Modern.az

با فراخوان لیلا علیوا خوجالی‌های بزرگ‌شونده

کشور

امروز, 13:57

از سال ۲۰۱۴ هر سال در آستانه نسل‌کشی خوجالی، تماس‌هایی از کشورهای مختلف جهان دریافت می‌کنم. آنها کتاب «کودکان بزرگ‌نشده» را می‌خواهند که درباره «۲۵ کودک» است که هر دو والدینشان در نسل‌کشی خوجالی به قتل رسیده‌اند (کوچک‌ترین آن کودکان هم‌سن نسل‌کشی خوجالی است).

مطمئنم که اگر این کتاب را شخص دیگری می‌نوشت، تماس‌ها به او می‌رسید. آنچه مسلم است این است که این تماس به نویسنده نمی‌رسد، بلکه به «کودکان بزرگ‌نشده» می‌رسد. این همچنین نشان می‌دهد که «کودکان بزرگ‌نشده» به نمادی ابدی از نسل‌کشی خوجالی تبدیل شده است.

احساس می‌کنم این کتاب فراتر از یک متن است، علاوه بر یادآوری واقعه، آن را توضیح می‌دهد.

می‌بینم که «کودکان بزرگ‌نشده» کتابی است که دقیقاً چنین مجموعه‌ای است، نام چنین مسئولیتی است. این کتاب خشن‌ترین، تأثیرگذارترین و قانع‌کننده‌ترین لایه نسل‌کشی خوجالی را برجسته می‌کند.

این لایه، کودکان هستند، شهادت کودکان. شهادت کودکان دور از استدلال‌های احساسی، پاک‌ترین شکل واقعیت است. زیرا شهادت کودکان گاهی اوقات سنگین‌ترین جمله را با ساده‌ترین کلمات بیان می‌کند. همانطور که می‌گویند، «تفسیر» نمی‌کند، بلکه «نشان می‌دهد».

با اینکه خودم نویسنده کتاب هستم، نمی‌دانم چرا، اما اغلب آن را ورق می‌زنم و هر بار چیز جدیدی می‌بینم. نکته اصلی در اینجا این است که داستان‌های وحشتناک زندگی ۲۵ کودک یکدیگر را تکمیل می‌کنند. ریشه مشترک ۲۵ سرنوشت آشکار می‌شود.

در این کتاب دیده می‌شود که چگونه یک شب به صدها روز گسترش یافته و چگونه یک تروما برای دهه‌ها زندگی کرده است. وحشتناک‌ترین چیز این است که در کتاب تفاوت بین «سن گرفتن» و «بزرگ شدن» روشن می‌شود.

این تفاوت دقیقاً در نام کتاب رمزگذاری شده و پیامی به حافظه جامعه می‌دهد. برای رساندن این پیام به جهان، تنها قلم کافی نبود، بلکه حمایت سیستماتیک لازم بود. حمایت سیستماتیک نیز از طریق بنیاد حیدر علی‌اف تأمین شد.


نسل‌کشی خوجالی در شب ۲۵ تا ۲۶ فوریه ۱۹۹۲ رخ داد. به نظر من، این تاریخ همچنین نام زمانی است که در درون ۲۵ کودک متوقف شده است. در آن شب، پدر و مادر ۲۵ کودک در مقابل چشمانشان به قتل رسیدند. آنچه اتفاق افتاد نه تنها مرگ، بلکه زخمی شدن آینده را نیز در بر می‌گیرد. عبارت «زندگی آینده به گلوله بسته شد» ممکن است ادبی به نظر برسد. اما به عنوان یک واقعیت اجتماعی، دقت دارد. زیرا آینده کودک با وجود خانواده ساخته می‌شود. وقتی خانواده از هم می‌پاشد، فردا نیز از هم می‌پاشد.

من «توقف رشد» را هنگام نوشتن این کتاب تجربه کردم. ۲۵ نفر آن لحظه را با زبان کودکانه نشان می‌دهند و آن را به عنوان سیگنالی به جامعه ارائه می‌کنند. انتشار این سیگنال به مخاطبان جهانی نیز از طریق بنیاد سیستماتیک شد.

صادقانه بگویم، در واقع این کتاب به طور تصادفی نوشته شد. اما ضرورت در دل تصادف خود را نشان داد.

در سال ۲۰۱۳، با مهدی از خوجالی مصاحبه می‌کردیم. هر دو والدین و برادران مهدی در خوجالی به قتل رسیده بودند. آنچه او می‌گفت وحشتناک بود. هرچه مهدی صحبت می‌کرد، زمان متوقف می‌شد، سرمای فوریه بازمی‌گشت، و حقیقتی نادیده آشکار می‌شد. آن حقیقت این بود که با وجود اینکه او بیش از ۳۰ سال داشت، هنوز کودک بود، بزرگ نشده بود و کودک باقی مانده بود. مهدی گفت که این وضعیت تنها نیست. او اظهار داشت که ۲۵ کودک دیگر مانند او وجود دارند، ۲۵ کودک در همان شب باقی مانده‌اند. پس از این جمله، ایده کتاب دیگر یک ضرورت بود.

سپس با خزان‌گل، که همان درد مهدی را داشت، مصاحبه کردیم. صحبت‌های او خون آدم را منجمد می‌کرد. شهادت کودکانه واقعه را زینت نمی‌داد، بلکه آن را همانطور که بود ارائه می‌کرد. می‌دانستم که زبان کودکانه قانع‌کننده‌ترین شکل اطلاعات است. دقیقاً به همین دلیل، مفهوم کتاب بر اساس «زبان کودکانه» بنا شد. در این صورت، مفهوم هم از نظر اخلاقی و هم از نظر ارتباطی قوی می‌شود. درک جهانی نیز شرط اصلی برای انتشار بین‌المللی است. انتشار بین‌المللی به ایده محدود نمی‌شود، بلکه به منابع و هماهنگی نیاز دارد. اساس این خطوط هماهنگی را بنیاد حیدر علی‌اف تشکیل داد.

تصمیم گرفتم که داستان یک نفر کافی نیست، بلکه مجموعه‌ای سیستماتیک از ۲۵ داستان را ایجاد کنم. داستان هر کودک را جداگانه شنیدیم، خاطراتش را جداگانه دقیق کردیم.

فکر جمع شدن و ملاقات با آن کودکان مرا رها نمی‌کرد و سرانجام، چنین دیداری را در مقابل کاخ حیدر علی‌اف برگزار کردیم. آن دیدار تأثیری سنگین‌تر از نسل‌کشی خوجالی بر من گذاشت. در دیدار، «پس از» نسل‌کشی وجود داشت. سکوتی که سال‌ها حمل شده بود، کودکی تکه‌تکه شده وجود داشت. معلوم شد که آنها در سنین ۲، ۳، ۴، ۵، ۶ سالگی از هم جدا شده‌اند. بسیاری از آنها یکدیگر را نمی‌شناختند. شروع به آشنایی کردند. وحشتناک بود، کسانی بودند که می‌گفتند: «تو در مهدکودک بودی»، «آن کودک تو بودی»، «آن، من بودم». اینگونه آشنایی آغاز شد. سپس در آغوش گرفتن، گریه و زاری... این گریه، سخن گفتن حافظه بود.


کتابی کردن داستان‌های آنها فرآیند دشواری بود. گوش دادن به آنها غیرقابل تحمل بود، در آن لحظه به آنها فکر می‌کردم. هرچه صحبت می‌کردند، به شب ۲۵ تا ۲۶ فوریه ۱۹۹۳ بازمی‌گشتند، دوباره نسل‌کشی را تجربه می‌کردند. این بسیار دردناک بود. اما کتاب باید نوشته می‌شد.

به محض اطلاع بنیاد حیدر علی‌اف از این موضوع، حمایت از آن را بر عهده گرفت. حمایت بنیاد، پروژه را از یک ابتکار فردی به یک کار نهادی تبدیل کرد. خانم لیلا علی‌اف، معاون اول رئیس بنیاد، با حساسیت ویژه‌ای به این موضوع رسیدگی می‌کرد. تقریباً به تمام رویدادهای مرتبط با خوجالی، آن کودکان دعوت شدند. پلتفرمی که این شهادت را به مخاطبان بین‌المللی رساند، خط مشی بنیاد بود. این حمایت، مأموریت کتاب را گسترش داد.

طولی نکشید که آن کودکان برای زندگی فشرده در رومانا با خانه تأمین شدند. این خط مشی نشانه‌ای از رویکرد بشردوستانه و در نظر گرفتن ابعاد زندگی روزمره تروما بود. خط مشی بنیاد پروژه را تنها در متن نگه نداشت. به رفاه اجتماعی شاهدان نیز پرداخت.

از طریق بنیاد، کتاب به ۷ زبان چاپ شد. این، استراتژی اطلاعاتی پروژه و برنامه ورود به مخاطبان جدید بود. طبیعتاً، هر زبان به معنای خواننده جدید است. با افزایش خوانندگان، بحث‌ها نیز افزایش می‌یابد و آشکار شدن حقیقت خوجالی تسریع می‌شد.

امروز کتاب در کتابخانه‌های کشورهای مختلف جهان قرار دارد، این تصادفی نیست. این نتیجه انتشار سیستماتیک و هماهنگی ایجاد شده از طریق بنیاد است. انتشار آنلاین کتاب به ۷ زبان نیز مرحله مهمی است. انتشار آنلاین مرزها را از بین می‌برد. وقتی مرزها از بین می‌روند، حقیقت سریع‌تر منتشر می‌شود. پشت این سرعت نیز برنامه‌ای بود که از طریق بنیاد ایجاد شده بود. خط مشی بنیاد این کتاب را به سندی تبدیل کرد که نور روز را دید.


خوجالی صفحه تاریخی فراموش‌نشدنی ماست. خوجالی تنها گذشته نیست، بلکه مسئولیت امروز نیز هست. کتاب «کودکان بزرگ‌نشده» سند مکتوب این مسئولیت است. این کتاب زبان گویای نسل‌کشی خوجالی، شاهد زنده آن است. این کتاب دلیلی بی‌شک برای نسل‌کشی است. انتشار این دلیل در مقیاس جهانی نیز از طریق بنیاد حیدر علی‌اف ممکن شد.

برای رشد کودکان بزرگ‌نشده، نه تنها به سال‌ها، بلکه به شنیده شدن عدالت نیاز بود. «عدالت برای خوجالی» که توسط لیلا علی‌اف آغاز شد، شروع به بزرگ کردن آن کودکان کرد. خوجالی که با خاک یکسان شده بود، شروع به زنده شدن کرد. زیرا جهان این عدالت را با «عدالت برای خوجالی» شنید.

در سال ۲۰۲۰، قره‌باغ تحت رهبری فرمانده کل قوا از اشغال آزاد شد. این پیروزی همچنین احیای حافظه بود. راهی که به خوجالی می‌رفت، نمایان شد. این راه، به حرکت درآمدن زمانی بود که در درون ۲۵ کودک متوقف شده بود.

در سال ۲۰۲۳، پسران قهرمان آذربایجان تحت فرماندهی بزرگ فرمانده کل قوا، خوجالی را نیز آزاد کردند. آزادی خوجالی گامی تاریخی در جهت تکمیل سرنوشت‌های ناتمام بود. این، برخاستن حافظه‌ای بود که سال‌ها سکوت کرده بود.

خوجالی زنده شد. تنها شهر نبود که زنده شد. امید و ایمان زنده شد. زمانی که در درون «کودکان بزرگ‌نشده» منجمد شده بود، زنده شد.

کودکان بزرگ‌نشده، بزرگ شدند.

امروز سی و سومین سالگرد نسل‌کشی خوجالی است. آذربایجان هرگز این نسل‌کشی را فراموش نخواهد کرد. زیرا روز نسل‌کشی مسئولیت آینده، پلی است که بین حافظه و عدالت ساخته شده است.


امروز می‌توانیم بگوییم که خوجالی نماد بازگشت است.

کودکان بزرگ‌نشده، بزرگ شدند.

فراخوان «عدالت برای خوجالی» که توسط لیلا علی‌اف آغاز شد، سال‌ها در پلتفرم‌های بین‌المللی طنین‌انداز شد. این فراخوان یک سیاست حافظه سیستماتیک بود. این فراخوان خط مشی بود که شهادت کودکان را به تریبون‌های جهانی می‌رساند. این فراخوان راهی بود که به عبور حقیقت از مرزها خدمت می‌کرد.

اگر خوجالی زنده شده است، پس عدالت را احیا کرده‌ایم. اگر کودکان بزرگ‌نشده، بزرگ شده‌اند، پس زمان به جای خود بازگشته است. این بازگشت نیز نتیجه حافظه، مبارزه و ایمان به عدالت است.

Youtube
Kanalımıza abunə olmağı unutmayın!
Keçid et
Televiziyalarda TƏMİZLƏMƏ ƏMƏLİYYATI - Onların kitabı bağlanır!