تقسیم صلاحیت بین دادگاه قانون اساسی و دیوان عالی کشور یکی از حساسترین و در عین حال تا حدی بحثبرانگیزترین مسائل نظام قضایی آذربایجان است. اگرچه این تقسیم به طور رسمی در قانونگذاری مشخص شده است، اما در عمل مرزهای عملکردی آنها همیشه به وضوح دیده نمیشود. به ویژه، مسئله تعادل بین اصل برتری قانون اساسی و ثبات احکام دادگاه و الزام به قطعیت حقوقی، نقش این دو مرجع قضایی را به یکدیگر نزدیک میکند و در برخی موارد باعث تضاد میشود.
از یک سو، دادگاه قانون اساسی به عنوان نهادی عمل میکند که انطباق اسناد حقوقی هنجاری و همچنین احکام دادگاهها را با قانون اساسی ارزیابی میکند و تفسیر رسمی قانون اساسی صلاحیت انحصاری آن محسوب میشود. از سوی دیگر، دیوان عالی کشور به عنوان مرجع فرجامخواهی، بر اجرای صحیح حقوق ماهوی و شکلی نظارت دارد، رویه قضایی را تعمیم میدهد و تلاش میکند تا اجرای یکپارچه قانون را تضمین کند.
در این زمینه، چندین سوال جالب مطرح میشود. تقسیم صلاحیت بین دیوان عالی کشور و دادگاه قانون اساسی چگونه است؟ همچنین، در کدام مسائل حقوقی حرف آخر با دادگاه قانون اساسی است و در کدام مسائل با دیوان عالی کشور، و این مرز چگونه توسط قانونگذاری تعیین میشود؟
علیمحمد نوریف، رئیس بنیاد مطالعات قانون اساسی، در اظهاراتی به Modern.az توضیح داد که در نظام حقوقی آذربایجان، تقسیم صلاحیت بین دادگاه قانون اساسی و دیوان عالی کشور بر اساس اصل سلسله مراتب نیست، بلکه بر اساس اصل تفاوت عملکردی است.
«دیوان عالی کشور به عنوان بالاترین مرجع نظام قضایی عمومی، بر اجرای صحیح و یکپارچه حقوق ماهوی و شکلی نظارت دارد، رفع اشتباهات قضایی و ثبات رویه قضایی را تضمین میکند.
اما دادگاه قانون اساسی یک نهاد ویژه نظارت بر قانون اساسی است که انطباق اسناد حقوقی هنجاری و احکام دادگاهها را با قانون اساسی ارزیابی میکند. این تقسیم صلاحیت به وضوح در قانون اساسی جمهوری آذربایجان و همچنین در قوانین «درباره دادگاهها و قضات» و «درباره دادگاه قانون اساسی» تثبیت شده است. به این ترتیب، در قانون اول صلاحیتهای نظام قضایی عمومی، از جمله دیوان عالی کشور، تعیین میشود و در قانون دوم، حوزه صلاحیت انحصاری دادگاه قانون اساسی به دقت مشخص میگردد.»
این حقوقدان همچنین تاکید کرد که در مورد اینکه کدام مسائل حقوقی به دیوان عالی کشور و کدام به دادگاه قانون اساسی مربوط میشود، اجرای حقوق ماهوی و شکلی، رفع اشتباهات قضایی و تضمین وحدت رویه قضایی در صلاحیت دیوان عالی کشور است:
«در مقابل، تفسیر قانون اساسی، بررسی انطباق قوانین و سایر اسناد حقوقی هنجاری با قانون اساسی، و همچنین ارزیابی تأثیر احکام دادگاهها بر حقوق و آزادیهای اساسی، تنها در صلاحیت دادگاه قانون اساسی است.
به عبارت دیگر، اگر اختلاف حقوقی در مرحله چگونگی اجرای قانون باشد، حرف آخر با دیوان عالی کشور است. اگر اختلاف مربوط به نقض قانون اساسی باشد، این مسئله دیگر در حوزه صلاحیت دادگاه قانون اساسی قرار میگیرد.»
او همچنین اظهار داشت که بررسی انطباق احکام دادگاهها با قانون اساسی منحصراً در صلاحیت دادگاه قانون اساسی است:
«دیوان عالی کشور هنگام صدور رأی میتواند به مفاد و اصول قانون اساسی استناد کرده و آنها را اعمال کند، اما حق ندارد یک حکم دادگاه را مغایر با قانون اساسی اعلام کند و رأی اساسی با پیامدهای حقوقی صادر نماید. این رویکرد علاوه بر اینکه از الزامات اصلی مدل متمرکز نظارت بر قانون اساسی است، از نظر تضمین ثبات حقوقی نیز اهمیت زیادی دارد.
مصوبات هیئت عمومی دیوان عالی کشور که رویه قضایی را تعمیم میدهد، به توضیح اجرای قوانین، نه قانون اساسی، خدمت میکند و نقش راهنمای روششناختی برای دادگاهها را ایفا میکند. این مصوبات نمیتوانند به عنوان تفسیر رسمی و الزامآور قانون اساسی تلقی شوند. تفسیر رسمی قانون اساسی که از نظر حقوقی دارای وضعیت ویژهای است، تنها به صلاحیت دادگاه قانون اساسی واگذار شده است.»
این حقوقدان همچنین افزود که سازوکار شکایت فردی از قانون اساسی، دادگاه قانون اساسی را مستقیماً در موقعیت دفاع از حقوق بشر قرار میدهد:
«از طریق این سازوکار، شهروند میتواند با ادعای اینکه احکام دیوان عالی کشور یا سایر دادگاهها حقوق و آزادیهای اساسی او را نقض کردهاند، به دادگاه قانون اساسی مراجعه کند. این امر نقش دیوان عالی کشور را تضعیف نمیکند، بلکه با تشکیل آخرین فیلتر قانون اساسی در نظام قضایی، حمایت از حقوق بشر را تقویت میکند.
اگر رأی دیوان عالی کشور منجر به نتیجه حقوقی مغایر با قانون اساسی شود، رفع این تضاد دیگر از چارچوب نظارت دیوان عالی کشور خارج شده و به سطح نظارت بر قانون اساسی منتقل میشود. دادگاه قانون اساسی انطباق هنجار مربوطه یا حکم دادگاه را با قانون اساسی ارزیابی میکند و در موارد ضروری، شرایط را برای بازتعریف نتایج حقوقی فراهم میآورد.»
ع. نوریف همچنین بر اهمیت مراجعه به دادگاه قانون اساسی در مورد مسائل ذکر شده تأکید کرد:
«به این ترتیب، دادگاه قانون اساسی خود مستقیماً حق ندارد انطباق این یا آن سند حقوقی هنجاری و همچنین احکام دادگاهها را با قانون اساسی به ابتکار خود بررسی کند. این بررسی تنها بر اساس درخواست اشخاص ذیصلاح پیشبینی شده در قانون اساسی و قوانین انجام میشود.
در نتیجه میتوان گفت که روابط بین دادگاه قانون اساسی و دیوان عالی کشور ماهیت «بالا-پایین» یا «فوقانی-تحتانی» ندارد. این روابط بیانگر تعادل بین نظارت بر قانون اساسی و عدالت قضایی است که برای یک دولت حقوقی ضروری است.
تا زمانی که این تعادل حفظ شود، هم برتری حقوقی قانون اساسی و هم مشروعیت قوه قضائیه تضمین میشود.» این حقوقدان سخنان خود را اینگونه به پایان رساند.