۳۱ مارس - این تاریخ در تاریخ آذربایجان و آذربایجانیها با دو حادثه خونین به یادگار مانده است: کشتار مارس ۱۹۱۸ و حوادث تونل در کلبجر در سال ۱۹۹۳. وحشیهای ارمنی، داشناکها در سال ۱۹۱۸ در شهرهای مختلف آذربایجان قتلعامهای غیرانسانی مرتکب شدند. نه به کودک، نه به زن و نه به سالخورده رحم کردند. دقیقاً ۷۵ سال پس از این حادثه، در سال ۱۹۹۳، همان بیرحمی را علیه مردمی که میخواستند از منطقه کلبجر خارج شوند، مرتکب شدند. در منطقه موسوم به “تونل” در شهرستان کلبجر، در ۳۱ مارس ۱۹۹۳، قتلعام رخ داد. فاشیستهای ارمنی که هنگام اشغال منطقه در مقابل تونل کمین کرده بودند، در همان روز آذربایجانیهای بیگناهی را که از آنجا عبور کرده و سعی در رسیدن به مکانی امن داشتند، به رگبار بستند و به قتل رساندند. بازماندگان به گروگان گرفته شدند و برای مدت طولانی شکنجههای وحشتناکی را متحمل شدند. گروه فاشیستی که در تونل قتلعام را مرتکب شد، توسط تروریست معروف، مونته ملکونیان با نام مستعار آوو، که بعدها در منطقه آغدام کشته شد، رهبری میشد.
همانطور که معلوم است، پس از اشغال، جداییطلبان ارمنی در دادگاه آذربایجان در باکو محاکمه شدند. در جریان محاکمات، حوادث تونل نیز مطرح شد.
یکی از شاهدان زنده حوادث تونل، رامین حسیناف با Modern.az صحبت کرده است.
ر. حسیناف در اظهارات خود به سایت ما گفته است که به دلیل اینکه سرباز آذربایجانی خون آنها را پایمال نکرده است، بسیار خوشحال هستند:
"خدا را شکر، سرباز آذربایجانی خون ما را در آنجا گرفت. ما خوشحالیم. اما هر چقدر هم که خوشحال باشیم، فقط خدا میداند که من و هشتاد و دو نفر از روستاییان و خویشاوندانم چه کشیدهایم. در آنجا طالح هفت ساله و یادگار یازده ساله بودند. من خودم چهارده ساله بودم. یعنی علیه کودکان، زنان و سالخوردگان اقدام میکردند. ما مردم بیگناه بودیم، با ارمنیها کاری نداشتیم. فقط پناه میبردیم تا به مکانی امن برویم. ما با ماشین از آنجا خارج شدیم تا به یولاخ، گنجه، یعنی هر کجا که خویشاوندانمان بودند، برویم. من هم به اینجا، باکو، نزد خویشاوندان و برادرانم میآمدم. برادرانم اینجا دانشجو بودند. کودکان، زنان و سالخوردگان را از روستا خارج کردیم. هیچ کس فکر نمیکرد که کلبجر ممکن است اشغال شود، آن را از ما بگیرند. ما به مکانی امنتر میرفتیم که این فاجعه بر سرمان آمد. خدا را شکر که امروز در کلبجر قدم میزنیم. به روستایمان هم رفتهام. بارها از آن تونل عبور کردهایم. اما هر چقدر هم که از آنجا بگذریم، فاجعهای را که کشیدهایم هرگز نمیتوانیم فراموش کنیم".

ر. حسیناف میگوید هر بار که از آن تونل عبور میکند، گویی دوباره به اسارت افتاده است:
"یعنی این سرنوشت من بوده است. انسان باید با سرنوشت خود کنار بیاید. من نمیخواستم در چهارده سالگی چنین ضربهای را متحمل شوم. احتمالاً تا زمان مرگم نمیتوانم از این ضربه رها شوم. امروز من ۴۶ سال دارم، اما هر بار که از آن تونل عبور میکنم، گویی دوباره به اسارت میافتم. گویی بزرگ نشدهام، همان چهارده ساله ماندهام. این هم سرنوشت من است. در ۱۴ سالگی بچههای پاک روستا بودیم، نه گلولهای دیده بودیم و نه مردهای. معمولاً در روستا وقتی کسی فوت میکرد، بچهها را بیرون نمیگذاشتند تا جنازه را نبینند و نترسند. از کنار قبرستان عبور نمیکردیم. اما من زیر آن ماشین پنهان شده بودم. آن پنجاه و دو نفر را سوزاندند. پنج نفر از روستاییان من در همان ماشین کشته شدند. تصور کنید که من زیر کامیون پنهان شده بودم، از قسمت بار ماشین خون روی پشتم میچکید. یعنی تصور کنید کسی که مرده ندیده است، چگونه خواهد بود، روستاییانم کنار من مردند. این هم قسمت ما از جانب خداست، باید با سرنوشتمان کنار بیاییم".
رامین حسیناف در مورد وضعیت امروز کلبجر اینها را گفته است:
"امروز وقتی کمی دلتنگ میشویم، اغلب میگوییم که به کلبجر برویم. خدا را شکر، امروز خود کلبجر و روستاهایش در حال بازسازی هستند. انشاءالله کوچ خواهیم کرد و زندگی خواهیم کرد. خدا را شکر که امروز همه چیز مرتب است.
و در مورد محاکمه جداییطلبان، همصحبت ما اینها را گفته است:
"راستش را بخواهید، به دلیل کارم نتوانستم در دادگاه باشم. اما روستاییان و خویشاوندانم همه آنجا بودند. خدا را شکر که آنها مجازات خود را دریافت کردند. ارمنیها هفتاد و پنج سال بعد، قتلعام را در تونل مرتکب شدند. زیرا میدانستند که راه سی و پنج روستا از این تونل میگذرد. اگر آن تونل بسته میشد، برای رفتن به مرکز شهرستان فقط باید با الاغ یا اسب میرفتی. ارمنیها هم خوب میدانستند که وقتی آن روستاها را به رگبار میبندند، مردم با ماشین از همان تونل عبور خواهند کرد. پس از خوجالی و آغدابان، ارمنیها بزرگترین قتلعام را در تونل مرتکب شدند".