4 ژوئیه 1776. یکی از مهمترین اسناد سیاسی تاریخ بشر به تصویب رسید. اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکا تنها تأسیس یک دولت جدید را اعلام نکرد. برای اولین بار، حقوق جدایی ناپذیر انسان - حق زندگی، آزادی و جستجوی خوشبختی - را به طور سیستماتیک به اساس فلسفه دولت تبدیل کرد.
امروز 250 سال از آن رویداد می گذرد.
در طول دو و نیم قرن، ایالات متحده توانست به ثروتمندترین، قدرتمندترین و تأثیرگذارترین کشور جهان تبدیل شود. اما این مسیر نه هموار بود و نه بی عیب و نقص.
در تاریخ ایالات متحده، جنگ داخلی، تبعیض نژادی، بحران های اقتصادی، اختلافات سیاسی، اصلاحات موفق، انقلاب های تکنولوژیکی و جنگ های جهانی یکی پس از دیگری رخ داده است. دولتی که در بستر این تضادها شکل گرفت، امروز نیز یکی از ستون های اصلی سیستم سیاسی، نظامی، اقتصادی و تکنولوژیکی جهان باقی مانده است.
هم دوستداران آمریکا زیادند و هم منتقدانش.
بسیاری از کشورها واشنگتن را ستون دموکراسی می دانند، در حالی که برخی دیگر آن را به دنبال کردن سیاست خارجی مداخله جویانه متهم می کنند. ایالات متحده عملیات نظامی بحث برانگیزی را از عراق تا ویتنام، از افغانستان تا یوگسلاوی انجام داده است. برخی از این جنگ ها از نظر حقوق بین الملل بحث های جدی را برانگیخته اند، در حالی که برخی دیگر با استدلال مبارزه با تروریسم و امنیت جهانی توجیه شده اند.
اما با وجود همه دیدگاه های متفاوت، یک حقیقت تغییر نمی کند.
ایالات متحده یک قدرت است.
این فقط به این معنی نیست که بزرگترین بودجه نظامی جهان را دارد.
این موقعیت دلار در سیستم مالی جهانی است.
این سیلیکون ولی است.
این بهترین دانشگاه های جهان هستند.
این ناسا است.
این مرکز نوآوری است که آینده را از هوش مصنوعی تا فناوری های فضایی تعیین می کند.
این نقش پیشرو در ناتو است.
این تأثیر آن بر نهادهای مالی بین المللی است.
و مهمتر از همه، این دولتی است که بخش بزرگی از جهان باید با تصمیمات سیاسی آن حساب کند.
جالب اینجاست که ایالات متحده در دهه های اولیه تأسیس خود ادعای هژمونی جهانی نداشت.
در بیشتر قرن نوزدهم، واشنگتن بیشتر به توسعه داخلی مشغول بود. گسترش کشور به سمت غرب، صنعتی شدن، تقویت دولت فدرال، و رفع پیامدهای جنگ داخلی بین شمال و جنوب، از جمله جهت گیری های اصلی سیاست ایالات متحده بود.
ایالات متحده برای مدت طولانی سعی کرد از درگیری های اروپا دور بماند.
به همین دلیل تنها در سال 1917 به جنگ جهانی اول پیوست.
اما همان تصمیم تاریخ جهان را تغییر داد.
پس از جنگ جهانی اول، ایالات متحده دیگر یک قدرت منطقه ای نبود.
و در پایان جنگ جهانی دوم، یک رهبر جهانی بود.
بیش از یک قرن است که واشنگتن وضعیت خود را به عنوان قدرت اصلی سیاسی و اقتصادی جهان حفظ کرده است.
در این مدت، امپراتوری های عظیمی که ادعای مشابهی داشتند، به تاریخ پیوستند.
امپراتوری آلمان که زمانی بر اروپا حکومت می کرد، فروپاشید.
امپراتوری ژاپن، یکی از قدرتمندترین کشورهای نظامی آسیا، در جنگ جهانی دوم شکست خورد.
روسیه تزاری به تاریخ پیوست.
امپراتوری بریتانیا که "خورشید در آن غروب نمی کرد"، با از دست دادن مستعمرات خود، به سلطه جهانی خود پایان داد.
اتحاد جماهیر شوروی، که بزرگترین رقیب ایالات متحده محسوب می شد، در جنگ سرد در رقابت اقتصادی و سیاسی تاب نیاورد و فروپاشید.
امروز واشنگتن با رقبای قبلی خود روبرو نیست.
رقیب اصلی ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی اکنون چین است.
پکن در بیست سال گذشته رشد بی سابقه ای در اقتصاد، فناوری، تولید و زنجیره های لجستیکی از خود نشان داده است. رقابت بین ایالات متحده و چین دیگر فقط یک جنگ تجاری نیست، بلکه به یک مبارزه چند وجهی تبدیل شده است که از هوش مصنوعی تا نیمه هادی ها، از فضا تا مسیرهای دریایی گسترش می یابد.
بسیاری از تحلیلگران می گویند که ایالات متحده قدرت قبلی خود را از دست داده و جهان چند قطبی جدیدی در حال شکل گیری است.
در واقع، واشنگتن دیگر به اندازه دهه 1990 کاملاً مسلط به نظر نمی رسد.
اما این به معنای تبدیل شدن آن به یک دولت ضعیف نیست.
برعکس، ایالات متحده هنوز ستون اصلی سیستم مالی جهانی، بزرگترین مرکز نوآوری جهان، کشور پیشرو در قدرتمندترین اتحاد نظامی و بازیگر اصلی در سیستم روابط بین الملل است.
در سال های اخیر، تغییراتی نیز در سیاست خارجی ایالات متحده مشاهده می شود.
کمپین های نظامی طولانی مدت در خاورمیانه جای خود را به سیاست تعادل دیپلماتیک بیشتری داده است.
قفقاز جنوبی نیز از این تغییرات مستثنی نبوده است.
روابط با آذربایجان در دوران دولت های مختلف متفاوت بوده است. در برخی دوره ها، مسائل حقوق بشر و دموکراسی در اولویت قرار گرفته است، در حالی که در برخی دوره ها، امنیت انرژی و ثبات منطقه ای به عنوان اولویت اصلی در نظر گرفته شده است.
اما در مرحله اخیر، مشاهده می شود که واشنگتن در تلاش است تا سیاست متعادل تری را در منطقه دنبال کند.
توافق 8 اوت 2025 که با میانجیگری ایالات متحده حاصل شد، به عنوان یکی از گام های مهم در ادامه گفتگو در قفقاز جنوبی ارزیابی می شود. این روند همچنین نشان دهنده قصد واشنگتن برای تبدیل شدن به یک بازیگر دیپلماتیک فعال در منطقه، نه فقط یک ناظر، بود.
البته، سیاست ایالات متحده همیشه بحث برانگیز خواهد بود.
مداخلات، تصمیمات و انتخاب شرکای آن در کشورهای مختلف متفاوت ارزیابی خواهد شد.
اما تاریخ نشان می دهد که هنگام ارزیابی ایالات متحده، باید حقایق را مبنا قرار داد، نه احساسات.
و حقیقت این است که این دولت که 250 سال پیش تأسیس شد، به یکی از پایدارترین و تأثیرگذارترین پروژه های سیاسی در تاریخ بشر تبدیل شده است.
امروز، در نقاط مختلف جهان، نظرات کاملاً متفاوتی در مورد ایالات متحده شنیده می شود.
اما هم دوستان، هم رقبا و هم منتقدان آن معمولاً در یک مورد هم نظر هستند:
ایالات متحده هنوز یک قدرت است.
250 سالگیات مبارک، آمریکا.