روز معرفی کتاب جدیدی درباره احمد بیگ آقااوغلو بود؛ یکی از بزرگترین شخصیتهای تاریخ معاصر ما که پدرم در سالهای جوانیام او را به من معرفی کرد، یک شخصیت برجسته اجتماعی-سیاسی آذربایجان و ترکیه، متفکر بزرگ، نویسنده، روزنامهنگار، ترکشناس و بنیانگذار کمالیسم لیبرال...
برای من، احمد بیگ آقااوغلو به معنای همرزم آتاتورک است، برای من، احمد بیگ آقااوغلو به معنای ترکیه است، برای من، احمد بیگ آقااوغلو به معنای جمهوری است.
به همین دلیل، در برنامه معرفی کتاب «Doğu ile Batı arasında bir mütefekkir. Ahmet Ağaoğlu» اثر محقق خستگیناپذیر و پرکار تاریخ جمهوریمان، دیلقم احمد، که در مکان باستانی شهر محل تلاقی شرق و غرب – دانشگاه استانبول – برگزار میشد، شرکت کردم...
یک ساعت و نیم قبل از شروع برنامه، از دروازه وزنه جیلر دانشگاه تاریخی وارد شدم و در باغ سرسبزی که آرامش هاید پارک لندن را به یاد میآورد، قدم زدم. در این پارک سرسبز که من قدم میزدم، زمانی احمد بیگ که در دانشگاه مدرس بود – معلمی میکرد – و بعدها دخترش – اولین وکیل زن و اولین مدافع حقوق زنان ترکیه، نویسنده ثریا آقااوغلو – قدم زده بودند و این هوای تاریخی استانبول را با همان شور رنسانس تنفس کرده بودند.
از ساختمان ریاست دانشگاه گذشتم و از کنار برج تاریخی بیازیت به سمت چپ – دانشکده حقوق – قدم برداشتم. از بوفه جلوی دانشکده چای و کلوچه کشمشی گرفتم و در میان حقوقدانان آینده گم شدم. نمیدانم، آیا در زمان خانم ثریا هم این بوفه وجود داشت؟ آیا او هم اینجا نشسته و چای نوشیده بود؟... ...اما من نتوانستم چایم را بنوشم، آن حس غریبی که در گلویم گره خورده بود، اجازه نداد...
وکلای آینده، قضات در هیجان امتحانات میانترم آماده میشدند. آرام دفترچه یادداشتم را بیرون آوردم و این یادداشتها را نوشتم...
به نظر من، آنچه امروز دیدم را صرفاً به عنوان یک "خبر" قلمداد کردن صحیح نبود. زیرا آنچه اتفاق افتاد، بزرگتر و عمیقتر از یک معرفی کتاب است. این تلاشی است برای دوباره تکان دادن حافظه مشترک دو کشور و زنده نگه داشتن آن. نوشتن خبر درباره شخصیتهای بزرگی چون احمد بیگ آقااوغلو اغلب در درجه دوم اهمیت قرار دارد؛ اصل، درک و توضیح مقیاس اوست.
احمد بیگ آقااوغلو صرفاً یک متفکر نبود. او نقشه فکری آذربایجان و ترکیه، و یک ملت کامل است. او اولین روشنفکر بزرگ ماست که تلاش کرد پلی میان شرق و غرب بسازد. در شوشا متولد شده بود، اما از نظر فکری در پاریس شکل گرفته بود. دانشگاه افسانهای سوربن برای او تنها یک مرکز آموزشی نبود؛ پاریس برای او نه مروارید اروپا، بلکه دنیایی بود که مکانیسم تفکر را تغییر میداد. احمد بیگ در آنجا لیبرالیسم اروپایی، فردگرایی و فلسفه دولت حقوقی را تا مغز استخوان خود فرا گرفته بود.
اما او این ایدهها را کورکورانه تقلید نکرد؛ ارزشهایی را که در اروپا آموخته بود، با واقعیتهای سخت جامعه شرقی درگیر کرد. قدرت فکری آقااوغلو در سه جهت مهم آشکار بود:
۱. جسارت فکری
او مشکلات شرق را رمانتیک نمیکرد. اعلام میکرد که ریشههای عقبماندگی ما دقیقاً در بحران داخلی فرهنگمان است. برای محیط محافظهکار آن دوره، این یک موضع بسیار رادیکال بود.
۲. دیدگاه سیستمی
او تنها یک روزنامهنگار نبود. دولت، حقوق، آزادی زنان، آموزش – همه اینها را به عنوان یک پروژه نوسازی واحد میدید.
۳. توانایی پیوند دو جهان
او نه کاملاً شرقی بود و نه کاملاً غربی. او یک “شخصیت گذار” نادر بود. اگرچه چنین شخصیتهایی در تاریخ کم هستند، اما تأثیر آنها قرنها را درمینوردد.
برای آذربایجان، آقااوغلو یکی از ستونهای فکری بیداری ملی است؛
اما برای ترکیه، او هرگز “یک متفکر از خارج” نبود؛ او یکی از معماران فکری دولت جدید، و همرزم نزدیکی بود که مستقیماً بر افکار مصطفی کمال آتاتورک تأثیر میگذاشت.
مسائلی که آقااوغلو زمانی مطرح کرد، اکنون نیز اهمیت خود را حفظ کردهاند:
– آیا شرق میتواند مدرن شود، یا صرفاً غرب را تقلید خواهد کرد؟
– آیا آزادی باید از درون فرهنگ زاده شود؟
– آیا دولت فرد را شکل میدهد، یا فرد دولت را؟
هیچ یک از این سؤالات هنوز پاسخ کامل خود را نیافتهاند.
نتیجه اصلی که از کتاب دیلقم احمد گرفتم نیز همین است: ما هنوز در دل آن گفتوگوی عظیمی هستیم که آقااوغلو آغاز کرد.
سخنرانان در مراسم معرفی – از رئیس دانشگاه استانبول گرفته تا مهمانان آمده از باکو، از دیلقم احمد، محقق خستگیناپذیر تاریخ معاصر ما، تا فضولی مجیدلی، مشاور سفارت کشورمان در ترکیه که با سخنرانی بسیار متعادل و علمی خود متمایز شد – همگی از این میراث سخن گفتند.
من کنار یشیم آقااوغلو نشسته بودم. خانم یشیم که کارشناس هنر است، نتیجه برادر احمد بیگ آقااوغلو است. پس از مراسم معرفی، نیاز به تقسیم آن سنگینی تاریخی که در روحمان ایجاد شده بود و کمی گفتوگو، پدید آمد.
رفیقش، خانم لمان را نیز با خود بردیم و با هم از آن دروازه طاقدار تاریخی که تا سال ۱۹۳۳ دارالفنون شاهانه نامیده میشد، خارج شدیم. از بیازیت به چمبرلیتاش رفتیم و به سمت ایاصوفیه پایین آمدیم. در طول راه، دوستان مشترکمان، احمد آقااوغلو (نتیجه احمد بیگ)، خانم نگار آخوندووا و دیگر دوستان عزیزمان را با احترام یاد کردیم.
در چایخانهای که روبروی ایاصوفیه، جلوی ابلیسک در میدان سلطان احمد قرار داشت، زیاد صحبت کردیم. هنگام برخاستن، به خانم یشیم نگاه کردم و آن حقیقت بزرگ درونم را با احتیاط به زبان آوردم: “آیا میدانید که مدل جمهوری را احمد بیگ آقااوغلو برای آتاتورک بزرگ آورده است؟”..
خانم یشیم عینک آفتابی به چشم داشت... پشت آن شیشه سیاه، حس کردم چشمانش پر از اشک شد...
انسانهای بزرگ تنها به نوشتن تاریخ بسنده نمیکنند، بلکه سؤالات بزرگی را نیز به ارث میگذارند که در طول تاریخ به دنبال پاسخ آنها خواهند بود.