن گام بدون در نظر گرفتن سوی دیگر، صحیح نخواهد بود. در غیر این صورت، ممکن است بعداً با واقعیت روبرو شده و مجبور شویم بگوییم که این برای ما مناسب نیست. در حالی که ارزیابی صحیح واقعیت از پیش، مناسبتر است.
به نظر من، ابتدا باید برنامهای در سطح دانشگاه تهیه شود. هر مؤسسه آموزش عالی خاص باید هنگام تعیین استراتژی خود، به وضوح نشان دهد که مکانیسم توسعه را چگونه محاسبه کرده است. باید مشخص کند که جایگاه دانشجو را در سطح تولید و کلاس درس، نظریه و عمل چگونه تعیین خواهد کرد. قبل از فکر کردن به اجرای این مدل، دانشگاه باید از خود بپرسد: ما تا چه حد برای این کار آمادهایم؟» - او اینگونه اظهار داشت.