Modern.az

تکنات‌ها - آینده‌ای که برای ما آماده می‌شود

کشور

امروز, 10:02

نوشتار اول

تکنات‌ها…

این واژه هنوز وارد لغت‌نامه‌ها نشده است، اما در زندگی روزمره از آن استفاده می‌شود.

تکنات‌ها نام یک حرفه، یک طبقه، یا افرادی که با فناوری‌ها سروکار دارند، نیست.

این یک جهان‌بینی است – جهان‌بینی‌ای که تنها بخش قابل اندازه‌گیری، قابل محاسبه و قابل کدگذاری جهان را اساس می‌داند.

تکنات‌ها افراد یا گروه‌هایی هستند که با منطق فناوری‌ها می‌اندیشند، زندگی می‌کنند و تصمیم می‌گیرند؛ برای آن‌ها کارایی فنی بر ارزش‌های انسانی، اخلاقی و فرهنگی ارجحیت دارد. برای آن‌ها الگوریتم از انسان مهم‌تر است.

ویژگی‌های اصلی این نوع افراد عبارتند از:

–تفکر تکنوکراتیک؛

–اعتقاد کورکورانه به الگوریتم‌ها، هوش مصنوعی و اتوماسیون به عنوان راه‌حل‌های جهانی؛

–نادیده گرفتن سنت، حافظه و مسئولیت اخلاقی؛

–زبان خشک، کارکردی و مدیریتی؛

–پذیرش انسان نه به عنوان یک شخصیت، بلکه به عنوان یک منبع، داده یا پارامتر.

همانطور که می‌بینیم، تکنات‌ها در قطب مخالف موضع فکری کلاسیک قرار دارند. آن‌ها آینده را می‌سازند، اما برایشان بی‌اهمیت است که چه کسی در آن آینده زندگی خواهد کرد.

به بیان دقیق‌تر، تکنات‌ها مفهومی هستند که در حال حاضر توسط دونالد ترامپ و نیروهای پشت سر او ترویج می‌شوند. و ترامپ در دوران معاصر، شخصیت محرک اصلی مفهوم تکنات است.

با نگاهی گسترده‌تر به این مفهوم، تکنات یک مفهوم مدرن تکنولوژیک و آخرین دستاوردهای علمی

استفاده از روش‌ها برای اداره یک دولت (یا شهر) تکنوکراتیک خودمختار یا نیمه‌خودمختار است. ایده تکنات ایجاد مناطقی را در نظر دارد که در آن مدیریت، اقتصاد و زندگی اجتماعی نه بر سیستم‌های سیاسی سنتی، بلکه بر اصول کارایی، عقلانیت و پیشرفت فناوری استوار باشد.

مفهوم تکنات می‌تواند شامل ادغام ایالات متحده، کانادا، ونزوئلا، مکزیک و گرینلند در یک چارچوب تکنات واحد نیز باشد…


***

ریشه‌های ایده تکنات به جنبش تکنوکراتیک که در اوایل قرن بیستم شکل گرفت، بازمی‌گردد. بر اساس مفهوم تکنوکراسی، اداره جامعه باید توسط متخصصان فنی، دانشمندان و مهندسان انجام شود، نه سیاستمداران.

در دهه ۱۹۳۰، جنبش تکنوکراتیک به ویژه در ایالات متحده و اروپا محبوب بود و به عنوان جایگزینی برای سرمایه‌داری و سوسیالیسم ارائه می‌شد.

ایده مدرن تکنات به عنوان یک مدل شهر یا دولت خودمختار تکنولوژیک در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم شروع به توسعه کرد. پیشرفت‌ها در هوش مصنوعی، رباتیک، «اینترنت اشیا» (internet of things) و سایر فناوری‌ها، محرک جدی برای گسترش این ایده شد. در دهه ۲۰۰۰، پروژه‌های «شهرهای هوشمند» (smart cities) اولین گام‌ها در جهت تحقق ایده‌های تکنات بودند.

برای تکنات، جهان مجموعه‌ای از مشکلات است. اما مشکل باید به نحوی حل شود. زیبایی‌شناسی، اخلاق و حافظه راه‌حل برای او اهمیتی ندارد. اصل این است که کار کند. به شکلی سریع، کارآمد و قابل اندازه‌گیری. تکنات فکر می‌کند که اگر یک فرآیند به الگوریتم تبدیل شود، دیگر نه سؤالی باقی می‌ماند و نه تردیدی. انسان نیز در این فرآیند یا کاربر است، یا منبع، یا داده خام.

این دیدگاه جدید نیست. فناوری قدیمی است. اما تفکر تکنات پس از نیمه دوم قرن بیستم، به ویژه در عصر دیجیتال، به موقعیت غالب رسید. پیش از این، تکنیک وسیله بود. اکنون هدف است. پیش از این، ابزار در دست انسان بود. اکنون انسان در درون ابزار است.

تکنات جهان را نه به عنوان نقشه، بلکه به عنوان طرحواره می‌بیند. در نقشه تاریخ هست، لایه‌ها هست، خطاها هست، نام‌های فراموش‌شده هست. اما در طرحواره فقط روابط وجود دارد: ورودی–خروجی، علت–معلول، سیگنال–واکنش. طرحواره حافظه نمی‌خواهد. اما نقشه بدون حافظه نمی‌تواند وجود داشته باشد.

در این نقطه، تفکر انسانی با دیدگاه تکنات روبرو می‌شود. برای انسان‌گرا، انسان مرکز است، اما برای تکنات، سیستم. انسان‌گرا می‌پرسد: «چرا؟» تکنات می‌پرسد: «چگونه سریع‌تر؟» انسان‌گرا می‌داند که آینده بدون نگاه به گذشته نمی‌تواند ساخته شود. اما تکنات گذشته را یک مشکل آرشیوی می‌داند…

در اینجا، دیدن تفاوت بین تکنوکرات و تکنات نیز مفید است:

تکنوکرات به معنای مدیر، موقعیت رسمی در سیستم، حرفه و جایگاه است.

اما تکنات نه یک حرفه، بلکه شکلی از آگاهی است؛ نه یک وظیفه، بلکه یک جهان‌بینی است؛ نه فقط قدرت، بلکه یک ذهنیت است…

بورخس این تفاوت را از دیرباز دیده بود. هزارتوهای او ساختارهایی نبودند که از نظر فنی کاملاً بی‌نقص ساخته شده باشند؛ آن‌ها فضاهایی از حافظه، احتمال و سردرگمی هستند. برای بورخس، دانش هرگز کامل نیست. هر کتاب سایه کتاب دیگری است. هر پاسخ سؤالی جدید ایجاد می‌کند. اما تکنات هزارتو را دوست ندارد. او خطوط مستقیم را دوست دارد. زیرا خط مستقیم بهینه‌سازی می‌شود.

ویتگنشتاین می‌گفت: «مرزهای زبان من، مرزهای جهان من هستند». تکنات این ایده را به گونه‌ای دیگر می‌خواند: «مرزهای مدل من، مرزهای جهان من هستند». هر چیزی که در مدل نگنجد، یا اشتباه است یا وجود ندارد. حال آنکه بخش بزرگی از انسان در مدل نمی‌گنجد: احساس، ترس، وجدان، پشیمانی، خاطره، سکوت. تکنات این‌ها را «نویز» می‌نامد.

هوش مصنوعی این رویارویی را بیشتر تشدید کرد. زیرا هوش مصنوعی اوج تفکر تکنات است. او به صورت آماری پاسخ صحیح می‌دهد. اما بین «درست» و «حق» تفاوتی قائل نمی‌شود. او متن را می‌شناسد، اما معنا را تجربه نمی‌کند. حافظه دارد، اما خاطره ندارد. تاریخ را می‌داند، اما سرنوشت را درک نمی‌کند.

برای تکنات این کافی است. زیرا هدف درک کردن نیست، بلکه پیش‌بینی کردن است. اما انسان فقط از پیش‌بینی تشکیل نشده است. انسان غافلگیری است. اشتباه است. تناقض است. اما تکنات تناقض را خطای سیستم می‌داند.

خطرناک‌ترین نکته نیز همین است. تکنات‌ها آینده را می‌سازند، اما سؤال نمی‌کنند که انسان در آن آینده به چه شکلی زندگی خواهد کرد. برای آن‌ها جامعه ایده‌آل مکانیزمی است که بدون مشکل کار می‌کند. حال آنکه جامعه بی‌مشکل، جامعه‌ای بی‌جان است. در هر چیز زنده‌ای شکافی وجود دارد.

تفکر انسانی سعی می‌کند این شکاف‌ها را حفظ کند. زیرا از شکاف نور می‌تابد. ادبیات، فلسفه، تاریخ دقیقاً در درون این شکاف‌ها شکل می‌گیرند. اما تکنات می‌خواهد شکاف‌ها را ببندد. زیرا شکاف مانع بهینه‌سازی می‌شود.

این نوشتار علیه فناوری نیست.

فناوری لازم است.

اما علیه تفکری است که فناوری را به هدف تبدیل می‌کند.

انسان در الگوریتم نمی‌گنجد.

و وقتی گنجانده شود، انسانیت از دست می‌رود.

آینده از آن تکنات‌ها خواهد خواهد بود – این اجتناب‌ناپذیر است.

اما اگر حافظه انسانی، زبان و بازتاب اخلاقی در این آینده جایی پیدا نکند، آنگاه دنیایی از نظر فنی کامل، اما از نظر معنوی تهی ساخته خواهد شد – سریع، بی‌صدا و بیگانه.

Whatsapp
Bizə yazın!
Keçid et
Televiziyalarda TƏMİZLƏMƏ ƏMƏLİYYATI - Onların kitabı bağlanır!