در قرن بیست و یکم، مفهوم قدرت جهانی به سرعت در حال تغییر است. برای سالیان متمادی، نفوذ بینالمللی دولتها عمدتاً با تعداد ارتشها، تجهیزات نظامی و پایگاههای خارجی اندازهگیری میشد. اما امروز، مفاهیم فناوری، قدرت اقتصادی، نوآوری و «قدرت نرم» حداقل به اندازه نیروی نظامی، و گاهی حتی مهمتر از آن، عامل مهمی محسوب میشوند.
بر اساس گزارش «اینتلینیوز»، ایالات متحده با 887 پایگاه نظامی خارجی در رتبه اول جهان قرار دارد، ترکیه با 133 پایگاه نظامی در رتبه دوم و روسیه با 29 پایگاه در رتبه چهارم قرار گرفته است. جالب اینجاست که چین، یکی از ابرقدرتهای اصلی جهان، در این لیست حضور ندارد.
بدون شک، پایگاههای نظامی ابزاری ژئوپلیتیکی مهم برای دولتها هستند. آنها از نظر امنیت، لجستیک و نفوذ سیاسی اهمیت زیادی دارند. اما در دنیای مدرن، تنها کثرت پایگاههای نظامی دیگر برای رهبری جهانی کافی نیست. مبارزه اصلی قرن بیست و یکم بر پایه اقتصاد، فناوری و اطلاعات بنا شده است.
در این راستا، نمونه چین به ویژه قابل توجه است. پکن تلاش نمیکند صدها پایگاه نظامی در مناطق مختلف جهان مانند ایالات متحده یا روسیه ایجاد کند. چین بیشتر به مکانیزمهای نفوذ اقتصادی اولویت میدهد. به ویژه در قاره آفریقا، میلیاردها دلار در جادهها، بنادر، پروژههای انرژی و زیرساختها سرمایهگذاری میکند. برای بسیاری از کشورهای آفریقایی، چین در حال حاضر به یکی از شرکای اقتصادی اصلی تبدیل شده است. این نشان میدهد که در دوران مدرن، ایجاد وابستگی اقتصادی گاهی میتواند به ابزاری قدرتمندتر از نفوذ نظامی تبدیل شود.
برتری در زمینه فناوری نیز از عوامل اصلی تعیینکننده سرنوشت دولتهاست. کشورهایی که در زمینه هوش مصنوعی، میکروچیپها، امنیت سایبری، فناوریهای فضایی و اقتصاد دیجیتال عقب ماندهاند، به نظر میرسد که تنها با قدرت نظامی نمیتوانند برتری بلندمدت کسب کنند. دلیل اصلی سلطه جهانی ایالات متحده نیز تنها پایگاههای نظامی نیست. شرکتهای فناوری واشنگتن، سیستم مالی، موقعیت بینالمللی دلار، دانشگاهها و نفوذ رسانهای آن، منابع اصلی برتری آن هستند.
نمونه روسیه نیز در این راستا قابل توجه است. مسکو برای سالیان متمادی تلاش کرده است تا با قدرت نظامی و پایگاههای خارجی خود، وضعیت یک دولت بزرگ را حفظ کند. اما جنگ اوکراین نشان داد که تنها زرادخانه نظامی برای پیروزی در جنگهای مدرن کافی نیست. این جنگ به وضوح عقبماندگی فناوری روسیه، و عقبماندگی آن در زمینه تولید و نوآوری در مقایسه با غرب را آشکار کرد. به ویژه مشکلات در زمینه سیستمهای تسلیحاتی با فناوری بالا، پهپادها، ارتباطات ماهوارهای و ابزارهای جنگ الکترونیک این موضوع را واضحتر نشان داد.
ماهیت جنگهای مدرن نیز تغییر کرده است. دیگر تنها تانکها و موشکها در میدان نبرد نقش ندارند، بلکه برتری اطلاعاتی، هوش مصنوعی، تصاویر ماهوارهای و سیستمهای دیجیتال نقش تعیینکنندهای ایفا میکنند. حتی تحریمهای اقتصادی نیز در برخی موارد میتواند نتایج سنگینتری نسبت به عملیات نظامی داشته باشد. این موضوع تأیید میکند که اقتصاد و فناوری به ابزارهای اصلی قدرت در قرن جدید تبدیل شدهاند.
افزایش پایگاههای نظامی ترکیه نشاندهنده جاهطلبیهای منطقهای و بینالمللی آن است. اما در چشمانداز بلندمدت، تبدیل شدن آنکارا به یک قدرت جهانی تنها با حضور نظامی تعیین نمیشود، بلکه با توسعه اقتصادی، تولید فناوری، نوآوری و قابلیتهای مالی مشخص خواهد شد. موفقیتهای اخیر ترکیه در صنعت دفاعی – پهپادها، فناوریهای بومی و پیشرفتها در زمینه تولید نظامی – نیز اهمیت این جهتگیری را نشان میدهد.
در نتیجه، در قرن بیست و یکم، سرنوشت جهان تنها توسط ارتشها و پایگاههای نظامی خارجی تعیین نمیشود. مبارزه اصلی برای فناوری، اقتصاد و قابلیتهای نفوذ استراتژیک است. کشورهایی که دارای اقتصاد قوی، پتانسیل نوآوری و برتری فناوری هستند، برندگان اصلی آینده خواهند بود. قدرت نظامی دیگر به تنهایی ابزاری کافی برای رهبری جهانی نیست.